منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
صفحات مجزا
وصیت شهدا
وصیت شهدا
نظرسنجی
این وبلاگ رو چطور میبینید؟






آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره

ای سید و مولای من! من جان ناقابلی دارم، جسم ناقصی دارم و اندک آبرویی دارم که این را هم خود شما دادید که همه این ها را فدای انقلاب و نثار شما می کنم. سید ما و مولای ما، برای ما دعا کن که صاحب این انقلاب شمایی.
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
جستجو

لوگوی دوستان
کاربردی
... aR3S23n6 ............. عمارنامه : نجوای دیجیتال بصیرت با دیدگان شما AmmarName.ir ..... . . هشتمین ستاره ............. ............... ................... حدیث موضوعی ........... .......... ........................ Page Rank Check ..... مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان ......... فروشگاه اینترنتی  اسلام شاپ ........... دانلود رایگان کتابخانه تلفن همراه ................. شبکه اطلاع رسانی امام حسین علیه السلام ................. پایگاه اطلاع رسانی امامین عسکریین علیهما السلام ............... سامرا .............. پایگاه اطلاع رسانی حضرت خدیجه  کبری سلام الله علیها .............. ستاد مردمی دهه غدیر ................. مـهـدے دانــلود ......................
ابر برچسب ها
مرتبط با : روحانیت , شهدا(شهیدان زنده اند الله اکبر),جانبازان عزیز , مقاله , حدیث , خبرkhabar , شیطان پرستی , ادبی , خانواده+عکس , عکس , ازدواج , شعر , موبایل , کامپیوتر , دانلود , گپ خودمونی , 


تصویر جدید وبلاگ هشتمین ستاره

19اسفند1394

هشتمین ستاره

 
دوستان سلام


خیلی خوشحالیم از این بابت که به هشتمین ستاره سر زدید و مطالبش رو مطالعه میکنید .


ایمیل وبلاگ : 8tominsetareh@mihanmail.ir

صفحه اصلی هشتمین ستاره

قابل توجه دوستان :
این وبلاگ در تاریخ 13-09-1390 در پایگاه ستاد ساماندهی ثبت گردیده است.


 

           





برچسب ها :
گپ خودمونی ,  هشتمین ستاره ,  8tominsetareh ,  پست ثابت ,  امام رضا (ع) ,  وبلاگ ,  استاد سیداصغر+سعادت+میرقدیم لاهیجی , 
توسط : هشتمین ستاره | نظرات شما : نظر

***نسیم معرفت**

خاطره ای از مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای(توجه به نوجوانان)


توجه خاص به نوجوانان


در دیداری که مقام معظم رهبری با مردم قم داشتند، ایشان به منزل حضرت آیت الله مصباح یزدی نیز تشریف بردند. پس از دیدار و احوال پرسی، مقام معظم رهبری به حضرت آیت الله مصباح فرمودند: من سخنرانیهای شما را که در کتاب «آذرخشی دیگر از آسمان کربلا» جمع آوری شده بود، مطالعه کردم. مباحث آن خیلی عالی بود. این مباحث عالمانه را که از عهده کمتر کسی بر می آید، ادامه دهید. این جلسه خیلی خودمانی بود. نوه های حضرت آیت الله مصباح در کنار آقا نشستند و آقا با ملایمت و مهربانی با آنها صحبت فرمودند و حتی محافظان خواستند مانع شوند، آقا فرمودند: مانع نشوید.
بچه ها یکی یکی از آقا امضا می گرفتند و ایشان با حوصله، تمام دفاتر بچه ها را امضا می کردند و گاهی مطالبی نیز برای آنها می نوشتند. یکی از بچه ها یک ورق کاغذی را آورد و به آقا گفت: آقا کاغذ مرا هم امضا کن. آقا فرمودند: دفتر اصلی ات را بیاور، چون این کاغذ احتمال دارد پاره شود و از بین برود.
حجة الاسلام والمسلمین مجتبی مصباح (عضو هیئت علمی مؤسسه امام خمینی رحمة الله علیه قم)



خاطره ای از مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای(توجه به نوجوانان)


