منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
صفحات مجزا
وصیت شهدا
وصیت شهدا
نظرسنجی
این وبلاگ رو چطور میبینید؟






آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره

ای سید و مولای من! من جان ناقابلی دارم، جسم ناقصی دارم و اندک آبرویی دارم که این را هم خود شما دادید که همه این ها را فدای انقلاب و نثار شما می کنم. سید ما و مولای ما، برای ما دعا کن که صاحب این انقلاب شمایی.
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
جستجو

لوگوی دوستان
کاربردی
... aR3S23n6 ............. عمارنامه : نجوای دیجیتال بصیرت با دیدگان شما AmmarName.ir ..... . . هشتمین ستاره ............. ............... ................... حدیث موضوعی ........... .......... ........................ Page Rank Check ..... مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان ......... فروشگاه اینترنتی  اسلام شاپ ........... دانلود رایگان کتابخانه تلفن همراه ................. شبکه اطلاع رسانی امام حسین علیه السلام ................. پایگاه اطلاع رسانی امامین عسکریین علیهما السلام ............... سامرا .............. پایگاه اطلاع رسانی حضرت خدیجه  کبری سلام الله علیها .............. ستاد مردمی دهه غدیر ................. مـهـدے دانــلود ......................
ابر برچسب ها
مرتبط با : روحانیت , شهدا(شهیدان زنده اند الله اکبر),جانبازان عزیز , مقاله , حدیث , خبرkhabar , شیطان پرستی , ادبی , خانواده+عکس , عکس , ازدواج , شعر , موبایل , کامپیوتر , دانلود , گپ خودمونی , 


تصویر جدید وبلاگ هشتمین ستاره

19اسفند1394

هشتمین ستاره

 
دوستان سلام


خیلی خوشحالیم از این بابت که به هشتمین ستاره سر زدید و مطالبش رو مطالعه میکنید .


ایمیل وبلاگ : 8tominsetareh@mihanmail.ir

صفحه اصلی هشتمین ستاره

قابل توجه دوستان :
این وبلاگ در تاریخ 13-09-1390 در پایگاه ستاد ساماندهی ثبت گردیده است.


 

           





برچسب ها :
گپ خودمونی ,  هشتمین ستاره ,  8tominsetareh ,  پست ثابت ,  امام رضا (ع) ,  وبلاگ ,  استاد سیداصغر+سعادت+میرقدیم لاهیجی , 
توسط : هشتمین ستاره | نظرات شما : نظر
مرتبط با : یادداشتها ومطالب متنوع از استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی , 


تصاویر متحرک از گل و دسته گلهای زیبا (2)

***نسیم معرفت***

hadi *

أَتَأْمُرُونَ الْنَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ وَأَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ . سوره بقره آیه 44 .

********************************************************



به نام خدا

سلام علیکم

اللهم صل علی محمد وآل محمد

جناب مستطاب آقای هادی عزیزم :  باز هم بدون سلام و یا جواب سلام  پیام دادید . با آیه شریفه 44 از سوره بقره قصد تعریض دارید ؟!!  آیه بسیار عالی ارسال فرمودید. خیلی خیلی سپاسگزارم.  اگرچه با احادیث و آیات و غیره  به بنده  تعریض می فرمایید ولی اشکالی ندارد .  من و تو و ما و شما و ایشان همه و همه  نیازمند تذکر و خیر خواهی هستیم . همه ما باید رذایل رو از خود دورکنیم و به اوصاف حمیده  مزین گردیم. از کبر و غرور و عجب و لجاجت و سوء ظن و قضاوت های نادرست  و  جهل و نادانی و کینه و عداوت  و  انحرافات فکری و انجماد در اندیشه و کج اندیشی  وکج فهمی و  .... دوری کنیم  و به تقوی و راستی و صدق و صداقت و پاکی و حُسن ظن و  بزرگواری و عفو و گذشت و خیرخواهی  و  ژرف اندیشی  و خرد ورزی و تواضع و مهرورزی و  ... متصف شویم .

هادی عزیزم :

باید :
اصل را بر اُخُوّت و برادری بگذاریم
اصل را بر محبت و دوستی بگذاریم

اصل را بر اتحاد و همدلی بگذاریم
اصل را بر خیرخواهی و نیکی بگذاریم

اصل را برحسن ظن بگذاریم

اصل را بر خِرد ورزی و عقل بگذاریم

.............  ................     ...........

به علماء و عالمان  وارسته و صالح احترام بگذاریم .
حقوق بزرگ تر ها ی سنی و علمی و معنوی را رعایت کنیم.
احترام بزرگان علمی ومعنوی خود را در مقام عمل و رفتار و گفتار مراعات کنیم.
در حدود تخصص خود اظهار نظر کنیم و پا را از گلیم خود فراتر نگذاریم.
عقل و اندیشه درست ، برما حاکم باشد نه تمایلات نفسانی و شیطانی و ... .
دربرابر مطالب حق و سخنان راستین لجاجت نکنیم .
از محضر علمی و معنوی  علماء و روحانیت مُعظّم و بزرگوار بهره مند شویم  و توقعات نامعقول از آن بزرگواران نداشته باشیم و بر آن ها تَحکُّم و بی ادبی نداشته باشیم.

از علماء  و اهل علمِ بزرگوار  فاصله نگیریم.


 روایتی از پیامبر اکرم
(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)   در اوایل طلبگی  در یکی از کتاب های شهید محراب حضرت آیت الله سید عبدالحسین دستغیب (ظاهرا در کتاب حکومت اسلامی ایشان)دیده بودم که نبی مکرم اسلام   (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  فرمود: هرگاه ملتی و امتی از علماء خود فاصله بگیرند مبتلا به سه بلا می شوند:


1- یا بی ایمان از دنیا خواهند رفت .
2-یا حاکم جائر و ستمگر  برآنها مسلط می شود .
3-یا برکت از زندگی شان برداشته می گردد.
بدانیم که هَتک حرمت عالمان دینی  و بی احترامی فِعلی وقولی و نوشتاری و... نسبت به آنها اثر وضعی ناگواری دارد و تجربه و تاریخ گواه و شاهد آن است و مجالی نیست که حکایت هایی در این رابطه متذکر شوم.
بدانیم که  همه کسانی که در برابر انبیاء و علماء ربانی بی ادبی کردند و می کنند متاسفانه برای خود دلایل بنی اسراییلی داشتند  .  شاگرد حضرت امام خمینی  (ره ) یعنی مرحوم آیت الله منتظری با دلایل شیطانی در برابر استادش مقاومت نمود  و لجبازی او باعث خسارت جبران ناپذیر شد.

بدانیم که کشمیری ها و بنی صدر ها  و مسعود رجوی ها  و گروهگ های منحرف و بانیان آن ها  مثل منافقین و گروهک فُرقان و... با دلایل و تسویلات شیطانی در برابر شهید بهشتی ها و مطهری ها و باهنر ها و ...  ایستادگی نمودند.  آنها هم می گفتند ما قرآن  و روایات می فهمیم و تفسیر می کنیم .  بنده قبل از اینکه طلبه شوم (اوایل انقلاب)مسؤل کتابخانه محل بودم و عاشق کتاب و کتابخوانی بودم . یادم هست که در آن زمان کتاب هایی از نهادهای آن زمان  به کتابخانه های محلات از جمله محل ما هدیه شد. بخشی از آن کتاب ها نوشته منافقین بود . تفسیر سوره صاد و تفسیر سوره های دیگر از اواخِر قرآن .  همه اش تفسیر انحرافی بود .

بدانیم که اگر حواس ما نباشد از جایی که انتظارش نیست منحرف می شویم .... ؟!!!
عموما کسانی که به علماء و اهل علم دهن کجی و بی ادبی و هتّاکی  کردند دچار شر شدند . امیدوارم که حضرتعالی مشمول چنین بَلیّه ای نشوید. .......
سعی کنیم نصایح و سخنان خیرخواهانه اهل علم و علماء را  با جان و دل گوش کنیم  و ....

هادی عزیزم :  خداوند شما را برای اسلام و قرآن و دین حفظ بفرماید.  خداوند رفتگان شما را غریق رحمت خویش فرماید.
خداوند عزیزانت را در پناه خویش از همه بلایای آسمانی و زمینی محافظت فرماید.


هادی عزیزم :  شما خصلت های زیبا و خوب و شایسته ای دارید :


1- مسلمان هستید
2-شیعه هستید
3-برادر دینی ما هستید
4- اهل مطالعه هستید
5- ........

هادی عزیزم:  امید است که یک ناهار یا شام  یا یک چای خوردن  بیام منزل تون در لاهیجان  و کمی یکدیگر رو از نزدیک دیدار کنیم  و  یک روبوسی و معانقه و مصافحه و گب و گُفتی با هم داشته باشیم .....

هادی عزیزم :   گل بارانت  می کنم :


تصاویر متحرک از گل و دسته گلهای زیبا (2)

تصاویر متحرک از گل و دسته گلهای زیبا (2)




خدا  یار  و یاور تون باشد ....

دوستدارتون :  سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

روز چهارشنبه

هفتم مهر 1395 ه.ش

بیست و ششم ذی الحجه 1437 ه.ق


** پاسخ به جناب آقای هادی عزیز +سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی


** پاسخ به جناب آقای هادی عزیز +سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی





برچسب ها :
پاسخ به جناب آقای هادی عزیز +(****8****) + هشتمین ستاره ,  حضرت آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی ,  هادی عزیز , 
توسط : هشتمین ستاره | پاسخ به جناب آقای هادی عزیز +(****8****) + هشتمین ستاره : نظر
مرتبط با : یادداشتها ومطالب متنوع از استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی , 

 

نتیجه تصویری برای گل نسیم معرفت

***نسیم معرفت***

hadi *

حالا سلام!

امام صادق فرمودند:

مَن ذَهَبَ یَرى أَنَّ لَهُ عَلَى الآخَرِ فَضلاً فَهُوَ مِنَ المُستَكبِرینَ .

آقای سعادت!

فکر می کنم مطالب مفصلی که نوشتید مصداق بارز تَجاهُل العارِف است. شما می دانید که منظور "هادی"  چیست اما به حاشیه می روید.

.....................      ......................     ..........................

والسلام

*******************************

S.A Saadat

به نام خدا

سلام علیکم

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدِِ وَ آلِ مُحَمَّدِِ

هادی عزیزم :   بحمدالله با توضیحاتی که دادم کمی متقاعد شدید و جواب سلامی دادید . باز حدیثی که قبلا داده بودید تکرار فرمودید در حالی که تا حدی در باره آن توضیح داده بودم و  متن ارسالی پیشین بنده در پاسخ به آن حدیث شریف چنین بود  :

[  به نام خدا

سلام علیکم

هادی عزیزم -از حدیثی که ذکر کردید ممنونم-  در آغازین  پیامتون  سخنی از امام صادق
(عَلَیهِ السَّلامُ ) نقل فرمودید که آن حضرت فرمود :  (مَن ذَهَبَ یَرى أَنَّ لَهُ عَلَى الآخَرِ فَضلاً فَهُوَ مِنَ المُستَكبِرینَ.)  ولی بنده بخشی  دیگر از این حدیث شریف را که شما ذکر نفرمودید در اینجا می آورم که همه بهره مند شویم :  امام صادق (عَلَیهِ السَّلامُ ) فرمود :

مَن ذَهَبَ یَرى أَنَّ لَهُ عَلَى الآخَرِ فَضلاً فَهُوَ مِنَ المُستَكبِرینَ، (قالَ حَفصُ بنُ غیاثٍ): فَقُلتُ لَهُ إِنَّما یَرى أَنَّ لَهُ عَلَیهِ فَضلاً بِالعافیَةِ إذا رَآهُ مُرتَكِبا لِلمَعاصى، فَقالَ: هَیهاتَ هَیهاتَ! فَلَعَلَّهُ أَن یَكونَ قَد غُفِرَ لَهُ ما أتَى وَ أَنتَ مَوقُوفٌ مُحاسَبٌ أَما تَلَوتَ قِصَّةَ سَحَرَةِ مُوسَى (عَلَیهِ السَّلامُ )  ؟
هر كس خودش را بهتر از دیگران بداند، او از متكبران است. حفص بن غیاث مى گوید: عرض كردم: اگر گنهكارى را ببیند و به سبب بى گناهى و پاكدامنى خود، خویشتن را از او بهتر بداند چه؟ فرمودند: هرگز هرگز! چه بسا كه او آمرزیده شود اما تو را براى حسابرسى نگه دارند، مگر داستان جادوگران و موسى
(عَلَیهِ السَّلامُ ) را نخوانده اى؟  (الكافى  ج8،ص128. )

همه باید از کبر اجتناب بورزیم و بنده هیچگاه   چنین تصوّری ندارم و نخواهم داشت که از دیگران بهتر و برترم ولی توجه داشته باشید که اگر کسی  نسبت به دیگران  خیرخواهی و راهنمایی و ... داشته باشد معنایش آن نیست که از دیگران برتر و بهتر است . چه بسا ممکن است نزد خدا بهتر  از دیگری  باشد وچه بسا ممکن است آن دیگری  پیش خدا محبوب تر باشد .
................   ......................  .......................

در اینجا مناسب است که متنی را که در باره تکبر و کبر و غرور نوشته ام و در اینترنت هم قابل دسترسی است ذکر نمایم که امید است  برای همه ما مفید و نافع باشد :

 

@     هرکه کبر خواهد سروری نیابد

روزی در مکانی نشسته بودم و هر ازگاهی نگاهی به اطراف می دوختم . به ناگاه مردی دیدم که سوار برمرکب غرور بود واز تواضع وفهم به دور. رفیقی که در جنب من بود صدایش به اعتراض بلند شد که آقای سعادت این چه رفتاری است که او پیشه خویش ساخته ودیگران را حقیر پنداشته؟!!!
گفتم شخصیت آدمی وقتی به فراز آید وجان به تعالی واهتزاز آید که سلوک تواضع به اقتدار وعزت درپیش گیرد وجامه مذموم کبر برخود نگیرد وباد نخوت وغرور به غبغب نیندازد. آنکه جامه ننگین تکبر بپوشد نگون بخت است وبه وهم وخیال ، خویش را خوشبخت پندارد در حالی که جامه کبریایی فقط خداوند سبحان را سزاوار است وهرکس این جامه بپوشد رسوا شود وخدای از او بیزار است.  هرکه کبر خواهد سروری نیابد. درخلال گفتارهای  نیک خود به یاد سخن نغز و پُرمغز سعدی علیه الرحمه افتادم که در کتاب بوستان سراسر سرور وپندش چنین فرمود:

بزرگان نکردند در خود نگاه

خدا بینی از خویشتن بین مخواه

بزرگی به ناموس و گفتار نیست

بلندی به دعوی و پندار نیست

تواضع سر رفعت افرازدت

تکبر به خاک اندر اندازدت

هادی عزیزم :  مقصود و برداشت ناصواب شما را از برخی احادیث شریفی که ارسال نمودید کاملا آگاه هستم و اصطلاح تَجاهُل العارِف در این باره  مصداق ندارد . ضمنا ما دو اصطلاح داریم که یکی 
تَجاهُل العارِف است که در علم بدیع به آن پرداخته می شود و دیگری (تَجاهُل و تَغافُل از معایب دیگران است)  که علماء اخلاق در علم اخلاق ذکر فرمودند. اولا توضیحات بنده در رابطه با برخی از احادیث ارسالی شما که برداشت ناصحیحی از آن ها شده مصداق تَجاهُل العارِف نیست  و بر فرض که  تَجاهُل العارِف  هم باشد  باز آن توضیحات راهگشا و سودمند است انشاء الله   و  واضح می سازد که چنین برداشت هایی از احادیث درست نیست و استدعا دارم که به توضیحات داده شده عنایت و توجه بیشتری بفرمایید  .
یکی از آیاتی که ادعا شده که در ردیف
  تَجاهُل العارِف قرار دارد  آیه 17 از سوره طه می باشد که خداوند متعال در خطاب به حضرت موسی ع چنین فرمود :    وَما تِلْكَ بِیَمیِنكَ یا موسی .