تکریم قاریان نوجوان


در جلسه ای که اکثر قاریان مشهور قرآن حضور داشتند، حضرت آیت الله خامنه ای دستور دادند نوجوانان قرآن بخوانند و صدایشان را نیز ضبط کنند. بچه ها یکی پس از دیگری قرآن خواندند. آقای منصوری نیز در آن جلسه سوره حمد را با صدای عبدالباسط و با یک نفس قرائت کرد. آقا ایشان را خیلی تشویق کردند و به رسم یادبود یک سکه بهار آزادی به آقای منصوری هدیه دادند.
سپس آقا فرمودند: بزرگترها نیز قرآن بخوانند. یکی از دوستان بلند شد و ضبط را مقابل قاری گذاشت، چون نوار تمام شده بود ایشان نوار را برگرداند تا قرائت آنان را روی قرائت قاریان نوجوان ضبط کند، آقا سریع تذکر دادند و ایشان را از این کار بازداشتند. آن شخص عرض کرد: آقا این نوجوانان که قاری نیستند، اگر قرار است قرائت فردی ضبط شود باید از استادان این رشته باشد. آقا فرمودند: آن نوار را نزد من بیاورید. سپس نوار را گرفتند و فرمودند: ما سالیان سال صدای بزرگترها را شنیده ایم، اما این نوجوانان را کمتر می بینیم، نوار اینها را داشته باشیم بهتر است. به این ترتیب آقا نگذاشتند صوت نوجوانان، پاک شود. از دیدن این صحنه نوجوانان خیلی تحت تاثیر قرار گرفتند.

آقای سید مجتبی سادات فاطمی (مشهد)

http://www.hawzah.net/fa/Article/View/92474





برچسب ها :
خاطراتی ازمقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای ,  خاطره ,  آیت الله خامنه ای ,  نوجوانان ,  توجه به نوجوانان ,  رهبر ,  جوان , 
توسط : هشتمین ستاره | خاطراتی ازمقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای : نظر
به نام خدا
**پنج خصلتی که انسان باید از آن برخودار باشد
قال الأمام الحسین علیه السلام :
پنـج چیز است اگر در انسـان نباشد، بهـره زیادى در او نخـواهد بود: 1ـ عقل 2 ـ دین 3 ـ ادب 4 ـ حیا 5 ـ خوش ‏اخلاقى.
حیاة الامام الحسین علیه ‏السلام: ج 1، ص 181 .
چ
http://www.hadithlib.com/hadithdays




برچسب ها :
پنج خصلتی که انسان باید از آن برخودار باشد ,  حدیث ,  امام حسین ع ,  پنـج چیز است اگر در انسـان نباشد بهـره زیادى در او نخـواهد بود , 
توسط : هشتمین ستاره | پنج خصلتی که انسان باید از آن برخودار باشد : نظر

عشق در دل بین و دل در جان نهان

صد جهان در صد جهان در صدجهان

مصلحت اندیش نبود  مرد  عشق

بیقراری خواهد از  تو  درد  عشق

 




برچسب ها :
حل نشد بی عشق هرگز مشکلی...(عطار نیشابوری) ,  عشق ,  عطار نیشابوری ,  شعر ,  شعری از عطار نیشابوری , 
توسط : هشتمین ستاره | حل نشد بی عشق هرگز مشکلی...(عطار نیشابوری) : نظر
مرتبط با : یادداشتها ومطالب متنوع از استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی , 

***نسیم معرفت**


** دریایی از معارف در سوره حمد ( فاتِحَةُ الکِتاب)

 

بسم الله الرحمن الرحیم(1)

الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ (2) الرَّحْمـنِ الرَّحِیمِ (3) مَالِكِ یَوْمِ الدِّینِ (4) إِیَّاكَ نَعْبُدُ وإِیَّاكَ نَسْتَعِینُ (5) اِهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ (6) صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ (7)
سلام علیکم