هادی عزیزم : فرمودید که  مطالب ارایه شده شما  بر اساس استنباط و درکی که از حدیث ارسالی داشتید واضح بوده و نیازی به توضیح نداشته  است !!!  به محضر شریفتان عرض می شود که بسیاری اوقات چیزی را که واضح تَلقّی می کنیم در واقع خیلی هم روشن و آشکار نیست مخصوصا در رابطه با برخی آیات و روایات و مباحث مربوط به مسایل معرفتی و مانند آن . مثلا همین کلمه  وجود  که به حسب ظاهر روشن است و موضوع علم فلسفه می باشد و از امور عامه فلسفی است محل تاخت و تاز فلاسفه و متکلمین و عرفاء است و واقعا موجب حیرت و شگفتی انسان می شود و گاهی هم حیرت آور است . ابتدایی ترین بحث در فلسفه (و نیز در کلام و عرفان نظری) در باره  وجود  ، بحث از این است که آیا وجود مشترک لفظی است یا معنوی که قبول هر یک از این دونظر (اشتراک لفظی و اشتراک معنوی) نتایج فکری خاص خود را دارد . البته در مباحث فلسفی ثابت شده که مفهوم وجود  مشترک معنوی است .
بنده در رابطه با حدیث تواضع در برابر متواضعین صدقه است و تکبر در برابر متکبرین عبادت است توضیح مستدل عرضه داشتم  و شما آن را 
تَجاهُل العارِف  قلمداد کرده ولی حقیقت مطلب این است که با توضیحاتی که داده شده  اگر کمی توجه و دقت  مبذول داشته شود می توان به حاق متن حدیث پی ببریم  و اما آن توضیحی که قبلا در باره حدیث یاد شده  داده بودم از باب یادآوری و توجه به آن ، ناچارم  دوباره  در اینجا ذکر می کنم  در پیام قبلی بنده بنده چنین نوشته بودم :
[ به نام خدا

سلام علیکم

هادی عزیزم :باز پیام دادید و  جواب سلام ندادید و به حدیث شریفی از پیامبر اکرم
(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) تمسک نمودید که پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  فرمود :
تَواضَعُوا مَعَ المُتَواضِعینَ فَإنَّ التَّواضُعَ مَعَ المُتَواضِعینَ صَدَقَةٌ وَتَكَبَّرُوا مَعَ المُتَكَبِّرینَ فَإنَّ التَّكَبُّرَ مع المُتَكَبِّرینَ عِبادَةٌ . با کسانی که متواضع هستند ، فروتنی كنید كه تواضع در مقابل متواضعین صدقه است است و تكبر كنید با متكبرین كه تكبر كردن با متكبرین عبادت است. (بحار الانوار، ج75، ص94.)

همانطور که در پیام های قبلی به عرض رساندم  کلمات و سخنان معصومین
(عَلَیهِِمُ السَّلامُ ) نور است و این سخن نبی مکرم اسلام  (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) هم نورانی و درس آموز است  ولی قبلا هم متذکر شدم که متاسفانه برخی از  افراد  تفسیر و معنای نادرستی از روایات وآیات  می کنند و عرض شد که علامه شهید مطهری در برخی آثارش از این نوع کج فهمی ها نسبت به معارف دینی و اخلاقی و .... می نالد و متاسفانه جنابعالی باز به نکات ارایه شده توجه نفرمودید . دراین حدیث شریف پیامبر اکرم (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) می فرماید : کسانی که تسلیم حق و حقایق هستند و تواضع در برابر حق دارند شما نسبت به آنها تواضع کنید تا حق  در جامعه جلوه گر شود  و این تواضع هم نوعی صدقه است و کسانی که در برابر حق تکبر می ورزند شما مسلمین در برابرشان  مقاومت کنید و متکبرانه با آنها برخورد نمایید که این تکبر یک عمل عبادی محسوب می شود. حالا ممکن است سؤال کنید که حق چیست ؟  در پاسخ عرض می کنم که کلمه حق در علوم و اصطلاحات مختلف ( اصطلاح فقهی و حقوقی و کلامی و فلسفی و عرفانی و منطقی و لغوی و...)  بکار گرفته می شود و معناهای مختلفی دارند ولی نقطه مشترک همه آن ها همان معنای ثُبوت است لکن این ثبوت به اَشکال مختلف ظهور پیدا می کند .مثلا حق در اصطلاح فقه وحقوق  به معنای ثبوتِ اختصاص و سلطه و سلطنت و تسلُّط  نسبت به یک چیزی است. مثلا آقای زید نسبت به فلان شئ حق دارد یعنی این شئ مال اوست و اختصاص به او دارد و......... ................              .......................
با توجه به توضیحی که درباره حق داده شد  آنگاه وقتی که ما می گوییم قرآن حق است ، نبوت و امامت حق است ، قیامت و حساب و کتاب حق است ، سؤال نَکیر و مُنکر حق است ، قبر و قیامت حق است ....  تا حدی معنی و مفهوم حق برای ما روشن می گردد .  برخی مفاهیم را ما می توانیم از راه تقابُل درک کنیم که می گویند : تُعرَفُ الأَشیاءُ بِأضدادِها.  شب در مقابل روز  و صدق در برابر دروغ  و   روشنی در برابر تاریکی  و  وجود در برابر عدم و   حق در برابر باطل قرار دارد و می توان از راه تقابل به معنا و مفهوم هر یک رسید .   در امور دینی و قرآنی  با مسأله حق و باطل بسیار برخورد می کنیم .  فلان عقیده باطل است. فلان عقیده حق است . با توجه به توضیحات داده شده درباره مفهوم و معنای حق این مسأله نیز تاحدی برای ما روشن می گردد . البته در رابطه با تعریف حق و اقسام حق و ماهیت و حقیقت حق بحث ها و مطالب گسترده ای می باشد که در این مجال نمی گنجد .
حال راجع به آن حدیث شریفِ نَبَوی 
(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  عرض می کنم که پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  فرمود :  کسی که زیر بار حق نمی رود (  کسی که متکبرانه  و مستکبرانه حقِ مظلوم را پایمال می کند و ظلم می کند و حیثیت مردم را برباد می دهد و  در برابر فرامین الهی و شعایر دینی خاضع نیست و  فساد و تباهی را ترویج می دهد و....)  در برابر این دسته از افراد  متکبرانه برخورد کنید تا بینی متکبران به خاک ذلت کشانده شود و تکبر در برابر چنین متکبِّری به فرمایش پیامبر اکرم (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) عبادت است .

هادی عزیزم : جنابعالی برداشت درستی از این حدیث شریف نَبَوی (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) نفرمودید . اگر خدای ناکرده  این نوع از برداشت های ناصواب و مضر از احادیث شریف و آیات در جامعه  افزایش یابد یک فاجعه و مصیبت بزرگ  است و آنگاه  هرکسی می تواند با استناد به یک حدیث و آیه ای به دیگران انگ ها  و برچسب های نادرست بزند . قبلا هم عرض کردم و باز عرض می کنم که مسایل دینی و معرفتی و... نیاز به کارشناس حاذق دارد .... 

هادی عزیزم : شما در پیامتون گفتید که بنده به شما ( اسبِ چموش) خطاب کرده ام ؟! اصل متنی که قبلا براتون دادم و موجب سوء برداشت جنابعالی  شد  چنین است :


[     سلام علیکم

آقای هادی عزیز : امیدوار بودم که با مطالبی که عرضه داشتم  کمی متوجه شوید  ولی باز متاسفانه ادراک نفرمودید  و  باید بدانیم که روح مُتصلب در برابر مطالب حق خاضع نمی شود  . حضرت امیرالمومنین علیه السلام در نامه سی ویکم از نهج البلاغه فیض الاسلام  چنین می فرماید :ُ وَ إِیَّاکَ أَنْ تَجْمَحَ بِکَ مَطِیَّةُ اللَّجَاجِ  یعنی بپرهیز از اینکه مرکب لجاجت ترا به سرکشی و چموشی وادارد.  (جَمَحَ  الفَرَسُ : اسب سرکشی نمود. - فَرَسُُ جَمُوح به فتحِ جیم یعنی اسب سرکش- رَجُلُُ جَمُوح : به فتحِ جیم در جَموح یعنی مرد سرکش و چموش)  این سخن گهربار مولا علی (عَلَیهِ السَّلامُ ) برای همه ما درس است . لجاجت موجب محرومیت از حقایق و برکات است . بنده با مطالبی که عرض کرده بودم  قصد داشتم که فتح بابی برای شما شود ولی به حسب آنچه که از متن جوابیه تون پیداست خوی لجاجت  مانع پذیرش نصایح خیرخواهانه و مطالب حقه ای است  که عرض کرده بودم .
تسلیم در برابر نصایح خیرخواهانه یک عالِم برای شما سبب رشد وکمال است ...... پیشنهاد می کنم که در باره نکاتی که در طی چند پیام در صفحه خصوصی براتون دادم ( که البته این شما بودید که ابتدا پیام به صفحه خصوصی بنده ارسال نمودید و بنده به ناچار پاسخ دادم )   بیشتر تامل نمایی تا شاید متوجه شوی که قصد وغرض و مقصودم چه بوده است. به نظرم این شعر ابونُواس (شاعر عرب) برای جنابعالی صادق است :

حَفِظتَ شَیئاً وَ غابَت عَنکَ اَشیاء  .]


در این متن ارسالیِ بنده که قبلا براتون داده بودم   حدیثی را از نهج البلاغه فیض الاسلام آوردم که حضرت  امیرالمؤمنین
(عَلَیهِ السَّلامُ )   در نامه سی ویکم از نهج البلاغه فیض الاسلام  فرمود : وَ إِیَّاکَ أَنْ تَجْمَحَ بِکَ مَطِیَّةُ اللَّجَاجِ  یعنی بپرهیز از اینکه مَرکَب لجاجت ترا به سرکشی و چموشی وادارد.  و بعد کلمه  جَمَحَ در حدیثِ فوق  را معنی کردم و منظور این نبود که خدای ناکرده شما مَعاذالله اسب هستید . البته عرض کرده بودم که خویِ لجاجت شما مانع پذیرش نصایح و مطالب خیرخواهانه است . ..........]
 

به عبارت دیگر این حدیث شریف می خواهد بگوید که در برابر کسی که در جامعه تجاهر و تظاهر به کبر و تکبر می کند و با تکبرش تحقیر مردم می کند و حقوق مردم و حقوق الهی را  رعایت نمی کند و....  شما مسلمین باید مقاومت کنید و در برابر کبر و تکبر و خوی  استکبارگری او ، تکبر نمایید تا تنبیه شود  واین تکبر در برابر چنین متکبرینی عبادت است و به نظرم این حدیث علاوه بر بعد اخلاقی  ، ابعاد سیاسی دارد که به آن توجه نفرمودید . شبیه این مطلب در باره قاعده لاضرر ولاضرار فی الاسلام است که علاوه بر برداشت های حقوقی و فقهی ، تفسیر حکومتی وسیاسی نیز از آن می شود که حضرت امام خمینی ره  نظرش این است که حدیث (لاضرر ولاضرار) حکم حکومتی وسیاسی پیامبر ص بوده است .(فتامل جیدا )
این حدیث شریف( که شما آنطور برداشت فرمودید و مقصودتون بود  )  نمی گوید که اگر دو تا برادر دینی باهم سوء تفاهم کردند و  یکی تلقی کرد که دیگری متکبر است پس با او متکبرانه برخودد کنید که این کار عبادت است ؟!!!!
اگر چنین برداشت های کنیم  وحدت و همدلی بین برادران دینی پاشیده می شود  و هر کسی به توهم اینکه فلانی متکبر است  سلام او را جواب نمی دهد؟!!  و در برابرش تکبر می ورزد و در نتیجه شقاق و اختلاف در جامعه گسترده می شود و خلاف مقصود پیامبر ص و اهل بیت علیهم السلام و قرآن حاصل می شود که دعوت به وحدت و همدلی و اخوت و... بود .

هادی عزیزم :  حدیث شناسی و درک معارف حقه و مانند آن ها  واقعا نیازمند کارشناسان حاذق می باشد همچنانکه رشته های تخصصی دیگر نیز چنین است . با دیدن یک آیه و یک حدیث نمی توان حکم صادر کرد . برخی احادیث و آیات دلالتشان واضح و روشن است ولی آیات و روایات قابل توجهی هست که  در فهمیدن و درک و استنباط آن ها حتما باید از اهلش که دارای تخصص است  استفاده نمود  و به اصطلاح هر کسی را بهر کاری ساختند . 
ضمنا یک نکته دیگر عرض کنم که در اوایل انقلاب یادم هست که معروف بود و می گفتند که در روایت است که هرکس سه بار نماز جمعه را ترک کند منافق است و بعد بعضی ها می گفتند مثلا مراجع و برخی بزرگان که در نمازجمعه شرکت نمی کنند اَلعَیاذ بِالله ......

واما در باره بخشی از متن زیر که قبلا داده بودم  و شما در این پیامتون از آن اظهار نگرانی فرمودید توضیح کوتاهی عرض می کنم  و اما متن ارسالی پیشین چنین بود :
..................................... ...........

آقای هادی عزیز:  تا مادامی که در پیله تفکرات خاص خودت باشی مطلب همان است که می گویید : (...تسلیم نخواهید شد.)    شاعر دراین باره می گوید:
چو کرمی کو میان به نهان است
زمین وآسمان او همان است

کرم ابریشم و برخی کرم های دیگر آنقدر در خود می تنند که گاهی  می میرند و هلاک می شوند.  البته باز صد رحمت به آن کرم که بر دور خود می تند و خیلی اوقات  حصار تنگ پیله اش را می درد و  سوراخ می کند و به صورت پروانه زیبا در می آید و پرواز می کند و  اینگونه کرم ها و مانند آن ها  دنیایی عجیبی دارند و چرخه زندگی شان اعجاب آور و عبرت آموز برای همه ما می باشد ولی  گاهی برخی انسان ها چنان در پیله تفکرات خاص و نامعقول خود قرار می گیرند که ممکن است  درآن محدوده پیله  خود  منحرف وهلاک و نابود شوند و  نه تنها پرواز نداشته بلکه به دره سقوط بیفتند و راه نجاتی نداشته باشند ، اینها کسانی هستند که بادست خود  خانه های سعادت و خوشبتخی خود را ویران و خراب می کنند ودر شأن آنها آیه شریفه 2 از سوره حشر صادق است که  فرمود :

 یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُمْ بِأَیْدیهِمْ ....َ فَاعْتَبِرُوا یا أُولِی الْأَبْصار
......... ...             ... .......
این متن در ظاهر کمی تلخ است ولی گویای یک واقعیت بود که نمی خواهم دوباره بازگو کنم .
نه من و نه شما و نه هیچکس دیگر نباید برای خود حصارهایی که مانع رشد فکری و معنوی و... می باشد  درست کنیم .

سیداصغرسعادت میرقدیم  -هفتم تیر 1395 ه.ش- روز چهارشنبه -ساعت 3 وربع عصر


** پاسخ به جناب آقای هادی عزیز +سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی





برچسب ها :
پاسخ به جناب آقای هادی عزیز +(**7**) + هشتمین ستاره ,  استادسعادت میرقدیم لاهیجی ,  گیلان ,  لاهیجان , 
توسط : هشتمین ستاره | پاسخ به جناب آقای هادی عزیز +(**7**) + هشتمین ستاره : نظر
مرتبط با : یادداشتها ومطالب متنوع از استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی , 

نتیجه تصویری برای لجاجت

** لجاجت سبب انحراف و سلب برکات


** لجاجت سبب انحراف و سلب برکات+پاسخ به آقای هادی+گیلان نشاط

**پرهیز از لجاجت + پاسخ به آقای هادی ...+ نسیم معرفت

نتیجه تصویری برای لجاجت

***نسیم معرفت***


علیکم السلام


آقای هادی عزیز  توجه بفرمایید که توضیح واضحات راجع به مساله ای برای عالم به آن  ، لغو و به نوعی تحصیل حاصل و یا تحمیل حاصل است. نوشتار بنده در سایت ها و فضای مجازی آشکارا و به وضوح گواهی می دهد که مواضع سیاسی و نگرش بنده چگونه است و کسی که کمترین توجهی بنماید به خوبی آن را ادراک خواهد نمود. سیاست ابعاد مختلف دارد که بحث های سیاسی رشحه ای و نمودی از آن است. قیام ائمه
(عَلَیهِِمُ السَّلامُ ) و قعود آنها  و  سخن  گفتن آنها و سکوتشان و... همه  سیاست است . ........  
متاسفانه برخی سیاست رو فقط در بحث های سیاسی خلاصه می کنند  و به گمان خود چنین می پندارند که اگر کسی بحث سیاسی نکند حتما  یه مشکلی دارد .  شاید ضد ولایت فقیه باشد و شاید ..... .    ما علماء و بزرگانی داشتیم که از اینگونه بحث های متداول بین ماها پرهیز می کردند در حالی که مغز سیاست بودند و سیاسیون و انقلابیون را در بزنگاه ها و خطرات و... نجات دادند. متاسفانه یکی از آفات کنونی جامعه ما  آن است که عده ای که خود را انقلابی واهل سیاست تلقی می کنند  پا از گلیم خود فراتر می گذارند و  برای کسانی خط و خطوط می دهند که دریایی از معرفت و سیاست هستند  و تاسف بارتر اینکه  با تخیلات ناصوابی که دارند گاهی برچسب های ناچسب و ناروا  روا می دارند . به نظر می رسد که فهم سیاسی اقتضاء دارد که جنابعالی  نسبت به دیگرانه با نوشتار و غیره طوری القاء نکنید که خود علامه در سیاستید و  دیگران چنین و چنان .
اگر واقف به مطالب مذکوره بودید و کمتر دقتی در مواضع سیاسی بنده می کردید هیچگاه نیازی نبود که آن  چنان مرقومه ای بنویسید و بنده هم در یک سطر جواب شما رو بدهم و بعد شما دوباره مطلب نامطلوب بنویسید و بنده ناچار شدم که کمی مفصل تر جواب بدهم .  خوشبختانه  از اول انقلاب تاکنون در خط استوار ولایت مطلقه فقیه بودم و هستم وخواهم بود و با تیغ کلام و بیان  و نیز با فعل و رفتار همیشه از نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و  ولایت فقیه دفاع خواهم نمود .  بحمدالله سیاست در خون و رگ و پوست و زندگی بنده عجین شده است و انشاء الله همیشه چنین خواهد بود.  عدم شناخت  درست از شخصیت ها یکی دیگر آفاتی است که برخی ها دچار آن هستند . یادم هست که برخی ها به جهت( عدم توجه به همین مسایلی که عرض کردم ) به بزرگان ما توهین می کردند که البته توهین کنندگانِ گفتاری و رفتاری و ...  خوش عاقبت هم نشدند . به آیت الله بهجت (ره) توهین می کردند .  به آیت الله سیستانی توهین می کردند . به آیت الله بروجردی (ره) توهین می کردند و ..... حتی عده ای چند سال پیش به علامه مصباح یزدی توهین می کردند که ایشان در مبارزات سیاسی قبل از انقلاب حضور نداشتند و شکنجه نشدند و... . ....   
آقای هادی عزیز به حسب اطلاع مطلع شدم که جنابعالی طلبه نیستید  و  لازم است که نصیحت های خیرخواهانه بنده توجه بفرمایید.  سعی کنید در مقام عمل و رفتار احترام یک عالم را حفظ کنید و تذکرات دلسوزانه  و درستش را بپذیرد و همراهِ عالم صالح حرکت کنید  .
ما طلبه ها در زمان های قدیم کتاب آداب المتعلمین (
مُنیَةُ المُرید از شهید ثانی) می خواندیم و در بابِ آداب بین  شاگرد و استاد (آدابُ المُتعَلِّم و المُعَلِّم)  کتاب های مختلفی از زمان های بسیار دور تا حال  نوشته شده که کتاب (مُنیَةُ المُرید ) از شهید ثانی در باب آداب مُتَعَلِّم(شاگرد) و مُعَلِّم (استاد) ، خیلی جالب است و بحمدالله در اوایل طلبگی آن را خواندم و   در مقدمه کتاب مَعالِمُ الأُصول ( تألیف شیخ جَمالُ الدّین حسن بن شیخ زین الدین شهید ثانی ) هم که از کُتُب اصولی قدیمی است  احادیث زیادی در چند فصل در باره ارزش علم و تحصیل علم و جایگاه عالم و .....  بیان شده است  و زمانی که ما کتاب معالم الأصول می خواندیم از مقدمه آن که خیلی عالی است بهرمند شدیم .  متاسفانه امروزه خیلی به کتاب  آداب المتعلّمین توجه نمی شود . جالب است بدانید که کتاب مَعالم یکی از کتاب های اصولی مختصر و متقن است و بنده بحمدالله کتاب های اصولی و فقهی قدیم و جدید را خوانده ام و تدریس هم نمودم. با اینکه این کتاب  یک کتاب اصولی است ولی در مقدمه اش   مطالب بسیار ارزشمندی در باره علم و عالم و نیز متعلّم  بیان شده است و شایسته می باشد که طلاب و دانشجویان از آن  و مانند آن بهره مند گردند .
جناب آقای هادی عزیز  : شما و عزیزان انقلابی اگر بخواهید موفق شوید حتما باید عملا و در رفتار و نیز در گفتار حرمت علماء و عالمان منطقه خود و... را حفظ کنید و اگر اشکال واعتراضی هم دربرخی مسایل است محترمانه  و همراه با ادب اِلقاء  کنید و بدانید که در هر شهر و دیاری که مردم شان با بزرگان علمی و روحانیت مُعظَّم شان ارتباط صمیمانه داشتند بیشتر خیر وبرکت دیدند ( که وحدت قلوب و الفت دل ها  یکی از آن برکات است) و برعکس  هر شهر و دیاری که مردمشان با علماء و روحانیت شان  رفتار درستی نداشتند به عواقب شوم و نامیمونی دچار شدند . گیلان ما از قدیم الأیام تاکنون علماء و طلاب و فضلاء خوب و شایسته ای داشته و دارد ولی به نظر می رسد که قدرشان دانسته نشد . ما قبطه برخی  ازشهرها را می خوریم  که ارتباط بین مردم و روحانیت شان عالی است. کاشان یکی از شهرهای کوچکی است که به گواهی برخی دوستان موثق  صمیمت بین روحانیت و مردم در سطح خوب ویا عالی است. کاشان  از ایام قدیم  تاکنون علماء و شخصیت های بزرگی تحویل جامعه داده که با آثار و بیانشان و .... نور افشانی می کنند.  البته باز متذکر می شوم که مراد بنده از احترام به عالم به این معنی نیست که هرچه او بگوید صحیح است . هرگز .  منظورم آن است که با ادبیات درست و مودبانه با آنها مواجه شویم و گرنه  همه ضرر خواهیم کرد.  در گیلان ما یکی از بحث های چالشی  مواضع حضرت آیت الله قربانی در برخی امور است که در نوع تعامل با این بزرگوار دیدگاه ها مختلف است . برخی از طلاب و انقلابیون به شدت بر او می تازند و برخی غلام حلقه به گوش او هستند و برخی نیز عاقل و باهوشند و هوشمندانه  (نه ریاکارانه و منافقانه ) با ایشان تعامل دارند و واقعا این یک عویصه و مشکله ای شده برای گیلان ما. بنده حتی در 
( گروه گیلان نشاط)  دیدم که یک آقایی  مطلبی تحقیر آمیز نسبت به ایشان ارسال کرده بود ولی اون برادر عزیز توجه ندارد که این کار -کار فرهنگی و انقلابی نیست بلکه کار ضد ارزشی است و دودش به چشم همه خواهد رفت . بنده معتقدم حتی نسبت به اینگونه از علماء ما می توانیم با حفظ حرمت و جایگاه آن عالم ، مودبانه اعتراض و اشکال و...  خود را مطرح کنیم.  امیدوارم که شهر و دیار ما  نیز پیوند بین علماء و روحانیت و مردم و انقلابیون روز به روز بیشتر باشد. ......  حرف های گفتی زیاد است  ... 

ضمنا  در پایان یک نکته دیگر عرض کنم که شواهد و قراین کاملا نشان می دهد که جنابعالی بنده رو با اخوی ام( که در کِسوَت مقدس روحانیت هستند و بنده هم افتخار دارم که در این سِلک هستم )  اشتباه گرفتید . بنده در حدود هفت  هشت سال است که کمتر لاهیجان میام و فقط برای صِله ارحام و برخی کارهای جزیی آنهم برای دو سه روز  به گیلان و لاهیجان تردد دارم . در جایی ظاهرا شما رو ندیدم و هم صحبت و هم سخن نشدیم الا درفضای مجازی.

ضمنا  بنده در فقه و اصول و فلسفه و کلام و تفسیر و...  کار کرده ام و بیش از 26 سال تدریس داشته ام که در حدود بیست سال آن مربوط به سطح عالی است. یک سال هم  کلاس درس خارج فقه (مبحث خمس) انجام دادم و  سطح چهار حوزی تحقیق انجام دادم (اگر چه  به سطح چهار و امثال آن دلبستگی ندارم) بیش از 25 سال در استان های مختلف تجربه تبلیغی دارم . و صدها محصل حوزی  بحمدالله پرورش دادم که اسامی شاگردان در سایت حکیم زین العابدین گیلانی لشت نشایی منعکس است و و زندگینامه بنده بطور مفصل در سایت اندیشوران وجود دارد .  ......


التماس دعا


سیداصغرسعادت میرقدیم

31 شهریور 1395
18 ذی الحجه 1437 هق


********************************************




سلام علیکم


آقای هادی عزیز : امیدوار بودم که با مطالبی که عرضه داشتم  کمی متوجه شوید  ولی باز متاسفانه ادراک نفرمودید  و  باید بدانیم که روح مُتصلب در برابر مطالب حق خاضع نمی شود  . حضرت امیرالمومنین علیه السلام در نامه سی ویکم از نهج البلاغه فیض الاسلام  چنین می فرماید :ُ وَ إِیَّاكَ أَنْ تَجْمَحَ بِكَ مَطِیَّةُ اللَّجَاجِ  یعنی بپرهیز از اینکه مرکب لجاجت ترا به سرکشی و چموشی وادارد.  (جَمَحَ  الفَرَسُ : اسب سرکشی نمود. - فَرَسُُ جَمُوح به فتحِ جیم یعنی اسب سرکش- رَجُلُُ جَمُوح : به فتحِ جیم در جَموح یعنی مرد سرکش و چموش)  این سخن گهربار مولا علی
(عَلَیهِ السَّلامُ ) برای همه ما درس است . لجاجت موجب محرومیت از حقایق و برکات است . بنده با مطالبی که عرض کرده بودم  قصد داشتم که فتح بابی برای شما شود ولی به حسب آنچه که از متن جوابیه تون پیداست خوی لجاجت  مانع پذیرش نصایح خیرخواهانه و مطالب حقه ای است  که عرض کرده بودم .
تسلیم در برابر نصایح خیرخواهانه یک عالِم برای شما سبب رشد وکمال است ...... پیشنهاد می کنم که در باره نکاتی که در طی چند پیام در صفحه خصوصی براتون دادم ( که البته این شما بودید که ابتدا پیام به صفحه خصوصی بنده ارسال نمودید و بنده به ناچار پاسخ دادم )   بیشتر تامل نمایی تا شاید متوجه شوی که قصد وغرض و مقصودم چه بوده است. به نظرم این شعر ابونُواس (شاعر عرب) برای جنابعالی صادق است :

حَفِظتَ شَیئاً وَ غابَت عَنکَ اَشیاءُ

موفق باشید

سیداصغرسعادت میرقدیم

پنج شنبه

اول مهر 1395 ه.ش

بیستم ذی الحجه 1437ه.ق

***********************************************


به نام خدا

سلام علیکم

هادی عزیزم -از حدیثی که ذکر کردید ممنونم-  در آغازین  پیامتون  سخنی از امام صادق
(عَلَیهِ السَّلامُ ) نقل فرمودید که آن حضرت فرمود :  (مَن ذَهَبَ یَرى أَنَّ لَهُ عَلَى الآخَرِ فَضلاً فَهُوَ مِنَ المُستَكبِرینَ.)  ولی بنده بخشی  دیگر از این حدیث شریف را که شما ذکر نفرمودید در اینجا می آورم که همه بهره مند شویم :  امام صادق (عَلَیهِ السَّلامُ ) فرمود :

مَن ذَهَبَ یَرى أَنَّ لَهُ عَلَى الآخَرِ فَضلاً فَهُوَ مِنَ المُستَكبِرینَ، (قالَ حَفصُ بنُ غیاثٍ): فَقُلتُ لَهُ إِنَّما یَرى أَنَّ لَهُ عَلَیهِ فَضلاً بِالعافیَةِ إذا رَآهُ مُرتَكِبا لِلمَعاصى، فَقالَ: هَیهاتَ هَیهاتَ! فَلَعَلَّهُ أَن یَكونَ قَد غُفِرَ لَهُ ما أتَى وَ أَنتَ مَوقُوفٌ مُحاسَبٌ أَما تَلَوتَ قِصَّةَ سَحَرَةِ مُوسَى (عَلَیهِ السَّلامُ )  ؟
هر كس خودش را بهتر از دیگران بداند، او از متكبران است. حفص بن غیاث مى گوید: عرض كردم: اگر گنهكارى را ببیند و به سبب بى گناهى و پاكدامنى خود، خویشتن را از او بهتر بداند چه؟ فرمودند: هرگز هرگز! چه بسا كه او آمرزیده شود اما تو را براى حسابرسى نگه دارند، مگر داستان جادوگران و موسى
(عَلَیهِ السَّلامُ ) را نخوانده اى؟ الكافى(ط-الاسلامیه)، ج8،ص128. 

همه باید از کبر اجتناب بورزیم و بنده هیچگاه   چنین تصوّری ندارم و نخواهم داشت که از دیگران بهتر و برترم ولی توجه داشته باشید که اگر کسی  نسبت به دیگران  خیرخواهی و راهنمایی و ... داشته باشد معنایش آن نیست که از دیگران برتر و بهتر است . چه بسا ممکن است نزد خدا بهتر  از دیگری  باشد وچه بسا ممکن است آن دیگری  پیش خدا محبوب تر باشد .

آنچه که طی چند پیام براتون  ذکر کردم  همانند دارویی نافع و سودمند بود  ولی متاسفم که اِلتفات و توجه نمی کنید و به خاطر برخی خصوصیات اخلاقی ناپسند تون  از  مطالب حقه مطرح شده  برداشت و تفسیر و تاویل نادرست می نمایید....
بنده قصد تسلیم کردن شما رو نداشتم و ندارم ولی قصد داشتم که  از برخی خصلت های مذموم  به لطف الهی خارج شوید :
 خوی لجاج
خوی غرور
خوی تکبر
خوی برتری طلبی
خوی بی ادبی
خوی اعجاب به نفس
خوی بدبینی و سوءظن
و... .  
.......

کسی که بیمار است گاهی خودش را بیمار نمی بیند و مریض نمی داند. بیماران اخلاقی و روحی- اَیضاََ کَذلِک- که معمولا خود را بیمار نمی دانند . چه بسا افرادی ده ها سال بیماری روحی و اخلاقی داشته باشند ولی متوجه نباشند . کاش می شد که از نزدیک کنار هم می نشتیم تا ریزکاری های مسایل روحی و تربیتی را براتون تشریح می کردم تا متوجه شوی که 
شعرِ اَبونُواس (شاعر عرب) را بنده حساب شده  براتون نوشتم . اینکه چند بار در طی چند پیام براتون  نوشتم  که  ادراک نمی فرمایید  خدایی در باره شما صادق است  و به ظرایف مطالب بنده  عنایت نمی فرمایید.
بنده هیچ خصومتی و کینه ای با شما ندارم  ولی نقایص اخلاقی تون رو به عنوان یک کارشناس تشخیص دادم. خوب است که بدانید که داروها  برای بیمار  همیشه بطور شیرین  تجویز نمی شود و برخی داروها خیلی تلخ است ولی شفا و نجات در آن است. تذکرات و مطالب بنده اگرچه کمی ممکن است تلخ تلقی شود ولی در واقع موجب رشد و سلامتی روحی و... برای جنابعالی می باشد. البته امیدوارم که مصداق این شعر سعدی قرار نگیرید که :
...........      نرود میخ آهنین در سنگ

جالب است بدانید که گرچه سعدی (عَلیهِ الرَّحمَه) چنین گفته :
.............نرود میخ آهنین در سنگ
 ولی در آیه شریفه 74 از سوره بقره آمده است که گاهی سنگ ها هم  خاشع می شوند و خضوع دارند و شکاف بر می دارند و آب از درون شان جاری می گردد  ولی خدا نکند که دل سیاه شود که گاهی سختی دل از سختی سنگ هم شدیدتر و بدتر است . در سوره بقره آیه 74 چنین آمده است:
ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَهِیَ کَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ وَ إِنَّ مِنْها لَما یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ إِنَّ مِنْها لَما یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُون

آقای هادی عزیز:  تا مادامی که در پیله تفکرات خاص خودت باشی مطلب همان است که می گویید : (...تسلیم نخواهید شد.)    شاعر دراین باره می گوید:
چو کرمی کو میان به نهان است
زمین وآسمان او همان است

کرم ابریشم و برخی کرم های دیگر آنقدر در خود می تنند که گاهی  می میرند و هلاک می شوند.  البته باز صد رحمت به آن کرم که بر دور خود می تند و خیلی اوقات  حصار تنگ پیله اش را می درد و  سوراخ می کند و به صورت پروانه زیبا در می آید و پرواز می کند و  اینگونه کرم ها و مانند آن ها  دنیایی عجیبی دارند و چرخه زندگی شان اعجاب آور و عبرت آموز برای همه ما می باشد ولی  گاهی برخی انسان ها چنان در پیله تفکرات خاص و نامعقول خود قرار می گیرند که ممکن است  درآن محدوده پیله  خود  منحرف وهلاک و نابود شوند و  نه تنها پرواز نداشته بلکه به دره سقوط بیفتند و راه نجاتی نداشته باشند ، اینها کسانی هستند که بادست خود  خانه های سعادت و خوشبتخی خود را ویران و خراب می کنند ودر شأن آنها آیه شریفه 2 از سوره حشر صادق است که  فرمود :

 یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُمْ بِأَیْدیهِمْ ....َ فَاعْتَبِرُوا یا أُولِی الْأَبْصارِ

هادی عزیزم :  توقع نداشته باش که  طبیب همیشه برای بیماران شربت و دوا و داروی شیرین تجویز نمایند. داروی شما  کمی تلخ است. داد وفریاد نکن  . تسلیم مطالب حقه باش.  ریشه بدبینی و سوء ظن رو در خود کنترل و مهار کن و یا اگر می توانی بخشکان . کمی فکر کن. کمی اندیشه کن که شاید بنده خیرخواه شما باشم. کمی اصالت حسن ظن جاری کن و در خلوت خود تفکر کن که این چه سرّی است که  بعد از سال ها یکی  پیدا شد و  چنین مطالبی به من می گوید و شاید راست بگوید .  نگو سخنان آقای فلانی همه باطل ونادرست است.  نفس و نفسانیات امور بسیار پیچیده ای است که بسیاری را دچار زحمت کرده است.  این آیه  کریمه از سوره یوسف را تکرار کن  :

وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّی  إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَّحِیمٌ  .