سوره
فاتِحَةُ الکِتاب به عنوان اُمُّ القُرآن نامیده شده و در واقع دربرگیرنده اصول وخطوط اصلی معارف قرآنی می باشد. اگر ما مسلمانان کمی وقت بگذاریم و در پی فهم اسرار سوره حمد باشیم بخشی از مشکلات فکری وعقیدتی ما در بُعد معرفتی حل خواهد شد  آنگاه در بُعد نظری وفکری وعقیدتی نه راه افراط خواهیم پیمود ونه راه تفریط . به نظر بنده برخی افراد که فقط به بُعد رحمانیت خدا توجه نمودند و مردم را به این سو  فرا می خوانند  هنوز درک درستی از سوره حمد ( فاتِحَةُ الکِتاب) ندارند. سوره حمد از ابتداء تا انتهاء یک دوره معارف را به ما تعلیم می دهد و شایسته است که در فهم این معارف بلند کوشا باشیم. در بخشی از سوره حمد که روزانه چندین بار در نماز ها می خوانیم چنین آمده است:.....  اِهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ. صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ


سه پرسش در اینجا وجود دارد:
1-
أَنعَمتَ عَلَیهِمْ    چه کسانی هستند ؟
2-
اَلمَغضُوبِ عَلَیهِمْ چه کسانی هستند؟
3-
اَلضَّالِّینَ  چه کسانی می باشند؟
بنده الان در مقام آن نیستم که به طور تفصیلی به پاسخ این سه سوال بپردازم  بلکه مقصودم توجه دادن به برخی نکته ها بود.
یکی از نکات آن است که خداوند با همه لطف و رحمتی که دارد و رحمتش هم برغضب و خشمش غلبه دارد با این حال در سوره حمد ( که آغازش به رحمت عام وخاصش اشاره دارد)   بیان می دارد که عده ای مورد خشم وغضب الهی بودند و هستند و ما مسلمانان و بندگان الهی نباید در طریق (
اَلمَغضُوبِ عَلَیهِمْ) گام برداریم. اگر کسی از صراط مستقیم خارج شود ودر مسیر انحراف وفساد وتباهی و ضلال واِضلال و.... گام بردارد  و بر این امور اصرار بورزد قطعا مشمول خشم وقهرو غضب الهی قرار می گیرد و جایگاهش آتش جهنم است. همانطور که ما بر اساس آموزه های قرآنی و دینی موظف به بشارت و تبشیر هستیم  همچنین موظف هستیم که دیگران را از قهر وخشم الهی پرهیز دهیم و بترسانیم. به نظر بنده تعالیم بلند  سوره حمد  برخلاف گفته های  فلانی و بهمانی است که مردم را فقط به رحمانیت و رحیمیت خداوند دعوت می کنند و سخنانشان طوری است که دیگران را نسبت به معاصی و گناهان گستاخ و جسور می نماید و توازُن و تعادل بین خوف و رجاء را که سفارش دین راستین پیامبر بزرگ اسلام (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) است از بین می برد...

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

والسلام
سیداصغرسعادت میرقدیم

تذکر :  در یکی از گروه های مجازی کلیپی ارسال شد که حاوی گزیده هایی از سخنرانی های حجت الأسلام .....  و حجت الأسلام ..... بود که به نحوِ افراط  مردم را دعوت به رحمانیت و رحیمیت خداوند دعوت می کردند و کسانی را که از عذاب الهی در برابر گناهان  و معاصی سخن می گویند و مردم را از عذاب وعقاب الهی بیم و پرهیز می دهند به شدت مورد اعتراض و انتقاد وتوبیخ قرار دادند...  بنده نیز به تناسب به اختصار پاسخ دادم.

***************************************************

**چه ویژگی‌هایی انسان را مغضوب خدا می‌کند؟ - تبیان

**غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِم وَلَاالضّالّین [ دو خط انحرافی ] (تَرَنُّم)

**نقدی بر تفسیر و مفسران 46 - اهدنا الصّراط المستقیم(عندلیب آنلاین) 

**تفاوتهای مغضوب علیهم و ضالین - مرکز آموزش تخصصی تفسیر

**منظور از نعمت داده شدگان، مغضوبین و ضالین در سوره حمد چه کسانی هستند(سایت اسلام کوئیست زیر نظر استاد هادوی تهرانی)






برچسب ها :
دریایی از معارف در سوره حمد ( فاتِحَةُ الکِتاب) ,  سوره حمد مادر قرآن ,  اُمُّ القُرآن ,  پاسخ به یک سخنرانی انحرافی ,  خداوند شدید العقاب هم هست ,  استادسعادت میرقدیم , 
توسط : هشتمین ستاره | دریایی از معارف در سوره حمد ( فاتِحَةُ الکِتاب) : نظر
مرتبط با : یادداشتها ومطالب متنوع از استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی , 

***نسیم معرفت**

بسم الله الرحمن الرحیم


*گاهی رنج و زحمتِ زنده نگهداشتن خون شهید، از خود شهادت کمتر نیست.

مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای


مکتب متعالی و نورانی اسلام و اهلبیت (علیهم السلام) در طول تاریخ با مجاهدت ها و ایثار ها و شهادت ها همراه بوده وخواهد بود.  اسلام وقرآن و آیین راستین محمدی (صَلّی الّلهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) از آغاز ظهور تا کنون مواجه با خصومت ها و دشمنی های سرسختانه دشمنان و مستکبرین بوده وبعدها نیز چنین خواهد بود.  اسلام و قرآن هیچگاه  دعوت به جنگ  نکرده ونمی کند  مگر زمانی که دشمنان اسلام آغاز به جنگ نمایند و یا توطئه بزرگی بر ضد اسلام وبشریت طراحی شده باشد که در این صورت مسلمین و مردم مُجاز خواهند بود که در برابر متجاوزین به عنوان دفاع و جهاد ، ایستادگی و مقاومت و مقابله نمایند .  باب جهاد وشهادت برای مقابله با مستکبرین و متجاوزین و دشمنان اسلام وقرآن همیشه باز است و ملت ایران و پیروان اسلام و اهل بیت (علیهم السلام) با الگو گیری از قیام اباعبد الله الحسین ( علیه السلام) همیشه و در همه حال برای حفظ وحراست و پاسداشت از حریم دین و قرآن و ارزش های اسلامی و دینی وانقلابی آماده جهاد و شهادت و ایثار و جانبازی وفداکاری هستند. ملت شریف ایران که به اسلام و دین محمدی (صَلّی الّلهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) و مکتب نورانی اهلبیت(علیهم السلام) عشق می ورزند  هیچگاه خواهان ذلت پذیری و ظلم و ستم نبودند و در طول تاریخ نیز ثابت کردند که در برابر متجاوزین و ستمگران ساکت نخواهند ماند. زمانی که بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی ، نهضت و قیام خود را بر ضد حکومت فاسد و فاجر ستمشاهی آغاز نمود ، ملت مجاهد وشهید پرور ایران با مال وجان و تقدیم هزاران شهید و جانباز از نهضت و قیام مقدس امام خمینی حمایت و پشتیبانی کردند و بعد از انقلاب نیز در همه عرصه های دشوار و در همه سختی ها وفشار ها و در برابر همه دشمنان اسلام و انقلاب از خود مقاومت نشان دادند و از انقلاب و ارزش های اسلامی وانقلابی و آرمان های امام خمینی ره دفاع کردند. زمانی که  صدام تکریتی با تحریک استکبار جهانی  برای نابودی انقلاب اسلامی به جمهوری اسلامی ایران حمله کرد ، باز ملت شریف ایران و اقشار مختلف و مردان و زنان و جوانان  این آب و خاک در برابر ارتش متجاوز صدامی ایستادگی کردند و با رشادت ها و ایثارگری ها  و جانبازی ها و شهادت ها از اسلام و قرآن و انقلاب و جمهوری اسلامی ایران دفاع نمودند. هر استانی از استان های ایران وهر شهری از شهر های ایران و بلکه شاید هر روستایی از روستاهای این کشور عزیز  در بردارنده شهید ویا شهدایی  است که  برای حفظ اسلام و قرآن و انقلاب و ارزش های اسلامی و دینی و انقلابی  جان عزیز خود را فدا کردند. گاهی بعضی خانواده ها چندین عزیز خود را تقدیم اسلام و قرآن و انقلاب نمودند و بر این فداکاری ها افتخار می کردند. استان گیلان نیز یکی از استان های ایران اسلامی است که مردم شریف آن در طول تاریخ عشق و ارادت خود را به اسلام و قرآن واهل بیت (علیهم السلام) ثابت نمودند ودر راه مبارزه با ظلم وستم بسیار خوب  درخشیدند. آنها در نهضت جنگل که یکی از عرصه های پیکار با ستمگران و متجاوزین بود از خود رشادت ها و فداکاری ها نشان دادند که در تاریخ ایران وگیلان ثبت شده است. در راه حمایت از نهضت وقیام امام خمینی و نیز پشتیبانی از نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران از هیچ  خدمت و کوششی دریغ نورزیدند . مردم گیلان در جنگ تحمیلی نیز برای دفاع از اسلام و قرآن و کشور  از جهات مختلف ( کمک های مالی و معنوی و...)بسیار خوش درخشیدند و هزاران شهید و جانباز تقدیم نمودند. کگنره  هشت هزار شهید استان گیلان که در تاریخ چهاردهم اردیبهشت 1395 در میدان شهدای ذهاب رشت با حضور سردار سلیمانی و حضرت آیت الله نوری همدانی و آیت الله زین العابدین قربانی و خانواده های شهداء و جانبازان و ایثارگران وسایر اقشار برگزار شد ، نشان دهنده آن است که مردم استان گیلان همیشه در خدمت اسلام و قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) و نظام مقدس جمهوری اسلامی بوده وخواهند بود و لحظه ای در حفظ و حراست از ارزش های شهداء  و ارزش های دینی کوتاهی و غفلت نخواهند کرد. همیشه از خط اصیل بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی و آرمان های پاک او و نیز از ولی فقیه زمان مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای حمایت کرده و در پشتیبانی از ولایت مطلقه فقیه هیچگاه کوتاهی نخواهند کرد. در پایان یادی می کنم از مرحوم آیت الله صادق احسانبخش امام جمعه سابق رشت و نماینده حضرت امام خمینی در استان گیلان که  اَلحَق والأِنصاف خدمات ارزنده ای در جمیع جهات برای مردم گیلان انجام داد.  