و  نیز این شعر جلال الدین رومی را تکرار کن :

نفس اژدرها او کی مرده است
از غم بی آلتی افسرده است

امیدوارم مطالب و نصایح خیرخواهانه ام را  ادراک بفرمایید .


آری دنیای نفس ونفسانیات عجیب است.


 بزرگی  فرمود : اَلرُّشدُ عَلی خَلافِها ( فِی 
خَلافِها ) .  رشد و کمال در مخالفت با هوای نفس و نفسانیات است. 

روز شنبه 3 مهر 1395 .
22ذی الحجه 1437 ه.ق


سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی


**حضرت آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی




** پاسخ به جناب آقای هادی عزیز +سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی


** پاسخ به جناب آقای هادی عزیز +سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی





برچسب ها :
پاسخ به جناب آقای هادی عزیز + حضرت آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی ,  گیلان ,  لاهیجان ,  هادی , 
توسط : هشتمین ستاره | نظراتپاسخ به جناب آقای هادی عزیز + حضرت آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی : نظر
مرتبط با : یادداشتها ومطالب متنوع از استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی , 

 

نتیجه تصویری برای جشن غدیر مبارک

نتیجه تصویری برای جشن غدیر مبارک

***نسیم معرفت***

به نام خدا


* غدیر روز تجلی امامت و ولایت


غدیر روز تجلی امامت و ولایت آیت کبری حضرت علی مرتضی  ( سلامُ اللهِ عَلَیهِ) است ، امامتی که طبق صریح آیه 67 از سوره مایده موجب اکمال دین می باشد و اگر پیامبر اکرم (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) آن را ابلاغ نمی نمود تمام رسالتش از بین می رفت. خداوند در آیه  67 سوره مایده چنین می فرماید  :
یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرین .  یعنی : اى پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، بطور کامل برای مردم ابلاغ کن و برسان و اگر انجام ندهی  ، رسالت الهی را (که به دوش داشتی)  انجام نداده اى؛ خداوند تو را از [خطرات احتمالىِ] مردم، نگاه مى دارد؛ و خداوند، جمعیت کافرانِ [لجوج] را هدایت نمى کند).
توجه شود که در جمله (... إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ....) ضمیر «رِسَالَتَهُ»  به  الله برمی گردد  نه به  تبلیغ امامت  علی (عَلَیهِ السَّلامُ ) . یعنی اگر تبلیغ امامت علی (عَلَیهِ السَّلامُ ) نکنی و امامت او را اعلام نکنی همه رسالت الهی تو در طول 23 سال  از بین می رود و گویا رسالتی انجام ندادی (دقت بفرمایید)
این آیه شریفه دارای نکات ومطالب بسیاری است که براهل تحقیق پوشیده نیست و مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ذیل این آیه شریفه می فرماید :  (  اِمعان نظر و دقت در این آیه ، شگفتی و اعجاب انسان را در پی دارد .)
به نظر بنده هیچ آیه ای در قرآن کریم به اندازه این آیه برای پیامبر اکرم (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)   مسولیت آفرین و سنگین نبوده زیرا که  ابلاغ امامت و ولایت  مولا علی (عَلَیهِِ السَّلامُ ) (و به دنبال آن ، انتقال امامت به سایر ایمه (عَلَیهِِمُ السَّلامُ ) مواجه با خطرات و حساسیت های زیادی بوده و پیامبر اسلام  (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  به همه مسایل توجه داشت و برای آینده امت خود بیمناک بود ولی خداوند به او اطمینان داد که :  وَاللّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ... یعنی خداوند ترا از خطرات احتمالی این ابلاغ مهم وباعظمت حفظ می کند.
پیامبر اکرم  (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) با دلگرمی از حمایت ها و نصرت های الهی  این ابلاغ آسمانی  ( تعیین امامت و ولایت )  را در اواخر عمرش در سال دهم از هجرت در آخرین حج خود که معروف به (حَجّةُالوِداع)  بود به زیباترین وجه  در سرزمین غدیر خم  انجام داد. برخی می گویند که در آن منطقه مسجدی بود به نام غدیر که چون تعیین امامت مولا علی  (عَلَیهِِ السَّلامُ )  در آنجا انجام گرفت  معروف به غدیر خم شد .
حدیث و ماجرای غدیر خم از متواترات است و هیچ جای شک وشبه ای در آن نیست و علامه شیخ عبدالحسین امینی در کتاب بسیار ارزشمندش یعنی « اَلغَدیر»  آن چنان به بررسی غدیر و حدیث غدیر پرداخت که زبان همه مخالفین را با حجت های آشکار خود  قطع کرده است . در غدیر خُمّ بنابر نقلی بیش از صد وبیست هزار نفر حضور داشتند و پیامبر اسلام (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) به بهترین وجه ممکن ولایت و امامت  علی   (عَلَیهِِ السَّلامُ ) را برای آن جمعیت عظیم در آن منطقه بسیار گرم و سوزان معرفی فرمود .لحن و ترکیب آیه 67   و  آیه 3 از سوره مایده و ترکیب جمعیت و زمانِ  خاصِّ ابلاغِ امامت که بعد از آخرین حج پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  ( یعنی حَجّةُالوِداع ) و در اواخر عمر شریفش بوده  و  همچنین نوع خطابه آن حضرت و عباراتی که مطرح فرموده برای هرکسی که تا حدودی فهم و ادراک داشته باشد روشن وآشکار خواهد شد که هدف پیامبر  (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)   در روز غدیر خُمّ   اظهار  ولایت و امامت علی بن ابیطالب (عَلَیهِِمَا السَّلامُ ) بوده  نه صِرفاََ  اظهار و اعلان دوستی  . متاسفانه برخی از علماء اهل سنت  در تفسیر کلام پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)   مغرضانه  دچار خطا و انحراف فاحش شدند و کلمه مولا در کلام پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  را به معنای دوستی گرفته اند  تا انحراف در امت پیغمبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  ایجاد کنند و مردم را از مسیر وخط امامت خارج کنند   . یکی از فرازهای نورانی پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  در خطابه غدیر  چنین است که فرمود   :    مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ، فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ .

 کلمه مولا  ، معنای واقعی آن سرپرستی و ولایت و حاکمیت و امامت و رهبری می باشد و در جای خود این مطلب ثابت و مسلم  است  ولی عده ای که مصداق  آیه 18 از سوره بقره هستند(صُمٌّ بُكْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاَ یَعْقِلُونَ)  کلمه  مولا در کلام پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)    را مغرضانه  با هدف انحراف در امت پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)   و دور کردن مردم از مسیر وخط امامت و ولایت  ، به معنای دوستی معنی وتفسیر می کنند!!!؟
امامت همانند قلب که مرکز بدن است  ، محور همه امور تشریعی و تکوینی است و کسی که امامت را درک نکند از مرتبه انسانیت خارج است....

سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

**حضرت آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی





برچسب ها :
غدیر روز تجلی امامت و ولایت + هشتمین ستاره ,  غدیر ,  امام علی ع ,  ولایت ,  امامت ,  غدیر روز تجلی امامت و ولایت آیت کبری حضرت علی مرتضی ( سلامُ اللهِ عَلَیهِ) است ,  امامتی که طبق صریح آیه 67 از سوره مایده موجب اکمال دین می باشد و اگر پیامبر اکرم (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) آن را ابلاغ نمی نمود تمام رسالتش از بین می رفت. خداوند در آیه 67 سوره مایده چنین می فرماید : , 
توسط : هشتمین ستاره | غدیر روز تجلی امامت و ولایت + هشتمین ستاره : نظر

نتیجه تصویری برای غدیر خم

***نسیم معرفت***


باسمه تعالی

 

واقعه غدیر خم و اهمیت آن(1)

 

سرتاسر حیات طیبه رسول ‌اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و لحظه به لحظه آن در نزد مسلمانان دارای اهمیتی بس شگرف و والاست؛ چراکه نه تنها کلام رسول‌ اکرم به نص صریح آیات قرآن، عاری از هرگونه هوا و هوس و متصل به سرچشمه وحی است(2)، بلکه عمل و فعل آن بزرگوار نیز بر تک تک مسلمانان حجت است و صراط مستقیم را به عالمیان می‌نمایاند.(3) اما در این میان، مقاطعی خاص از زندگی آن بزرگوار، به جهات گوناگون از اهمیتی ویژه برخوردار می‌باشد که یکی از بارزترین آنها، واقعه غدیر خم است. واقعه غدیر از ابعاد مختلف و از جهات متفاوت، دارای درخشندگی و تلألؤ خاصی در تاریخ اسلام است. کمتر مقطع تاریخی را می‌توان در جهان اسلام یافت که از لحاظ سند، اطمینان از اصل وقوع، کثرت راویان و اعتماد بزرگان و علمای مسلمین، قوت و استحکامی نظیر این رویداد مهم داشته باشد.

هنگامی که به راویان حدیث غدیر می‌نگریم، در مرتبه نخست نام اهل‌ بیت گرامی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) یعنی امام ‌علی (علیه السلام)، فاطمه زهرا (سلام الله علیها)، امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) دیده می‌شود و در مرتبه بعدی نام حدود 110 تن از صحابه پیامبر اسلام(4) به چشم می‌خورد که در این میان، نام افرادی شاخص از میان صحابه همچون:

1-     ابوبکر بن ابی­‌قحافه

2-     عمر بن ‌الخطاب

3-     عثمان بن عفان

4-     عایشه بنت ابی‌بکر

5-     سلمان فارسی

6-     ابوذر غفاری

7-     عمار یاسر

8-     زبیر بن‌ عوام

9-     عباس بن عبدالمطلب

10-ام سلمه

11-زید بن ‌ارقم

12-جابر بن عبدالله‌ انصاری

13-ابوهریره

14-عبدالله ‌بن ‌عمر بن ‌الخطاب

 

 

و...توجه آدمی را به خود جلب می‌کند که تمامی آنان در محل غدیر حاضر بوده‌اند و حدیث غدیر را بدون واسطه نقل نموده‌اند. سپس در میان تابعین(5)، حدیث غدیر از 83 تن از تابعین نقل شده است که از جمله آنان می‌توان به:

1-      اصبغ بن‌ نباته

2-      سالم‌ بن ‌عبدالله ‌بن عمر بن الخطاب

3-      سعید بن‌ جبیر

4-      سلیم‌ بن قیس

5-      عمر بن عبدالعزیز(خلیفه اموی)

و... اشاره نمود.

پس از تابعین، در میان علمای اهل تسنن از قرن دوم تا قرن سیزدهم، 360 تن، حدیث غدیر را در آثار خویش نقل نموده‌اند که 3 تن از صاحبان صحاح سته (صحاح ششگانه)(6) و دو تن از پیشوایان فقهی اهل تسنن(7) نیز در شمار این بزرگان جای دارند.(8)

در بین محدثین و علمای شیعه نیز افراد فراوانی حدیث غدیر را در کتب مختلف، روایت نموده‌اند، که تعداد دقیق آنان مشخص نیست. از این اندیشمندان می‌توان به:

1-      شیخ کلینی

2-      شیخ صدوق

3-      شیخ مفید

4-      سید مرتضی

و... اشاره نمود.(9)

بنا بر آنچه که ذکر گردید، در میان بزرگان و محدثین اهل سنت و به دنبال دقت آنان بر روی راویان و طرق متفاوت نقل حدیث غدیر، اندیشمندان بسیاری، حدیث غدیر را حدیثی حسن(10)(11) و عده کثیری روایت غدیر را روایتی صحیح(12) دانسته‌اند(13) و حتی نزد عده‌ای از بزرگترین صاحبنظران اهل تسنن، با توجه به شمار فراوان راویان و طرق متعدد نقل حدیث، که روایت غدیر دارد،آنرا حدیثی متواتر(14) ذکر نموده‌اند.(15) علما، بزرگان و محدثین شیعه نیز بالاتفاق، غدیر را حدیثی متواتر می‌دانند.(16)(17)

بر این اساس و بر طبق آنچه که گذشت، به خوبی آشکار می‌گردد یکی از مهمترین وقایع تاریخ پرفراز و نشیب اسلام که در بین عامه مسلمانان، واقعه‌ای مسلم، پذیرفته شده و قطعی تلقی می‌گردد، واقعه غدیر خم است.

از منظری دیگر، آنچه که بر گونه غدیر، رنگ جاودانگی می‌زند؛ و اهمیت این واقعه را مضاعف می‌گرداند، نزول 2 آیه از قرآن‌کریم، یکی آیه 67 سوره مائده(18) و دیگری آیه 3 سوره مائده،(19) در ارتباط با این رویداد بزرگ است که بر طبق نظر مفسران نام‌آور شیعه و سنی، شأن نزول این آیات، مربوط به واقعه غدیر خم می‌باشد.(20)(21) هنگامی که کمی بیشتر در مقایسه مفاد این آیات و لحن آنها با سایر آیات قرآن کریم می‌اندیشیم، درمی‌یابیم اگر نگوییم چنین آهنگ کلامی در میان سایر آیات بی‌نظیر است، لااقل کمتر آیه‌ای را می‌توان یافت که مضامین و لحنی شبیه به این دو آیه داشته باشد. طبیعی است هر مسلمان هنگامی که در تلاوت قرآن بدین دو آیه می‌رسد، شگفت زده از خویش بپرسد این چه امر خطیری است که عدم ابلاغ آن توسط پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، ‌زحمات 23 ساله آن حضرت را تباه می­‌گرداند و در این صورت نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هرگز رسالت خویش را به مردم نرسانده و وظیفه پیامبری را بجای نیاورده است؟ واقعاً این چه پیامی است که خداوند متعال به پیامبر خویش وعده داده است تا او را در زمینه ابلاغ آن، حافظ و نگهدار باشد؟ به علاوه، مگر این موضوع چه اهمیتی دارد که ابلاغ این پیام به امت و پیروی مردم از آن، سبب کامل شدن دین و تمام شدن نعمت و رضایت پروردگار می­‌گردد؟

پس دیگر جای هیچ تردیدی باقی نمی­ماند که روز نزول و ابلاغ این امر مهم و خطیر که بدین واسطه، روز اکمال دین و رضایت پروردگار محسوب می‌گردد، دارای اهمیت بسزایی در میان مسلمین خواهد بود.(22)

از آنچه که گذشت، مشخص می­گردد علاوه بر مورخان که به تناسب فن خویش (و البته به دلیل اثرات و نتایجی که بر پایه این مطالعه بنا می‌گردد)، به واقعه غدیر نگاهی موشکافانه دارند،(23) غدیر از آن جهت که حدیثی قطعی و متواتر است و کار یک محدث، شناسایی احادیث معتبر و دقت بر روی مفاهیم آنهاست، مورد توجه محدثین است(24) و دارای جایگاهی ویژه در کتب مختلف حدیث می‌باشد. به خاطر نزول 2 آیه ویژه از قرآن کریم درباره این واقعه که القاکننده مفهومی منحصر بفرد و دارای لحنی کم‌نظیر در میان سایر آیات است، غدیر منشأ بحثهای گوناگونی در کتب تفسیری می‌باشد.(25) با تکیه بر مفاهیم این آیات و اثرات شگرف اعتقادی مترتب بر آن، این واقعه منظور نظر مخصوص متکلمان واقع گشته است.(26) حتی لغویین نیز توجه خاص خویش را به این رویداد مهم معطوف داشته‌اند و به هنگام شرح و توضیح کلمه غدیر خم (که نام محلی است)، به اصل این رویداد اشاره نموده‌اند.(27) ادیبان و شعرای بسیاری در میان امت اسلامی در طول 14 قرن، از همان لحظه وقوع و در همان صحنه گرفته تا روزگار معاصر، همواره این واقعه بزرگ را در آثار و اشعار خویش، توصیف و تشریح نموده‌اند.(28)

آنچه که تاکنون ذکر شد، گوشه‌ای از اهمیت رویداد غدیر خم بود که در حد گنجایش این مقاله، به آن اشاره گردید. ما در این مجال به دنبال جستجو و تحقیق درباره این رویداد بزرگ اسلامی و این بُرهه از حیات رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌باشیم تا هرچه بیشتر و البته با رعایت اختصار، بتوانیم زوایای گوناگون آن را بررسی نماییم. لذا در ادامه،‌ ابتدا اصل واقعه را به گونه‌ای که در بین مسلمین مشهور و مورد اتفاق است، نقل نموده، سپس به بررسی مفاد حدیث غدیر می‌پردازیم و بر روی مفاهیم آن،‌ هرچه بیشتر تأمل می‌نماییم و در انتها نیز نتایجی را که به دنبال واقعه غدیر جلوه‌گر می‌گردد و مستلزم توجه ویژه مسلمانان می‌باشد، بر می­شماریم.