والسلام

سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

چهاردهم اردیبهشت 1395 .

روز سه شنبه

25 رجب المرجب 1437 ه.ق

شهر مقدس قم


**پیام استادسیداصغرسعادت میرقدیم به مناسبت کنگره هشت هزار شهیدگیلان

(پایگاه اندیشوران حوزه)





برچسب ها :
پیام استادسیداصغرسعادت به مناسبت کنگره هشت هزار شهیدگیلان ,  کنگره هشت هزار شهید در استان گیلان ,  پیام استاد سیداصغرسعادت میرقدیم ,  رشت ,  شهید ,  گیلان ,  سردار سلیمانی , 
توسط : هشتمین ستاره | پیام استادسیداصغرسعادت به مناسبت کنگره هشت هزار شهیدگیلان : نظر
مرتبط با : یادداشتها ومطالب متنوع از استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی , 

به مناسبت دهم رجب سالروز ولادت خجسته امام نُهم (ع)


حضرت آیت‌الله العُظمی صافی گلپایگانی


امام جواد(ع) در اخلاق کریمه و صفات پسندیده و علم، معرفت، دانش، زهد و تقوا، وارث اجداد بزرگوار و در عظمت و جلالت، زبانزد خاص و عام بود و شخصیت‌های بزرگ علمی و دینی در برابر او خاضع و فروتن بودند.
محدثان بزرگ و علمای عالیقدر، افتخار کسب علوم از آن حضرت را داشته و در دشوارترین مسایل علمی، او را حلّال مشکلات می‌یافتند.
روایات بسیار در فضایل و کرامات و نصوصی که دلالت بر امامت آن حضرت می‌کند، وجود دارد.(1) با اینکه مدت زندگی امام جواد علیه‌السلام دیری نپایید و عمر شریفش به بیست و شش سال نرسید، علوم بسیاری از آن بزرگوار صادر شد و مجالس بحث و مناظراتی بین آن حضرت و علمای بزرگ آن زمان صورت می‌گرفت. مانند مناظره علمی و مباحثه‌ای که با «یحیی بن اَکثَم» قاضی القُضاة، در حضور مامون- خلیفه عباسی- و جمعی از بنی‌عباس و دیگران فرمود، و در پاسخ به مساله او، شقوق آن را چنان بیان کرد که قاضی القُضاة، حیران و خجل گشت و حکم تمام آن شقوق را بیان فرموده، سپس از یحیی- طبق پیشنهاد مامون- مساله‌ای پرسید که از جواب آن عاجز گردید و حل آن مساله را از شخص امام(ع) در خواست کرد و حضرت پاسخ فرمود و بر همه بنی‌عباس واضح شد که طبق گفته مامون، آن حضرت با وجود کمی سن، افضل و اعلم از همه علما است و خداوند متعال او را به این فضیلت و کمال مزین کرده است.(2)
از جمله مناظرات و مباحثات آن حضرت، مباحثه‌ای است که برحسب روایت «ابن شهر آشوب» از کتاب «الجلاء و الشفاء» در سن هشت سالگی با جمعی از دانشمندان فرمود و مسایل مشکل آنها را به طور علمی پاسخ داد.