واقعه غدیر خم

پیامبر اکرم بنا بر امر الهی، در سال دهم هجرت تصمیم به زیارت خانه خدا و بجاآوردن حج نمودند؛ لذا مردم را از این امر مطلع کردند(29) و حتی برای آگاه‌ نمودن اهالی مناطق مختلف، قاصدانی را به آن شهرها گسیل داشتند. فرستادگان حضرت نیز همانگونه که وجود مقدس رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خود اعلام نموده بودند، این پیام را به مردم رساندند که این آخرین حج رسول خداست و این سفر دارای اهمیت فراوانی است. هر کس که توانایی و استطاعت آن را دارد، بر او لازم است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را در این سفر همراهی نماید. گرچه رسول‌ اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با همراهی عده‌ای از اصحاب خویش پیش از این، اعمال عمره مفرده را انجام داده بودند،(30) اما این نخستین بار و تنها مرتبه‌ای در طول حیات طیبه پیامبر اسلام بود که بنا بر امر الهی، حضرت تصمیم به بجای­آوردن و تعلیم مناسک حج گرفتند. پس از این اعلام، جمعیت کثیری در مدینه جهت همراهی با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و بجای آوردن اعمال حج، مجتمع گشتند. مورخان و صاحب‌نظران از این سفر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با عنوان حجة‌الوداع(31)، حجةالاسلام، حجة‌البلاغ(32)، حجة الکمال و حجة التمام(33) یاد می­نمایند.

رسول‌ اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با پای پیاده و در حالیکه غسل نموده بودند، در روز شنبه 24 یا 25 ذیقعده به همراه همراهان خود و اهل‌بیت گرامیشان و عامه مهاجرین و انصار و جمعیت کثیری که گرداگرد حضرت اجتماع کرده بودند، به قصد بجای آوردن مناسک حج از مدینه خارج گشتند. تعداد جمعیتی که به همراه حضرت از مدینه خارج شده بودند را بین 70000 تا 120000(و حتی برخی بیشتر از 120000) نقل نموده‌اند؛(34) اما افراد بسیاری به غیر از این عده، نظیر اشخاصی که در مکه مقیم بودند و یا اشخاصی که از شهرهای دیگر خود به مکه آمده و در آنجا به حضرت ملحق شدند، به همراه پیامبر و با اقتدای به ایشان مناسک حج را در این سفر بجای آورده و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را همراهی نمودند. امام علی، پیش از تصمیم پیامبر برای بجای آوردن مناسک حج، از طرف ایشان برای تبلیغ اسلام و نشر معارف الهی به یمن فرستاده شده بودند؛ اما هنگامی که از تصمیم پیامبر برای سفر حج و لزوم همراهی سایر مسلمین با آن حضرت در این سفر، آگاه گشتند، به همراه عده‌ای از یمن به سمت مکه حرکت نمودند و در آنجا پیش از آغاز مناسک، به رسول‌ اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ملحق شدند.(35)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و همراهیان آن حضرت، در میقات مسجد شجره مُحرم گشتند و بدین ترتیب اعمال حج را آغاز نمودند. گرچه اصول و کلیات مناسک حج قبلاً و به هنگام نزول آیات مربوطه، توسط رسول‌ اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) توضیح داده شده بود، اما در این سفر، پیامبر این اعمال را به طور عَملی برای مردم آموزش داده و جزئیات را برای آنان تبین نمودند و در مواقف گوناگون، با ایراد خطابه، مردم را نسبت به سایر تکالیف الهی و وظایف شرعیشان آگاهی بخشیدند.

سرانجام اعمال حج، پایان یافت و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به همراه جمعیت کثیری که ایشان را همراهی می‌نمودند، شهر مکه را ترک نمودند و رهسپار مدینه شدند که در بین راه به محل غدیر خم رسیدند.

غدیر در لغت به معنای آبریز و مسیل،(36) و غدیر خم در جغرافیا، نام محلی است که به خاطر وجود برکه‌ای در این محل، که در آن آب باران جمع می­‌شده است، به این نام (غدیر خم) شهرت یافته است. [ به مناسبت مسجدی به نام غدیر که درآن منطقه وجود داشته به غدیر خُمّ معروف شده است ]   .   غدیر در 3 - 4 کیلومتری جُحفه واقع شده و جحفه در 64 کیلومتری مکه قرار دارد که یکی از میقاتهای پنجگانه می‌باشد. در جحفه راه اهالی مصر، مدینه، عراق و شام از یکدیگر جدا می‌شود.(37) غدیر خم به علت وجود مقداری آب و چندین درخت کهنسال، محل توقف و استراحت کاروانیان واقع می‌شد اما دارای گرمایی طاقت ‌فرسا و شدید بود.(38)

هنگامی که رسول‌ اکرم در روز 5‌شنبه 18 ذی‌الحجه به وادی غدیر خم رسیدند و پیش از جدایی اهالی شام، مصر و عراق از میان جمعیت، جبرئیل امین از جانب خداوند بر ایشان نازل گردید و آیه: « یا أیها الرّسول بلّغ ما أنزل الیک من ربّک فان لم تفعل فما بلّغت رسالته و الله یعصمک من النّاس »(39) را نازل نمود و از جانب حق تعالی، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را امر نمود تا حکم آنچه را که در قبل بر پیامبر درباره امام علی نازل گشته بود، به مردم ابلاغ نمایند. در این هنگام، پیشتازان کاروان و افرادی که جلوتر حرکت می‌نمودند، حوالی جحفه رسیده بودند. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از نزول آیه، دستور توقف کاروانیان را صادر نمودند و امر فرمودند تا آنانی که پیشاپیش حرکت می‌نمودند، به محل غدیر بازگردند و افرادی که در پس قافله، عقب مانده بودند، سریعتر به کاروان در این وادی، ملحق شوند.(40) همچنین به چند تن از صحابه دستور دادند تا فضای زیر چند درخت کهنسال را که در آن محل قرار داشتند، آماده نمایند؛ خارها را از زمین برکنند و سنگهای ناهموار موجود در زیر آن درختان را جمع‌آوری نمایند. در این هنگام، زمان به جای آوردن نماز ظهر فرارسید و رسول‌ اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)فریضه ظهر را در گرمای شدید،(41)(42) به همراه جمعیت کثیر حاضر، ادا نمودند. شدت گرما در وادی غدیر به حدی بود که اشخاص، گوشه‌ای از ردا و لباس خویش را برای در امان بودن از شدت تابش آفتاب، بر سر می‌افکندند و مقداری از آنرا برای کاستن از شدت گرمای شنها و سنگها، در زیر پای خویش می‌گستردند.(43)  

ادامه دارد ...........................      ادامه دارد .......................................  ادامه دارد .........................

**  اهمیت واقعه غدیر خُمّ + سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی

 http://www.roshd.org/per/beliefs/?bel_code=94

 


 





برچسب ها :
واقعه غدیر(تعیین ولایت و امامت علی ع از طرف خداوند)+ هشتمین ستاره ,  غدیرخم ,  علی ع ,  امامت ,  ولایت ,  غدیر , 
توسط : هشتمین ستاره | واقعه غدیر(تعیین ولایت و امامت علی ع از طرف خداوند)+ هشتمین ستاره : نظر
مرتبط با : یادداشتها ومطالب متنوع از استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی , 

***نسیم معرفت***


به نام خدا




** هرکسی و قومی مسؤل عواقب اعمالِ بدخود است



***این عمل های چوماروکَژدُمت مارو کَژدُم گرددوگیرددُمت+نسیم معرفت



وَ ما اَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ اَیْدیکُمْ و یَعْفوا عَنْ کثیرٍ.


هر مصیبت و بلائی  که به شما میرسد( نوعا) بخاطر اعمال بد و زشتی است که به اختیار و اراده و قدرت خود انجام داده اید ، و  خداوند بسیاری از معاصی و گناهان و لغزش ها را نیز عفو می کند!  و عقابی نمی نماید.
( سوره شوری، آیه30)

انسان گاهی به عِلَل مختلف از جمله جهل ونادانی و  خودخواهی و ضعف ایمان و سستی اعتقاد و عُقده داشتن و نقص شخصیتی و .... دچار معاصی و گناهان و  خطاها و اشتباهات و انحرافات و بی راهه رفتن ها و آلودگی به فساد و فحشاء و منکرات و...  می شود و با دست خود برای خود نِقمت و بدبختی و فلاکت و گرفتاری و... درست می کند. قرآن کریم در آیه 30 از سوره شُوری می فرماید :   هرمصیبت و بدبختی و گرفتاری و ...که به شما می رسد (نوعا)  از ناحیه اعمال زشت خودتان  (که با  اختیار و اراده همراه است) می باشد  و کسی نمی تواند از خود سلبِ مسولییت نماید و  بدبختی و بیچارگی و فلاکت و مصیبت خود را به گردن دیگران و ...  بیندازد و خود را مُبرّا  و بی تقصیر جلوه دهد . بیشتر نکبت ها و بلایا ومصایب آسمانی و زمینی که دامنگیر افراد و یا اقوام و ملت ها شده و یا می شود به جهت عصیان ها و طغیانگری ها و  نافرمانی های آنها می باشد .  چه بسیار اقوامی که به جهت اختلافات و  سرپیچی و گستاخی نسبت به انبیاء
(عَلَیهِمُ السَّلامُ ) و نافرمانی پروردگار مشمول مصیبت و بلاء و قهر و خشم و عذاب الهی شدند که سرگذشت شوم برخی ار آنها در قرآن کریم آمده است . خداوند رَئوف و رحیم و مهربان ، اصل را بر رحمت و عفو و بخشش بندگانش گذاشته است و درسوره اعراف آیه 156 چنین فرموده است  :  وَ رَحْمَتی‏ وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ‏ء یعنی رحمت واسعه من همه چیز را فراگرفته است ولی با این وجود در قبال جهالت ها و نادانی ها و  گستاخی ها و نافرمانی ها  و کجروی ها و انحرافات و خلافکاری های انسان ها ، بلاها و مصائبی را براساس حکمت خود مقرّر فرموده است که در واقع  بازخُورد و نتیجه اعمال سوء آنها می باشد . اگر خدای ناکرده در جامعه ای ظلم و بی عدالتی و جنایت و دزدی و قتل  و فساد و دشمنی و اختلاف و تفرقه و سرپیچی از بزرگان و رهبران  دینی باشد چنین جامعه ممکن است در معرض خشم و غضب الهی قرار گیرد .   مصائب و مشکلات و بلاها  گاهی جنبه عقوبتی و کیفری و عذاب دارد  مثل عذاب هایی که در قرآن کریم برای امثال قوم  موسی و  عاد و ثمود و سَبأ و ... ذکر شده است و در رابطه با بلاهایی که برای  قوم موسی (عَلَیهِ السَّلامُ )  و فرعونیان نازل شده  در سوره اعراف آیه 133 چنین آمده است  : فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمُ الطُّوفانَ وَ الْجَرادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفادِعَ وَ الدَّمَ آیاتٍ مُفَصَّلاتٍ فَاسْتَکْبَرُوا وَ کانُوا قَوْماً مُجْرِمینَ .  « سپس ( بلاها را پشت سر هم بر آنها نازل کردیم: ) طوفان و ملخ و آفت گیاهی و قورباغه ها و خون را- که نشانه هایی از هم جدا بودند- بر آنها فرستادیم ( ولی باز بیدار نشدند ، و ) تکبر ورزیدند ، و آنها جمعیّت گنهکاری بودند! »   و گاهی جنبه آزمایش و امتحان می باشد و گاهی نیز  برای ترفیع درجه است و گاهی برای تطهیر و پاک شدن از معاصی و گناهان است . شاعر ناموَر جلال الدین رومی چه زیبا گفت : 

این بلای دوست تطهیر شماست
علم او    بالای    تدبیر شماست
و گاهی این مصائب و بلایا جنبه فردی دارد و گاهی جنبه عمومی و گروهی  که در قرآن کریم به آن ها اشاره شده است . اگر دچار مصیبت و  گرفتاری و مشکلی شدیم و با محاسبه دقیق معلوم شد که به جهت عصیان و گناه نبوده  در این صورت این گرفتاری  و مصیبت وارده یک نوع آزمایش و امتحان الهی است که اگر صبر و شکیبایی نماییم موجب پاداش و ارتقاء درجه و سبب تقرّب به پیشگاه پروردگار می باشد.  در روایتی از حضرت امیرالمؤمنین  وارد شده که فرمود  : إِنَّ الْبَلَاءَ لِلظَّالِمِ أَدَبٌ وَ لِلْمُؤْمِنِ امْتِحَانٌ وَ لِلْأَنْبِیَاءِ دَرَجَةٌ وَ لِلْأَوْلِیَاءِ کَرَامَةٌ . مصایب و مشکلات برای ستمگران و طغیانگران تأدیب و تنبیه وعذاب و برای مؤمنین آزمایش و امتحان و برای پیامبران  (عَلَیهِمُ السَّلامُ )  ترفیع درجه و برای اولیاء کرامت و منزلت می باشد . (بحار الأنوار،چاپ بیروت،ج 78، ص 198)

آدمی دارای عقل و اراده و تفکر و فکر است و وقتی در مَعرض فساد و گناه و معصیت و انحراف و .... قرار گرفت باید از عقل و اراده و قدرتِ فکر خود استفاده کند تا در دام  آلودگی ها و انحرافات و فساد ها قرار نگیرد. پس قبل از اینکه  عقل و اراده و فکر ما آسیب ببیند باید حواسمان باشد و متوجه خطرات و انحرافات و فساد ها و دام های خطرناک و خانمان برانداز باشیم و به قول سعدی شیرین سخن : علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد. متاسفانه عده ای به جهت عوامل مختلف خود را گرفتار بدبختی و شقاوت ها و مصیبت ها وفساد ها می کنند و بعد می گویند دیگر کاری از ما ساخته نیست و ما همین هستیم و بس  و دیگر اختیاری نداریم و نمی توانیم تغییر کنیم و برگردیم. یقینا این گفتارها و پندارها غلط و نادرست است و انسان در سایه عقل و فکر و اراده و توکل و ایمان می تواند بسیاری از غیر ممکن های تصوری و پنداری را ممکن سازد .  البته اگر کسی تمام راه های نجات و سعادت و خوشبختی  را برخود ببندد و تصمیم بر  برگشت نگیرد هرگز نجات پیدا نمی کند و مُدام در دره سقوط و هلاکت قرار دارد . طبق آیه 30 از سوره شُوری (وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدیکُمْ  )ٍ ، انسان ها مسؤل اعمال و کردار خود هستند و اگر به جهت خلافکاری و عصیان  و ارتکاب فساد و خلاف دچار بلاء و بدبختی شدند  بدانند که این مصیبت ها و نِقمت ها و بیچارگی ها و ذلت ها  به سوء اختیار خودشان  بوده است . توجه شود که مراد از(کُمْ) در (ما أَصابَکُمْ) یعنی شما گنهکاران و خلافکاران .  و مراد از (أَیْدیکُمْ) یعنی به اختیار و اراده و قدرت شما ودر مجموع معنای آیه چنین است : هر مصیبت و بلاء و گرفتاری و آسیبی  که به شما میرسد ( نوعا) بخاطر اعمال بد و زشتی است که به اختیار و اراده و قدرت خود انجام داده اید . اگر کسی بواسطه شراب خواری و یا قماربازی و یا  دزدی و قتل و زنا و فحشاء و یا مواد مخدر و... دچار فلاکت و بدبختی و بیچارگی شد  مقصّر اصلی خودش است (فَبِما کَسَبَتْ اَیْدیکُمْ) و باید خودش را مسؤل عواقب شوم اعمال ننگینش بداند .