امامت در صباوت و صِغَرسنّ


دست یافتن بر امامت، پیش از سن بلوغ، گرچه تا آن زمان به طور رسمی سابقه نداشت و در بین امامان، هیچ یک در این سن بر مسند امامت ننشسته بود، ولی در بین سایر انبیا و پیامبران سابقه‌دار است و حضرت عیسی و یحیی در کودکی به مقام نبوت رسیدند و قرآن درباره حضرت عیسی می‌فرماید: (قالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنی‏ نَبِیًّا؛ منم بنده خدا، به من کتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است.)(3)
و درباره حضرت یحیی می‌فرماید: (.... وَ آتَیْناهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا  و از کودکی به او نبوت دادیم.)(4)
این مساله که علوم امامان و قوت فهم و کثرت معارف آنان به واسطه آموزش و گذشت زمان و رشد جسمانی نیست، همواره مقبول خواص و عوام بوده است.
از دوران کودکی هر یک از ایشان، حکایات و داستان‌های شگفت‌انگیز بسیاری که حاکی از نبوغ فوق‌العاده و فعلیت کمالات و فضایل آنهاست، نقل شده است؛ حتی معاویه و یزید و عبدالله بن عمر نیز از علم لدنی آنها سخن می‌گفتند، چون ابوحنیفه که وقتی حضرت موسی بن جعفر(ع) در سن هفت سالگی به سر می‌برد، از ایشان مسائل فقهی می‌پرسید و پاسخ می‌شنید.


شاگردان خاص مکتب پیغمبر(ص)


هر کس در حالات آن بزرگواران مطالعه کند و علومی را که در دوران کودکی و بعد از بلوغ از آنها صادر شده را ملاحظه نماید، می‌فهمد که این همه علم و معرفت از راه تحصیل فراهم نمی‌شود.
علوم بی‌پایان امیرالمومنین(ع) را در همه رشته‌های علوم اسلامی و حقوق و معارف و الهیات و...، چگونه می‌توان با تحصیل به دست آورد و کدام مکتب و مدرسه غیراز مکتب خاص حضرت خاتم‌الانبیاء (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) می‌توانست در آن زمان چنین فارغ‌التحصیل داشته باشد و کدام استاد می‌توانست این شاگرد بی‌نظیر را تربیت کند و غیر از علی(ع) چه کسی می‌توانست علوم نبوت را حمل کند و باب مدینه علوم نبی شود؟
علوم تمام اصحاب و شاگردان مکتب پیامبر(ص) در برابر علوم علی(ع) قطره‌ای در مقابل دریا بود.
این علوم از فضل خدا و میراث آنان از رسول خدا(ص) است و صدور این علوم اگر از خردسالان تعجب داشته باشد، از سالمندان نیز متعجب‌کننده است. مگر سالمندان دیگر، ظرفیت این همه علم را دارند؟ و مگر دانشمندان سالمند، این گونه بدون سابقه و بالبداهه به مسایل مردم پاسخ داده‌اند؟
در این باب فرقی ما بین کودک هفت ساله و مرد هفتادساله نیست؛ هر دو باید استواری خاص و صلاحیت تمام و کمال داشته باشندتا بتوانند این علوم را اخذ کرده و مُلهَم و مُفهَم و مُحَدَّث به آن شوند.
همان‌گونه که منصور، (خلیفه) در مورد امام جعفر صادق(ع) گواهی داد که آن حضرت، از کسانی بود که خدا در شان آن می‌فرماید: (ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذینَ اصْطَفَیْنا مِنْ عِبادِنا...(5)
هر یک از امامان نیز بنده برگزیده خدا بودند که خدا کتاب و علم کتاب را برایشان عطا فرمود و هیچ گاه امت، از چنین شخصیتی از اهل بیت، محروم نخواهد شد.
احادیث «ثقلین»، «سفینه»،«امان» و حدیث «  إنَّ فی كُلِّ خَلَفٍ مِن اُمَّتی» (6)و روایات دیگر، همه مُبیِّن و مؤیِّد این موضوع است و مرور زمان نیز ثابت کرد غیر از این ذوات مقدسه، فرد دیگری مصداق این احادیث نیست و ایشان هستند که علمشان از علم خدا و بصیرتشان، موهبت خاص خدا است و مسلمانان به شرق بروند یا به غرب، علم صحیح را جز در نزد آنها نخواهد یافت.