این عمل های چو مار و کَژدُمت

مار و  کَژدُم  گردد  و گیرد دُمت

                               «جلال الدین رومی»

هیچکس نمی تواند ادعا کند که اختیار و اراده ای نداشته است . انسان ها با عقل و اراده و تفکر وتوکل به خدای بزرگ می توانند بهترین سرنوشت را برای خود رقم بزنند و سعادت و خوشبختی در دنیا و آخرت را برای خود فراهم سازند . اگر کسی دچار اعتیاد به مواد مخدر با انواع واقسامش  و یا دچار مفسده دیگر شد تا زمانی که عقل و فکرش کار می کند باید با توکل برخدا تصمیم بر نجات ورهایی خود بگیرد و ناامید نشود و اگر خدای ناکرده آلودگی او طوری باشد که دیگر عقل و فکر واراده ای ندارد و همانند آدم های مست و بی عقل باشند که ممکن است هر جنایتی را مرتکب شوند در این صورت باید خانواده و دیگران  او را کنترل کنند و  دست و پایش را ببندند و به مراکز درمانی تحویل دهند تا مردم و خانواده اش از خطرات او در امان باشند و بعد از علاج و درمان و برگشت عقل و اراده و فکر ، راه صلاح و فلاح و سعادت و عزت و خوشبختی را دنبال نماید . در هرصورت تا زمانی که عقل و اراده و فکر آدمی زایل نشده می تواند به کمک تعقل و تفکر و تصمیم و اراده و توکل به قدرت بی پایان الهی  آینده خوبی را برای خود رقم بزند و خود را از منجلاب خلافکاری ها و سرنوشت شوم بَرَهاند . البته باید توجه شود که وقتی  کسی با اختیار خود ، خویش را به مرحله ای از بدبختی و بیچارگی و فلاکت رساند که عقل و اراده و تفکرش زایل گردد نمی توان گفت که او دیگر هیچ مسولیتی ندارد و بی تقصیر است و جرم وکیفر و عِقاب ندارد بلکه در دنیا و آخرت نیز مسؤل و معاقَب است. اگر کسی را کشته و یا خسارتی به کسی وارد کرده به پایش نوشته می شود و باید پاسخگو باشد و حساب پس بدهد  چون چنین فردی اگرچه الآن در چنین فرضی اختیاری از خود ندارد ولی قبلا دارای عقل و علم و اراده بوده و با علم و اختیار و اراده وارد عملی شده که الآن  مَسلُوبُ الأِختیار شده است و به اصطلاح ( اَلأمتِناعُ بِالأِختِیارِ لایُنافِی الأِختِیارَ ) یعنی کسی که با اختیار پیشین خود  اقدام به کار وعملی کند که اختیار از او ممتنع و سلب گردد و به مرحله اضطرار و بی اختیاری برسد ، این امتناع و سلب اختیار منافاتی با اختیارش ندارد چون از پیش دارای علم اراده واختیار بوده است و چنین فردی در قبال عملش مورد سؤال و مؤاخذه قرار می گیرد و نمی تواند بگوید که من الآن اختیاری ندارم و مضطر هستم و حساب و کتابی ندارم .  این قاعده  ، معروف است به  (قاعده  اَلأِمتِناع )  که در فقه و اصول و حقوق و کلام  کاربُرد دارد .  علماء علم اصول ( اصولیون) می گویند  اگر اساس و ریشه اضطرار و ممتنع بودن  و سلبِ اختیارِ  شخصِ مکلف،  به سوء اختیار خودش باشد، این امر موجب معذوریتش نمی‌گردد و شرعا و عقلا مسؤل است .  کسی که با علم و آگاهی و اختیارِ خودش شراب خورده و مست شده  و بی اختیار گشته و کسی را بکُشد چنین فردی  در قبال این عمل زشت مسؤل است .   البته در دنیا تا زمانی که عقلش زایل باشد در حین زوال عقل احکامی بر او مترتب نمی شود و خسارتی که در حین زوال عقل و اراده  ببار آورده طبق ضوابط و مبناهای شرعی یا به عهده عاقِله ( بستگانِ ذکورِ نَسَبی با شرایطی که در فقه مُقرّر است) و یا به عهده بیت المال  است  واگر روزی عقلش برگشت باید خودش عهده دار خسارت باشد چون قبل از زوال عقل با اختیار خود شراب خورده و یا روانگردان(شیشه و مانند آن ) مصرف کرده و بعد دچار زوال عقل و اراده شده است. بطور کلی هر خیر و شری که به انسان می رسد از ناحیه خودش و به اختیار و اراده خودش است و هیچکس نمی تواند از خودش سلب مسؤلیت نماید

(وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدیکُمْ  .
هر مصیبت و بلائی  که به شما میرسد( نوعا) بخاطر اعمال بد و زشتی است که به اختیار و اراده و قدرت خود انجام داده اید .  سوره شوری آیه 30)ٍ


 این جهان کوه است و فعل ما ندا

سوی   ما آید    نداها    را     صدا

                               « جلال الدین رومی»

ازمکافات عمل  غافل  مشو

گندم از گندم بروید جو ز جو


سیداصغر سعادت میرقدیم لاهیجی

هیجدهم شهریور 1395 ه.ش

ششم ذِی الحجه 1437 ه.ق


**حضرت آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی







برچسب ها :
این عمل های چوماروکَژدُمت مارو کَژدُم گرددوگیرددُمت(هشتمین ستاره) ,  وَ ما اَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ اَیْدیکُمْ و یَعْفوا عَنْ کثیرٍ. هر مصیبت و بلائی که به شما میرسد( نوعا) بخاطر اعمال بد و زشتی است که به اختیار و اراده و قدرت خود انجام داده اید ,  و خداوند بسیاری از معاصی و گناهان و لغزش ها را نیز عفو می کند! و عقابی نمی نماید. ( سوره شوری ,  آیه30) , 
توسط : هشتمین ستاره | این عمل های چوماروکَژدُمت مارو کَژدُم گرددوگیرددُمت(هشتمین ستاره) : نظر

نتیجه تصویری برای ذبح مرغ

***نسیم معرفت***

 


***شرایط سربُریدن حیوانات+شرایط ذبح حیوان(نسیم معرفت)


سؤال : چگونه حیوانات را ذبح کنیم تا حلال باشند؟(چگونه سر حیوان را ببریم تا حلال باشد و موقع سر بریدن چه بگوییم؟)
پاسخ اجمالی :

جهت بریدن سر حیوان باید حلقوم، مِرى و دو شاهرگ را که در دو طرف حلقوم است، از پایین برآمدگى زیر گلو، به طور کامل و پشت سرهم بریده و تا خارج شدن روح، سر را از بدن جدا نکنند.
از جمله شرایط ذبح آن است که ذبح کننده مسلمان باشد و هنگام ذبح، به نیّت سر بریدن، نام خدا را بر زبان جاری کند و با وسیله تیزی از جنس آهن این عمل را انجام دهد. همچنین در موقع سر بریدن، جلوی بدن حیوان رو به قبله باشد و حیوان بعد از سر بریدن، حرکتى از خود نشان دهد.
 
پاسخ تفصیلی:

در فقه اسلامی برای ذبح حیوان، شرایط، روش و آدابی بیان شده است که شرح آن چنین است:
الف. شرایط ذبح حیوان
1. کسى که سر حیوان را می‌بُرد مسلمان بوده و اظهار دشمنى با أهل بیت پیامبر(ص) نداشته باشد.
2. سر حیوان را با چیزى ببُرد که از آهن باشد،[1] ولى چنانچه آهن پیدا نشد و ناچار به ذبح شد(طوری که اگر حیوان ذبح نشود، تلف شود)، می‌توان سر آن‌را با چیز تیزى برید که چهار رگ آن‌را جدا کند؛ مانند شیشه و سنگ تیز.
3. در موقع سر بریدن، جلوی بدن حیوان رو به قبله باشد. پس اگر عمداً حیوان را رو به قبله نکند حیوان حرام مى‌شود، ولى اگر فراموش کند یا مسئله را نداند یا قبله را اشتباه کند یا نداند قبله کدام طرف است و یا نتواند حیوان را رو به قبله کند، اشکال ندارد و حیوان حرام نمی‌شود.[2]
4. وقتى می‌خواهد سر حیوان را ببرد یا کارد به گلویش بگذارد، به نیّت سر بریدن، نام خدا را ببرد و همین قدر که بگوید «بسم اللّ?ه» کافى است.[3] و اگر بدون قصد سر بریدن نام خدا را ببرد، آن حیوان پاک نمی‌شود و گوشت آن هم حرام است،[4] ولى اگر از روى فراموشى نام خدا را نبرد اشکال ندارد و حیوان حرام نمی‌شود.
5. حیوان بعد از سر بریدن حرکتى کند. اگر چه مثلاً چشم یا دم خود را حرکت دهد، یا پاى خود را به زمین زند که معلوم شود زنده بوده است.[5]
6. بعد از سر بریدن به انداز? معمول خون از بدن حیوان بیرون آید.[6]
ب. چگونگی سر بریدن حیوان
دستور سر بریدن حیوان آن است که حلقوم(مجراى تنفس) و مِرى[7] (مجراى غذا) و دو شاهرگ را که در دو طرف حلقوم است (و به این چهار تا «أوداج أربعه» گفته می‌شود)، از پایین برآمدگى زیر گلو، به طور کامل ببُرند، و اگر آنها را بشکافند کافى نیست.[8] و در این زمینه، باید به دو نکته توجه شود:
1. لازم است بریدن رگ‌ها و مجاری، پشت سر هم باشد. پس اگر بعضى از رگ‌ها را ببُرد و صبر کند تا حیوان بمیرد، سپس بقیّه را ببرد فایده نداشته و حیوان حرام می‌شود، بلکه اگر در این فاصله حیوان هم نمیرد، ولى به طور معمول چهار رگ را پشت سر هم نبرند اشکال دارد و حیوان حلال نمی‌شود.[9]
2. پیش از بیرون آمدن روح، جدا کردن سر حیوان از بدن، حرام است،[10] ولى با این عمل حیوان حرام نمی‌شود. همچنین احتیاط آن است که پیش از بیرون آمدن روح، پوست حیوان را نکَنند[11] و مغز حرام را که در تیر? پشت است، نبُرّند.[12]
3. اگر بخواهند شتر را بکشند که بعد از جان دادن پاک و حلال باشد باید با شرایطی که براى سر بریدن حیوان گفته شد، چاقو یا چیز دیگرى را که از آهن و برنده باشد، در گودى بین گردن و سینه‌‌اش فرو کنند (که این عمل را «نحر» می‌گویند) و بهتر آن است که شتر در این هنگام ایستاده باشد.[13]
ج. مواردی که موقع سر بریدن حیوان، رعایت آنها مستحبّ است‌:
1. موقع سر بریدنِ گوسفند دو دست و یک پاى آن‌را ببندند و پاى دیگرش را باز بگذارند[14] و موقع سر بریدن گاو چهار دست و پایش را ببندند و دُم آن‌را باز بگذارند و موقع کشتن شتر دو دست آن‌را از پایین تا زانو یا تا زیر بغل به یکدیگر ببندند و پاهایش را باز بگذارند و مستحبّ است مرغ را بعد از سر بریدن رها کنند تا پر و بال بزند.
2. کسى که حیوان را می‌کشد، رو به قبله باشد.
3. پیش از کشتن حیوان، آب جلوى آن بگذارند.
4. کارى کنند که حیوان کمتر اذیت شود، مثلاً کارد را خوب تیز کنند و با عجله سر حیوان را ببرند.[15]
د. مواردی که موقع سر بریدن حیوان، انجام آنها مکروه است‌:
1. آن‌که چاقو را پشت حلقوم فرو کرده و به طرف جلو بیاورند که حلقوم از پشت آن بریده شود.
2. در جایى حیوان را بکشند که حیوان دیگر، آن‌را ببیند.
3. در شب یا پیش از ظهر روز جمعه سر حیوان را ببرند، مگر این‌که نیاز داشته باشند.
4. خود انسان چهارپایى را که پرورش داده است بکشد.[16]
 

[1]. آیات عظام بهجت، مکارم، شبیری، صافی: (با جسم تیزی که از آهن یا فلزی دیگر باشد...).
[2]. آیات عظام نوری و سیستانی: (اگر مسئله را نداند و رو به قبله ذبح نکند، حیوان حرام می‌شود).
[3]. آیات عظام گلپایگانى، صافى، نورى، مکارم، سیستانی و زنجانى: (همین قدر که بگوید: «بسم اللّ?ه» یا «الحمد للّ?ه» یا «اللّ?ه اکبر» یا «لا اله الّا اللّ?ه»کافى است..).
[4]. آیات عظام گلپایگانى، فاضل، سیستانی و صافى: (و همچنین اگر از روى جهل به مسأله، نام خدا را نبرد، حیوان نجس و حرام است ..).
[5]. آیات عظام گلپایگانى، صافی، خویی، تبریزی، شبیری، فاضل و سیستانی: (این حکم در صورتى است که زنده بودن آن حیوان در حال ذبح، مشکوک باشد).
[6]. آیات عظام خویی، اراکى، نورى، گلپایگانى، صافى، فاضل، شبیری و مکارم؛ ر.ک: امام خمینى، سید روح اللّ?ه، توضیح المسائل (محشّ?ى - امام خمینى)، ج‌2، صص 573 - 578، دفتر انتشارات اسلامى، قم، هشتم، 1424 ه‍ ق.
[7]. آیت الله مکارم: (بریدن مری بنابر احتیاط مستحب است).
[8]. آیت الله سیستانی: (بنابر احتیاط واجب، شکافتن آنها یا بریدن حلقوم به تنهایى کافى نیست)؛ ر.ک: توضیح المسائل (محشّ?ى - امام خمینى)، ج‌2، ص 571، م 2591.
[9]. آیات عظام خوئى، زنجانى و سیستانى: (در صورتى که چهار رگ را پیش از جان دادن حیوان ببرند ولى به طور معمول پشت سر هم نباشد، آن حیوان پاک و حلال است)؛ آیت الله تبریزى: (اگر چه حلیّت آن بعید نیست)؛ توضیح المسائل (محشى - امام خمینى)، ج‌2، ص 571.
[10]. آیات عظام گلپایگانى، صافى، فاضل: ( احتیاط واجب در ترک این کار است)؛ آیات عظام شبیری، بهجت: ( این عمل مکروه است، مگر اینکه از روى غفلت یا به واسط? تیز بودن کارد، بى‌اختیار سر حیوان جدا شود )؛ آیت الله مکارم:( احتیاط مستحبّ آن است که پیش از بیرون آمدن روح، سر حیوان را از بدنش جدا نکنند).
[11]. آیات عظام خوئى، تبریزى، شبیری و بهجت، این عمل را جزو مکروهات سربریدن شمرده‌اند؛ آیت الله مکارم: (احتیاط مستحبّ در ترک این عمل است).
[12]. آیات عظام گلپایگانى، صافى و شبیری، این عمل را جزو مکروهات سربریدن شمرده‌اند؛ آیت الله مکارم: (احتیاط مستحبّ در ترک این عمل است)؛ ر.ک: توضیح المسائل (محشى - امام خمینى)، ج‌2، صص 580 – 582.
[13]. همان، ج‌2، ص 578، م 2595.
[14]. آیت الله مکارم: (هنگام سربریدن گوسفند دست و پایش را باز بگذارند...).
[15]. توضیح المسائل (محشى - امام خمینى)، ج‌2، ص 580، م 2599.
[16]. همان، ص580، م 2600.
پرسش های مرتبط

http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa54288






برچسب ها :
شرایط سربُریدن حیوانات+شرایط ذبح حیوان+ هشتمین ستاره ,  سؤال : چگونه حیوانات را ذبح کنیم تا حلال باشند؟(چگونه سر حیوان را ببریم تا حلال باشد و موقع سر بریدن چه بگوییم؟) , 
توسط : هشتمین ستاره | شرایط سربُریدن حیوانات+شرایط ذبح حیوان+ هشتمین ستاره : نظر
مرتبط با : یادداشتها ومطالب متنوع از استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی , 

نتیجه تصویری برای خشم وعذاب الهی

***نسیم معرفت***


به نام خدا



** هرکسی و قومی مسؤل عواقب اعمالِ بدخود است



وَ ما اَصابَكُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ اَیْدیكُمْ و یَعْفوا عَنْ كثیرٍ.


هر مصیبت و بلائی  که به شما میرسد( نوعا) بخاطر اعمال بد و زشتی است که به اختیار و اراده و قدرت خود انجام داده اید ، و  خداوند بسیاری از معاصی و گناهان و لغزش ها را نیز عفو می کند!  و عقابی نمی نماید.
( سوره شوری، آیه30)

انسان گاهی به عِلَل مختلف از جمله جهل ونادانی و  خودخواهی و ضعف ایمان و سستی اعتقاد و عُقده داشتن و نقص شخصیتی و .... دچار معاصی و گناهان و  خطاها و اشتباهات و انحرافات و بی راهه رفتن ها و آلودگی به فساد و فحشاء و منکرات و...  می شود و با دست خود برای خود نِقمت و بدبختی و فلاکت و گرفتاری و... درست می کند. قرآن کریم در آیه 30 از سوره شُوری می فرماید :   هرمصیبت و بدبختی و گرفتاری و ...که به شما می رسد (نوعا)  از ناحیه اعمال زشت خودتان  (که با  اختیار و اراده همراه است) می باشد  و کسی نمی تواند از خود سلبِ مسولییت نماید و  بدبختی و بیچارگی و فلاکت و مصیبت خود را به گردن دیگران و ...  بیندازد و خود را مُبرّا  و بی تقصیر جلوه دهد . بیشتر نکبت ها و بلایا ومصایب آسمانی و زمینی که دامنگیر افراد و یا اقوام و ملت ها شده و یا می شود به جهت عصیان ها و طغیانگری ها و  نافرمانی های آنها می باشد .  چه بسیار اقوامی که به جهت اختلافات و  سرپیچی و گستاخی نسبت به انبیاء
(عَلَیهِمُ السَّلامُ ) و نافرمانی پروردگار مشمول مصیبت و بلاء و قهر و خشم و عذاب الهی شدند که سرگذشت شوم برخی ار آنها در قرآن کریم آمده است . خداوند رَئوف و رحیم و مهربان ، اصل را بر رحمت و عفو و بخشش بندگانش گذاشته است و درسوره اعراف آیه 156 چنین فرموده است  :  وَ رَحْمَتی‏ وَسِعَتْ كُلَّ شَیْ‏ء یعنی رحمت واسعه من همه چیز را فراگرفته است ولی با این وجود در قبال جهالت ها و نادانی ها و  گستاخی ها و نافرمانی ها  و کجروی ها و انحرافات و خلافکاری های انسان ها ، بلاها و مصائبی را براساس حکمت خود مقرّر فرموده است که در واقع  بازخُورد و نتیجه اعمال سوء آنها می باشد . اگر خدای ناکرده در جامعه ای ظلم و بی عدالتی و جنایت و دزدی و قتل  و فساد و دشمنی و اختلاف و تفرقه و سرپیچی از بزرگان و رهبران  دینی باشد چنین جامعه ممکن است در معرض خشم و غضب الهی قرار گیرد .   مصائب و مشکلات و بلاها  گاهی جنبه عقوبتی و کیفری و عذاب دارد  مثل عذاب هایی که در قرآن کریم برای امثال قوم  موسی و  عاد و ثمود و سَبأ و ... ذکر شده است و در رابطه با بلاهایی که برای  قوم موسی (عَلَیهِ السَّلامُ )  و فرعونیان نازل شده  در سوره اعراف آیه 133 چنین آمده است  : فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمُ الطُّوفانَ وَ الْجَرادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفادِعَ وَ الدَّمَ آیاتٍ مُفَصَّلاتٍ فَاسْتَکْبَرُوا وَ کانُوا قَوْماً مُجْرِمینَ .  « سپس ( بلاها را پشت سر هم بر آنها نازل کردیم: ) طوفان و ملخ و آفت گیاهی و قورباغه ها و خون را- که نشانه هایی از هم جدا بودند- بر آنها فرستادیم ( ولی باز بیدار نشدند ، و ) تکبر ورزیدند ، و آنها جمعیّت گنهکاری بودند! »   و گاهی جنبه آزمایش و امتحان می باشد و گاهی نیز  برای ترفیع درجه است و گاهی برای تطهیر و پاک شدن از معاصی و گناهان است . شاعر ناموَر جلال الدین رومی چه زیبا گفت : 