[ الإمامُ الباقرُ علیه السلام ـ لسَلَمَةَ بنِ كُهَیلٍ و الحَكَمِ ابنِ عُتَیبَةَ ـ : شَرِّقا و غَرِّبا لَن تَجِدا عِلما صَحیحا إلاّ شَیئا یَخرُجُ مِن عِندِنا أهلَ البَیتِ .حدیث

امام باقر علیه السلام ـ به سلمة بن كهیل و حكم بن عتیبه ـ فرمود : اگر به شرق و غرب بروید، هرگز دانش درستى را نخواهید یافت، مگر همان چیزى كه از ما خاندان صادر شود.]

__________________________
1-ر.ک: به اصول کافی، ج1، در باب (اَلأِشارة و النَّص عَلی ابن جَعفَر الثّانی(ع) و باب (مَولِد اَبی جَعفَرَ مُحمَّدِ بنِ عَلیِّ الثّانی(ع)).
2- شرح این مجلس مناظره تاریخی و بی‌نظیر، در کتب معتبر اهل سنت مانند: صواعق، الأِتحاف، نورالأَبصار، تَذکرةُ الخواص و... نقل شده و در کتب شیعه نیز مانند: مناقب ابن شهرآشوب، ارشاد و اعلام الوَری و کشف‌الغُمَّه و بیش از صدها کتاب حدیث و تراجم و تاریخ آمده است.
3-مریم، 30.
4-مریم، 12.
5-فاطر، 32.

6- عنه صلی الله علیه و آله : إنَّ فی كُلِّ خَلَفٍ مِن اُمَّتی عَدلاً مِن أهلِ بَیتی ، یَنفی عَن هذَا الدّینِ تَحریفَ الغالینَ وانتِحالَ المُبطِلینَ وتَأویلَ الجاهِلینَ . وإنَّ أئِمَّتَكُم قادَتُكُم إلَى اللّه ِ عَزَّوجَلَّ ، فَانظُروا بِمَن تَقتَدونَ فی دینِكُم وصَلاتِكُم حدیث .

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله : در هر نسلى از امّت من دادگرى از اهل بیت من حضور دارد كه تحریف زیاده روان و در لباس دین درآمدن مبطلان و تأویل جاهلان را از این دین دور مى كند و امامان شما همان راهبران شما هستند به سوى خداوند عزّوجل، پس بنگرید كه در دین و نماز خود به چه كسانى اقتداء مى كنید؟

http://kayhan.ir/fa/news/12252
*** اصلاح و اضافات : توسط  استاد سیداصغر سعادت میرقدیم 





برچسب ها :
فضایل امام جواد(ع) ( نسیم معرفت) ,  امام جواد ع ,  امام نُهُم ع ,  امام محمد تقی ع ,  آیت الله صافی گلپایگانی ,  استادسعادت میرقدیم ,  اهل بیت ع , 
توسط : هشتمین ستاره | فضایل امام جواد(ع) ( نسیم معرفت) : نظر
مرتبط با : یادداشتها ومطالب متنوع از استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی , 

 