این بلای دوست تطهیر شماست
علم او    بالای    تدبیر شماست
و گاهی این مصائب و بلایا جنبه فردی دارد و گاهی جنبه عمومی و گروهی  که در قرآن کریم به آن ها اشاره شده است . اگر دچار مصیبت و  گرفتاری و مشکلی شدیم و با محاسبه دقیق معلوم شد که به جهت عصیان و گناه نبوده  در این صورت این گرفتاری  و مصیبت وارده یک نوع آزمایش و امتحان الهی است که اگر صبر و شکیبایی نماییم موجب پاداش و ارتقاء درجه و سبب تقرّب به پیشگاه پروردگار می باشد.  در روایتی از حضرت امیرالمؤمنین  وارد شده که فرمود  : إِنَّ الْبَلَاءَ لِلظَّالِمِ أَدَبٌ وَ لِلْمُؤْمِنِ امْتِحَانٌ وَ لِلْأَنْبِیَاءِ دَرَجَةٌ وَ لِلْأَوْلِیَاءِ كَرَامَةٌ . مصایب و مشکلات برای ستمگران و طغیانگران تأدیب و تنبیه وعذاب و برای مؤمنین آزمایش و امتحان و برای پیامبران  (عَلَیهِمُ السَّلامُ )  ترفیع درجه و برای اولیاء کرامت و منزلت می باشد . (بحار الأنوار،چاپ بیروت،ج 78، ص 198)

آدمی دارای عقل و اراده و تفکر و فکر است و وقتی در مَعرض فساد و گناه و معصیت و انحراف و .... قرار گرفت باید از عقل و اراده و قدرتِ فکر خود استفاده کند تا در دام  آلودگی ها و انحرافات و فساد ها قرار نگیرد. پس قبل از اینکه  عقل و اراده و فکر ما آسیب ببیند باید حواسمان باشد و متوجه خطرات و انحرافات و فساد ها و دام های خطرناک و خانمان برانداز باشیم و به قول سعدی شیرین سخن : علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد. متاسفانه عده ای به جهت عوامل مختلف خود را گرفتار بدبختی و شقاوت ها و مصیبت ها وفساد ها می کنند و بعد می گویند دیگر کاری از ما ساخته نیست و ما همین هستیم و بس  و دیگر اختیاری نداریم و نمی توانیم تغییر کنیم و برگردیم. یقینا این گفتارها و پندارها غلط و نادرست است و انسان در سایه عقل و فکر و اراده و توکل و ایمان می تواند بسیاری از غیر ممکن های تصوری و پنداری را ممکن سازد .  البته اگر کسی تمام راه های نجات و سعادت و خوشبختی  را برخود ببندد و تصمیم بر  برگشت نگیرد هرگز نجات پیدا نمی کند و مُدام در دره سقوط و هلاکت قرار دارد . طبق آیه 30 از سوره شُوری (وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدیکُمْ  )ٍ ، انسان ها مسؤل اعمال و کردار خود هستند و اگر به جهت خلافکاری و عصیان  و ارتکاب فساد و خلاف دچار بلاء و بدبختی شدند  بدانند که این مصیبت ها و نِقمت ها و بیچارگی ها و ذلت ها  به سوء اختیار خودشان  بوده است . توجه شود که مراد از(کُمْ) در (ما أَصابَکُمْ) یعنی شما گنهکاران و خلافکاران .  و مراد از (أَیْدیکُمْ) یعنی به اختیار و اراده و قدرت شما ودر مجموع معنای آیه چنین است : هر مصیبت و بلاء و گرفتاری و آسیبی  که به شما میرسد ( نوعا) بخاطر اعمال بد و زشتی است که به اختیار و اراده و قدرت خود انجام داده اید . اگر کسی بواسطه شراب خواری و یا قماربازی و یا  دزدی و قتل و زنا و فحشاء و یا مواد مخدر و... دچار فلاکت و بدبختی و بیچارگی شد  مقصّر اصلی خودش است (فَبِما كَسَبَتْ اَیْدیكُمْ) و باید خودش را مسؤل عواقب شوم اعمال ننگینش بداند .

این عمل های چو مار و کَژدُمت

مار و  کَژدُم  گردد  و گیرد دُمت

                               «جلال الدین رومی»

هیچکس نمی تواند ادعا کند که اختیار و اراده ای نداشته است . انسان ها با عقل و اراده و تفکر وتوکل به خدای بزرگ می توانند بهترین سرنوشت را برای خود رقم بزنند و سعادت و خوشبختی در دنیا و آخرت را برای خود فراهم سازند . اگر کسی دچار اعتیاد به مواد مخدر با انواع واقسامش  و یا دچار مفسده دیگر شد تا زمانی که عقل و فکرش کار می کند باید با توکل برخدا تصمیم بر نجات ورهایی خود بگیرد و ناامید نشود و اگر خدای ناکرده آلودگی او طوری باشد که دیگر عقل و فکر واراده ای ندارد و همانند آدم های مست و بی عقل باشند که ممکن است هر جنایتی را مرتکب شوند در این صورت باید خانواده و دیگران  او را کنترل کنند و  دست و پایش را ببندند و به مراکز درمانی تحویل دهند تا مردم و خانواده اش از خطرات او در امان باشند و بعد از علاج و درمان و برگشت عقل و اراده و فکر ، راه صلاح و فلاح و سعادت و عزت و خوشبختی را دنبال نماید . در هرصورت تا زمانی که عقل و اراده و فکر آدمی زایل نشده می تواند به کمک تعقل و تفکر و تصمیم و اراده و توکل به قدرت بی پایان الهی  آینده خوبی را برای خود رقم بزند و خود را از منجلاب خلافکاری ها و سرنوشت شوم بَرَهاند . البته باید توجه شود که وقتی  کسی با اختیار خود ، خویش را به مرحله ای از بدبختی و بیچارگی و فلاکت رساند که عقل و اراده و تفکرش زایل گردد نمی توان گفت که او دیگر هیچ مسولیتی ندارد و بی تقصیر است و جرم وکیفر و عِقاب ندارد بلکه در دنیا و آخرت نیز مسؤل و معاقَب است. اگر کسی را کشته و یا خسارتی به کسی وارد کرده به پایش نوشته می شود و باید پاسخگو باشد و حساب پس بدهد  چون چنین فردی اگرچه الآن در چنین فرضی اختیاری از خود ندارد ولی قبلا دارای عقل و علم و اراده بوده و با علم و اختیار و اراده وارد عملی شده که الآن  مَسلُوبُ الأِختیار شده است و به اصطلاح ( اَلأمتِناعُ بِالأِختِیارِ لایُنافِی الأِختِیارَ ) یعنی کسی که با اختیار پیشین خود  اقدام به کار وعملی کند که اختیار از او ممتنع و سلب گردد و به مرحله اضطرار و بی اختیاری برسد ، این امتناع و سلب اختیار منافاتی با اختیارش ندارد چون از پیش دارای علم اراده واختیار بوده است و چنین فردی در قبال عملش مورد سؤال و مؤاخذه قرار می گیرد و نمی تواند بگوید که من الآن اختیاری ندارم و مضطر هستم و حساب و کتابی ندارم .  این قاعده  ، معروف است به  (قاعده  اَلأِمتِناع )  که در فقه و اصول و حقوق و کلام  کاربُرد دارد .  علماء علم اصول ( اصولیون) می گویند  اگر اساس و ریشه اضطرار و ممتنع بودن  و سلبِ اختیارِ  شخصِ مکلف،  به سوء اختیار خودش باشد، این امر موجب معذوریتش نمی‌گردد و شرعا و عقلا مسؤل است .  کسی که با علم و آگاهی و اختیارِ خودش شراب خورده و مست شده  و بی اختیار گشته و کسی را بکُشد چنین فردی  در قبال این عمل زشت مسؤل است .   البته در دنیا تا زمانی که عقلش زایل باشد در حین زوال عقل احکامی بر او مترتب نمی شود و خسارتی که در حین زوال عقل و اراده  ببار آورده طبق ضوابط و مبناهای شرعی یا به عهده عاقِله ( بستگانِ ذکورِ نَسَبی با شرایطی که در فقه مُقرّر است) و یا به عهده بیت المال  است  واگر روزی عقلش برگشت باید خودش عهده دار خسارت باشد چون قبل از زوال عقل با اختیار خود شراب خورده و یا روانگردان(شیشه و مانند آن ) مصرف کرده و بعد دچار زوال عقل و اراده شده است. بطور کلی هر خیر و شری که به انسان می رسد از ناحیه خودش و به اختیار و اراده خودش است و هیچکس نمی تواند از خودش سلب مسؤلیت نماید

(وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدیکُمْ  .
هر مصیبت و بلائی  که به شما میرسد( نوعا) بخاطر اعمال بد و زشتی است که به اختیار و اراده و قدرت خود انجام داده اید .  سوره شوری آیه 30)ٍ


این جهان كوه است و فعل ما ندا

سوی   ما آید    نداها    را     صدا

                               « جلال الدین رومی»

ازمکافات عمل  غافل  مشو

گندم از گندم بروید جو ز جو


سیداصغر سعادت میرقدیم لاهیجی

هیجدهم شهریور 1395 ه.ش

ششم ذِی الحجه 1437 ه.ق


**حضرت آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی





برچسب ها :
هرکسی و قومی مسؤل عواقب اعمالِ بدخود است(حضرت آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی) ,  طبق آیه 30 از سوره شُوری (وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدیکُمْ )ٍ ,  انسان ها مسؤل اعمال و کردار خود هستند و اگر به جهت خلافکاری و عصیان و ارتکاب فساد و خلاف دچار بلاء و بدبختی شدند بدانند که این مصیبت ها و نِقمت ها و بیچارگی ها و ذلت ها به سوء اختیار خودشان بوده است . توجه شود که مراد از(کُمْ) در (ما أَصابَکُمْ) یعنی شما گنهکاران و خلافکاران . و مراد از (أَیْدیکُمْ) , 
توسط : هشتمین ستاره | هرکسی و قومی مسؤل عواقب اعمالِ بدخود است(حضرت آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی) : نظر
مرتبط با : یادداشتها ومطالب متنوع از استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی , 


زندگی یعنی:  بخند هر چند که  غمگینی.ببخش هرچند که  مسکینی .  فراموش کن هرچندکه دلگیری . آری اینگونه


نتیجه تصویری برای سالروزازدواج علی وفاطمه س

***نسیم معرفت***

** پیوند آسمانی


ازدواج علی(عَلَیهِ السَّلامُ ) و فاطمه ( سَلامُ اللهِ عَلَیها) چگونه بوده است؟

** اول ماه ذِی‌الحِجَّه سالروز ازدواج فرخنده امام علی
(عَلَیهِ السَّلامُ ) و حضرت زهرا ( سَلامُ اللهِ عَلَیها) به عنوان روز ازدواج نامگذاری شده است؛ نگاهی به داستان ازدواج آن دو عزیز حاوی درس‌هایی برای جوانان و خانواده‌های امروز است و از سال 1386 روز 25 ذِی‌الحِجَّه نیز به عنوان روز خانواده و تکریم بازنشستگان در تقویم رسمی کشور درج شده است . علت انتخاب این روز به عنوان روز خانواده و تکریم بواسطه شأن نزول آیه   هَل آتَی   در «سوره اَلأِنسان» که راجع به خانواده و استحکام پایه‌های آن است، عنوان شده است. سوره  «هَل آتَی» در روز 25 ذِی‌الحِجَّه در شأن اهل بیت پیامبر  (عَلَیهِِمُ السَّلامُ )  نازل شد که پس از سه روز روزه و انفاق افطار خود، از طرف خداوند اطعام شدند.


شهر مدینه از آرامش نسبی برخوردار بود و مهاجران و انصار می‌توانستند در پرتو این آرامش، به زندگی روزانه خود بپردازند. هر چند، گاهی پیامبر
(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  آنان را به جنگ با دشمنان دین اسلام فرا می‌خواند، ولی آن نیز برای شان شیرین بود.
در این میان، علی
(عَلَیهِ السَّلامُ ) با کار در نخلستان‌های مدینه، به تنهایی روزگار می‌گذراند. با این همه، در اداره حکومت اسلامی، هیچ گاه از همکاری با پیامبر اکرم (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) دریغ نمی‌ورزید.
در خانواده پیامبر
(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  نیز فاطمه زهرا ( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) دختر گرامی نبی اکرم (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) به سن بلوغ رسیده و افزون بر رشد جسمانی، به رشد عقلی و روحی دست یافته بود. برتری‌های دختر محبوب و نور چشم پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) سبب شده بود اصحاب بزرگ پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) در صدد خواستگاری از او برآیند. با این حال، هرگاه بزرگی نزد پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) می‌آمد، ایشان می‌فرمود: إِنَّ أَمْرَهَا إِلَى رَبِّهَا إِنْ شَاءَ أَنْ یُزَوِّجَهَا زَوَّجَهَا یعنی  امر ازدواج فاطمه به دست خداست، اگر خدا بخواهد که او را شوهر دهد، خود چنین می‌کند.
گاهی نیز می‌فرمود: اِنِّی اَنتَظِرُ بِهَا القَضا  یعنی همانا من در امر ازدواج فاطمه، منتظر قضا و فرمان الهی هستم.[1]
روزی ابوبکر نزد پیامبر
(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) رسید، روبه‌روی آن حضرت نشست و گفت: ای رسول خدا! شما از ویژگی‌ها و پیشینه من در اسلام آگاهی و.... وی همین گونه ویژگی‌های خود را بر می‌شمرد تا این که پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) فرمود: چه می‌خواهی؟ ابوبکر گفت: فاطمه را به نکاح من در آور! پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) ساکت شد واز وی روبرگردانید.
ابوبکر با ناامیدی و ناراحتی از خانه پیامبر
(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) بیرون رفت. در راه به عُمَر برخورد و داستان خود را برای او بازگو کرد. عمر گفت: من نزد پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) می‌روم و همانی را که تو می‌خواستی، می‌طلبم. با این حال، پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) همانند پیش رفتار کرد و عُمَر نیز ناامید بازگشت.[2]
هم چنین عبدالرحمن بن عوف که یکی از سرمایه‌داران زمان خود بود، به خواستگاری فاطمه
( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) رفت. وی، صد شتر با باری از پارچه‌های گران‌بهای مصری به همراه 10 هزار دینار طلا را به عنوان مهریه فاطمه زهرا ( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) پیشنهاد کرد.[ 3] پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) از این سخن خشمگین شد و حتی سنگریزه به سویش پرتاب کرد. پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) فرمود: تو پنداشتی من بنده‌ی پول وثروتم!
هنگامی که همه خواستگاران فاطمه زهرا
( سَلامُ اللهِ عَلَیها ) پاسخ رد شنیدند، با خود گفتند که به یقین پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)، علی (عَلَیهِ السَّلامُ ) را برای دختر دُردانه‌اش برگزیده است. از این رو، بر آن شدند تا علی(علیه‌السلام) را به این کار، تشویق کنند.


علی (عَلَیهِ السَّلامُ ) و خواستگاری

..................        ..................    ادامه دارد .....................  ادامه دارد ......................


** چگونگی ازدواج علی«عَلیهِ السَّلامُ» و فاطمه«سَلامُ اللهِ عَلَیها»

سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی(کلیک شود)


** چگونگی ازدواج علی«عَلیهِ السَّلامُ» و فاطمه«سَلامُ اللهِ عَلَیها»

سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی(کلیک شود)


http://www.ahlebayt.porsemani.ir/content/%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D8%B9%D9%84%D9%8A%D8%B9-%D9%88-%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%D9%87%D8%B3%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F

***  اعراب گذاری متن های عربی و  اصلاح عبارتی و ...  در نوشته فوق توسط استاد سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی انجام گرفت






برچسب ها :
چگونگی ازدواج علی«ع» و فاطمه«س»(هشتمین ستاره) ,  ازدواج علی(عَلَیهِ السَّلامُ ) و فاطمه ( سَلامُ اللهِ عَلَیها) چگونه بوده است؟ ,  اول ماه ذِی‌الحِجَّه سالروز ازدواج فرخنده امام علی (عَلَیهِ السَّلامُ ) و حضرت زهرا ( سَلامُ اللهِ عَلَیها) به عنوان روز ازدواج نامگذاری شده است؛ نگاهی به داستان ازدواج آن دو عزیز حاوی درس‌هایی برای جوانان و خانواده‌های امروز است و از سال 1386 روز 25 ذِی‌الحِجَّه نیز به عنوان روز خانواده و تکریم بازنشستگان در تقویم رسمی کشور درج شده است . علت انتخاب این روز به عنوان روز خانواده و تکریم بواسطه شأن نزول آیه هَل آتَی در «سوره اَلأِنسان» که راجع به خانواده و استحکام پایه‌های آن است ,  عنوان شده است. سوره «هَل آتَی» در روز 25 ذِی‌الحِجَّه , 
توسط : هشتمین ستاره | چگونگی ازدواج علی«ع» و فاطمه«س»(هشتمین ستاره) : نظر
مرتبط با : یادداشتها ومطالب متنوع از استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی , 

نتیجه تصویری برای دحوالارض

***نسیم معرفت***



***  دَحوُالأرض چیست؟ آیا اول زمین خلق شده یاآسمان؟


سلام
سوال من اینه که طبق آیات قرآن اول زمین خلق شده یا آسمان؟
در آیه 29 سوره بقره می‌فرماید:

هُوَ الَّذی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً ثُمَّ اسْتَوی‏ إِلَی السَّماءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیمٌ

در سوره نازعات هم آمده:
ءَ أَنتُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمِ السَّمَاءُ بَنَئهَا(27)
رَفَعَ سَمْكَهَا فَسَوَّئهَا(28)
وَ أَغْطَشَ لَیْلَهَا وَ أَخْرَجَ ضحَُئهَا(29)
وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذَلِكَ دَحَئهَا(30)
در آیه سوره بقره که به خود زمین اشاره نمی‌کنه و به خلقت "ما فی الارض" اشاره می‌کنه، در آیات سوره نازعات هم در مورد گسترده شدن زمین صحبت می‌کنه و بحث خلقت اون نیست، می‌خوام ببینم طبق آیات قرآن ترتیب خلقت چطور بوده؟ اول زمین بوده یا آسمون؟ اول "ما فی الارض" خلق شده و بعد زمین گسترده شده یا بالعکس؟
سلام به شما پرسشگر گرامی،

آیه 11 فصلت می فرماید:


ثُمَّ استَوَیَ اِلَی السَّمأِ وَهِیَ دُخانٌ فَقالَ لَها و لِلارْضِ ائْتیا طَوْعًا اَوْ کَرْهًا قالَتا اَتَیْنا طَـاعین؛
سپس بر آسمان که در آن هنگام دودی بود به پرداخت و آن گاه به هر دو فرمود:چه بخواهید و چه نخواهید باید تحت فرمان درآیید گفتند:به طوع و رغبت تحت فرمانیم.


و آیه 30 نازعات می فرماید:


وَالاَرضَ بَعدَ ذَلِکَ دَحَاها؛
و زمین را بعد از آن (آسمان) گسترده (است).


آیة 30 نازعات، تصریح دارد به این که خلقت زمین بعد از خلقت آسمان بوده است اما آیة 11 فصلت که با "ثم" آغاز می شود، اگر چه ظاهر عطف این است که خلقت آسمانها بعد از خلقت زمین بوده است، ولی کلمة "ثم" که بعدیت را میرساند، صرفاً بعدیت در خبر را می رساند، نه بعدیت به حسب وجود و تحقق را. تصریح آیه سی نازعات مؤید این ادعا است.

ممکن است پرسیده شود، آیه 30 نازعات صحبت از خلقت زمین نیست، بلکه صبحت از گستردن آن است، در این صورت آیه 30 نازعات دلالت ندارد بر اینکه خلقت زمین بعد از آسمان بوده است.

در پاسخ می گوییم: زمین، کروی شکل است و گستردن آن جز با خلقتش به این شکل نمی تواند باشد. علاوه اینکه ادامه آیات سوره نازعات (آیات 31 به بعد)، بعد از اشاره به گستردن زمین، به مسأله خارج کردن آب و چراگاه زمین و ریشه دار کردن کوهها اشاره کرده است؛ و این عیناً همان مطلبی است که در آیه 10 فصلت آمده:


وجَعَلَ فیها رَوَسِیَ مِن فَوقِها وبـَرَکَ فیها وقَدَّرَ فیها اَقوَتَها (فصلت/10)
و در زمین کوه های ریشه دار قرار دارد که قسمت بیرونی اش سر به آسمان کشیده و نیز در زمین آنچه رزق است، پدید آورد.


در این آیات قرار دادن کوه ها در زمین و برکت دادن به زمین و تقدیر ارزاق را با خلقت زمین یک جا بیان کرده، و سپس خلقت آسمان را با کلمة "ثم" به آن عطف نموده است؛ پس دیگر نمی توانیم این کلمه را به معنای بعدیت زمانی بگیریم. (ر.ک:ترجمه المیزان/ج 17/ص 553 ـ 556)

********************************************************
اینم خواهشا توضیح بدید که منظور از گسترده شدن زمین همون "دحو الارض" بوده یا خیر؟

گروهی از مفسران (مانند علامه طباطبایی) منظور از «دحاها» در آیه 30 نازعات را «خلق کردن» دانسته اند و قائلند که زمین بعد از آفرینش آسمانها خلق شده و شکل گرفته است، و گروهی دیگر (مانند طبرسی در مجمع البیان و زمخشری در کشاف) «دحاها» را به همان معنای لغوی اش دانسته اند، یعنی گستردن زمین (و دحوالارض) و قائلند که در زمان دُخان بودن آسمانها، اصل زمین وجود داشته اما شکل گیری تدریجی اش (و به قول قرآن «دحاها»)، بعد از خلقت و شکل گیری آسمانها بوده است.

توضیح اینکه:
واژه دحا به معنای گستردن است و منظور علامه طباطبایی این نیست که معنای «دحاها» خلق کردن است بلکه منظورشان اینست که گستردن زمین در اینجا از نظر وقوعی در خارج، همان خلق کردن است؛ به دیگر سخن، ایشان می فرمایند: دحاها یعنی گستردن اما وقتی می گوییم گستردن زمین، از آنجا که زمین کروی است، پس منظور از گستردنش همان ایجاد شکل کروی آنست (که این مفهوم با این عبارت که بگوییم «زمین را خلق کرد» نتیجتا یکی است) و مراد از گستردن زمین در اینجا، نتیجتا همان خلقت زمین است (نه اینکه معنای لغوی دحاها خلقت باشد)؛

عده ای دیگر از مفسران این التزام به نتیجه در معنای «دحاها» را قبول ندارند بلکه آن را اشاره به دحوالارض زمین و خارج شدن خشکی ها از زیر آبها می دانند و گفته اند: «منظور از "دحو الارض" این است كه در آغاز، تمام سطح زمین را آبهاى حاصل از باران هاى سیلابى نخستین فرا گرفته بود، این آبها تدریجا در گودال هاى زمین جاى گرفتند و خشكی ها از زیر آب سر بر آوردند و روز به روز گسترده ‏تر شدند تا به وضع فعلى در آمد (و این مساله بعد از آفرینش زمین و آسمان روى داد).» (تفسیر نمونه/ج‏26/ص100)


http://www.askdin.com/archive/index.php/t-44640.html
**************************************************************
ظاهر بعضی از آیات آنست که آفرینش زمین تقدم داشته بر خلقت آسمان مانندآیه29 سوره بقره «هُوَ الَّذی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً ثُمَّ اسْتَوی‏ إِلَی السَّماءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیمٌ» او خدایی است که همه آنچه را ( از نعمتها ) در زمین وجود دارد ، برای شما آفرید سپس به آسمان پرداخت و آنها را به صورت هفت آسمان مرتب نمود و او به هر چیز آگاه است.   وآیات 9تا11 سوره فصلت «قُلْ أَ إِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِالَّذی خَلَقَ الْأَرْضَ فی‏ یَوْمَیْنِ وَ تَجْعَلُونَ لَهُ أَنْداداً ذلِکَ رَبُّ الْعالَمینَ9وَ جَعَلَ فیها رَواسِیَ مِنْ فَوْقِها وَ بارَکَ فیها وَ قَدَّرَ فیها أَقْواتَها فی‏ أَرْبَعَةِأَیَّامٍ سَواءً لِلسَّائِلینَ10ثُمَّ اسْتَوی‏ إِلَی السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِیا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قالَتا أَتَیْنا طائِعینَ »  و  ظاهر بعضی دیگر مقدم بودن خلقت آسمان را نشان می دهد, مانند آیه 30 سوره نازعات« وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحاها»مفسران برای حل این موضوع وجهِ جمع هائی را بیان کرده اند از جمله گفته اند که در سوره بقره آیه 29 بحث از اصل خلقت زمین است که میفرماید : هُوَ الَّذی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً ثُمَّ اسْتَوی‏ إِلَی السَّماءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ یعنی اوست که هر چه در زمین است برای شما خلق کرده است و سپس به آسمانها پرداخت .
اما در سوره نازعات آیه 30 بحث از گسترش دادن زمین است که میفرماید : 
وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحاها  یعنی بعد از خلقت آسمان خداوند زمین را گسترش داد . بنا بر این خداوند اول زمین را خلق کرد و سپس به خلقت آسمانها پرداخت و پس از آن زمین را گسترش داد . با این بیان هیچ نقضی در کار نیست .
خداوند ابتداء زمین را خلق کرد در حالیکه تمام زمین و محتوای آن زیر آب بود و بعد ها به مرور زمان آبها به گودالهای موجود در زمین رفتند و خشکی ها از زیر آب سر بیرون کرده و به وضع فعلی در آمدند . که این را در اصطلاح دحو الارض می نامند که در آیه 30 سوره نازعات بدان اشاره شده است .
خلاصه : در آیه 29 سوره مبارکه بقره خداوند از اصل خلقت زمین بحث میکند که قبل از خلقت آسمانها بوده است و در سوره نازعات آیه 30 از گسترش دادن زمین بحث میکند که بعد از خلقت آسمانها بوده است .
توجیه دیگری که نتیجه اش تقدم آفرینش آسمانها بر زمین می باشد آنست که تعبیر به «ثُمَّ» در
(ثُمَّ اسْتَوی‏ إِلَی السَّماءِ ) برای تاخیر بیانی است نه تاخیر زمانی ,یعنی آفرینش آسمانهاقبلا صورت گرفته ,وزمین بعد از آن, ولی به هنگام بیان کردن نخست از زمین شروع کرده است.گفته شده که این وجه با اکتشافات علمی هماهنگ تر است.
لکن قضاوت قطعی نمی توان کرد زیرا ظاهر بعضی آیات دیگر آنست که آسمان وزمین در ابتدا بهم پیوسته بودند وتقدم وتاخری بر یکدیگر نداشتند«
أَ وَ لَمْ یَرَ الَّذینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ کانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْ‏ءٍ حَیٍّ أَ فَلا یُؤْمِنُونَ» آیا کافران ندیدند که آسمانها و زمین به هم پیوسته بودند ، و ما آنها را از یکدیگر باز کردیم و هر چیز زنده ای را از آب قرار دادیم؟! آیا ایمان نمی آورند؟! سوره انبیاء آیه30,   طبق نظرات دانشمندان در آغاز خلقت , مجموعه این جهان به صورت توده واحد عظیمی از بخار سوزان بودکه بر اثر انفجار درونی وحرکت,تدریجا تجزیه شد وکواکب وستاره ها از جمله منظومه شمسی وکره زمین بوجود آمد وباز هم جهان در حال گسترش است.در هر صورت این دانشمندان هستند که باید بیان کنند که گذشته آسمان وزمین چگونه بوده است .
تفسیر نمونه ج13ص394وج20ص227.

http://www.porseshkadeh.com/Question/38038/(سوره-النازعات-آیه-30)-در-باره-خلقت-زمین-و
نحوه-ی 
***************************************************

ذی القعده، دحوالارض روز گسترش زمین و روز مبارکی است. "دَحو" به معنای گسترش است. منظور از دحوالارض این است که در آغاز،تمام سطح زمین را آب‏ فراگرفته بود. که ابتدا زمین کعبه و بتدریج سایر خشکی‏ها از زیر آب سر برآوردند و روز به روز گسترده‏تر شدند. ، آداب و اعمال ویژه‏ای در این روز وارد شده است.

حقیقت دحو الارض

«دَحو» به معنای گسترش است و بعضی نیز آن را به معنای تکان دادن چیزی از محلِ اصلی اش تفسیر کرده اند. منظور از دحوالارض) گسترده شدن زمین) این است که در آغاز، تمام سطح زمین را آب های حاصل از باران های سیلابیِ نخستین فراگرفته بود. این آب ها، به تدریج در گودال های زمین جای گرفتند و خشکی ها از زیر آب سر برآوردند و روز به روز گسترده تر شدند. از طرف دیگر، زمین در آغاز به صورت پستی ها و بلندی ها یا شیب های تند و غیرقابل سکونت بود. بعدها باران های سیلابی مداوم باریدند، ارتفاعات زمین را شستند و دره ها گستردند. اندک اندک زمین هایِ مسطح و قابل استفاده برای زندگی انسان و کشت و زرع به وجود آمد. مجموع این گسترده شدن، دَحو الارض نام گذاری می شود.

فضیلت روز دحو الارض

روز بیست و پنجم ذیقعده، هم زمان با دحوالارض یعنی گسترش یافتن زمین است. در شب این روز نیز بر اساس روایتی از امام هشتم علیه السلام حضرت ابراهیم و حضرت عیسی علیهما السلام به دنیا آمده اند. همچنین این روز به عنوان روز قیام امام زمان مهدی موعود (عج) معرفی شده است. نیز روز دحوالارض، جزء چهار روز معروفی است که روزه آن پاداش فراوان داشته و ثواب هفتاد سال روزه گرفتن دارد.

دحو الارض در قرآن

به گفته مفسّرین، ایه شریفه «وَالْاَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحیها؛ و زمین را بعد از آن با غلتانیدن گسترش داد» (نازعات:30) اشاره به دحوالارض دارد و «منظور از آن نیز این است که در آغاز، تمام سطح زمین را آب های حاصل از باران های سیلابی نخستین فراگرفته بود. این آب ها به تدریج در گودال های زمین جای گرفتند و خشکی ها از زیر آب سر برآوردند و روز به روز گسترده تر شدند تا به وضع فعلی درآمدند.» و نخستین برآمدگی نیز که آشکار شد، کعبه بوده است.

در این باره در ایه دیگری به بیانی دیگر می خوانیم: «وَ هُوَ الَّذی مَدَّ الْاَرْضَ؛ و اوست کسی که زمین را گسترش داد». (رعد: 3)

در تفسیر این آیه نیز آمده است:

«خداوند زمین را به گونه ای گسترد که برای زندگی انسان و پرورش گیاهان و جانداران آماده باشد؛ گودال ها و سراشیبی های تند و خطرناک را به وسیله فرسایش کوه ها و تبدیل سنگ ها به خاک پر کرد و آنها را مسطح و قابل زندگی ساخت؛ درحالی که چین خوردگی های نخستین آن، به گونه ای بودند که اجازه زندگی به انسان را نمی دادند»

برنامه های معنوی و اعمال مخصوص شب و روز دحو الارض

زمین، گاهواره زندگی انسان و تمام موجوداتِ زنده است، که با تمام کوه ها، دریاها، درّه ها، جنگل ها، چشمه ها، رودخانه ها، معادن و منابع گران بهایش، نشانه ای از نشانه های آفریدگار به شمار می آید که آن را گسترانیده است. روز دحو الارض روز گسترش زمین روز بسیار مبارکی است و آداب و اعمال ویژه ای دارد: از جمله:

روز دحوالارض از چهار روزی است که در تمام سال به فضیلت روزه گرفتن، ممتاز است و در روایتی آمده است که روزه اش مثل روزه هفتاد سال است؛ و در روایت دیگر کفاره هفتاد سال است و هر که این روز را روزه بدارد و شبش را به عبادت بسر آورد از برای او عبادت صد سال نوشته شود؛ و هر چه در میان آسمان و زمین وجود دارد برای کسی که در این روز روزه دار باشد استغفار می کنند. و این روزی است که رحمت خدا در آن منتشر گردیده و از برای عبادت و اجتماع به ذکر خدا در این روز اجر بسیاری است .

 
http://www.hawzah.net/fa/Occation/View/42722/روز-دحو-الارض


****  تهیه و تنظیم :  توسط :  استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی




برچسب ها :
دَحوُالأرض چیست؟ آیا اول زمین خلق شده یاآسمان؟(هشتمین ستاره) ,  حضرت آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی ,  آیه 30 سوره نازعات , 
توسط : هشتمین ستاره | دَحوُالأرض چیست؟ آیا اول زمین خلق شده یاآسمان؟(هشتمین ستاره) : نظر


تعداد صفحات : 127

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  ... |