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ

**تنظیم قراردادهاواَسنادازدیدگاه قرآن(تفسیرآیه 282 سوره بقره)

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا تَدایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلی‏ أَجَلٍ مُسَمًّی فَاکْتُبُوهُ وَ لْیَکْتُبْ بَیْنَکُمْ کاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَ لا یَأْبَ کاتِبٌ أَنْ یَکْتُبَ کَما عَلَّمَهُ اللَّهُ فَلْیَکْتُبْ وَ لْیُمْلِلِ الَّذی عَلَیْهِ الْحَقُّ وَ لْیَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَ لا یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئاً فَإِنْ کانَ الَّذی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفیهاً أَوْ ضَعیفاً أَوْ لا یَسْتَطیعُ أَنْ یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْلِ وَ اسْتَشْهِدُوا شَهیدَیْنِ مِنْ رِجالِکُمْ فَإِنْ لَمْ یَکُونا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَکِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْری‏ وَ لا یَأْبَ الشُّهَداءُ إِذا ما دُعُوا وَ لا تَسْئَمُوا أَنْ تَکْتُبُوهُ صَغیراً أَوْ کَبیراً إِلی‏ أَجَلِهِ ذلِکُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ وَ أَقْوَمُ لِلشَّهادَةِ وَ أَدْنی‏ أَلاَّ تَرْتابُوا إِلاَّ أَنْ تَکُونَ تِجارَةً حاضِرَةً تُدیرُونَها بَیْنَکُمْ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَلاَّ تَکْتُبُوها وَ أَشْهِدُوا إِذا تَبایَعْتُمْ وَ لا یُضَارَّ کاتِبٌ وَ لا شَهیدٌ وَ إِنْ تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِکُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللَّهُ وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیمٌ.

ترجمه :

ای کسانی که ایمان آورده اید! هنگامی که بدهی مدّت داری ( به خاطر وام یا داد و ستد ) به یکدیگر پیدا کنید ، آن را بنویسید! و باید نویسنده ای از روی عدالت ، ( سند را ) در میان شما بنویسد! و کسی که قدرت بر نویسندگی دارد ، نباید از نوشتن- همان طور که خدا به او تعلیم داده- خودداری کند! پس باید بنویسد ، و آن کس که حق بر عهده اوست ، باید املا کند ، و از خدا که پروردگار اوست بپرهیزد ، و چیزی را فروگذار ننماید! و اگر کسی که حق بر ذمه اوست ، سفیه ( یا از نظر عقل ) ضعیف ( و مجنون ) است ، یا ( به خاطر لال بودن ، ) توانایی بر املا کردن ندارد ، باید ولیّ او ( به جای او ، ) با رعایت عدالت ، املا کند! و دو نفر از مردان ( عادل ) خود را ( بر این حقّ ) شاهد بگیرید! و اگر دو مرد نبودند ، یک مرد و دو زن ، از کسانی که مورد رضایت و اطمینان شما هستند ، انتخاب کنید! ( و این دو زن ، باید با هم شاهد قرار گیرند ، ) تا اگر یکی انحرافی یافت ، دیگری به او یادآوری کند. و شهود نباید به هنگامی که آنها را ( برای شهادت ) دعوت می کنند ، خودداری نمایند! و از نوشتن ( بدهیِ خود ، ) چه کوچک باشد یا بزرگ ، ملول نشوید ( هر چه باشد بنویسید ) ! این ، در نزد خدا به عدالت نزدیکتر ، و برای شهادت مستقیم تر ، و برای جلوگیری از تردید و شک ( و نزاع و گفتگو ) بهتر می باشد مگر اینکه داد و ستد نقدی باشد که بین خود ، دست به دست می کنید. در این صورت ، گناهی بر شما نیست که آن را ننویسید. ولی هنگامی که خرید و فروش ( نقدی ) می کنید ، شاهد بگیرید! و نباید به نویسنده و شاهد ، ( به خاطر حقگویی ، ) زیانی برسد ( و تحت فشار قرار گیرند ) ! و اگر چنین کنید ، از فرمان پروردگار خارج شده اید. از خدا بپرهیزید! و خداوند به شما تعلیم می دهد خداوند به همه چیز داناست.

سوره بقره آیه 282 .
 

بعد از بیان احكامى كه مربوط به انفاق در راه خدا و همچنین مساله رباخوارى بود(آیات 278 و279 و280 از سوره بقره ) در این آیه كه طولانى ‏ترین آیه قرآن است ، احكام و مقررات دقیقى براى امور تجارى و اقتصادى بیان كرده تا سرمایه‏ ها هر چه بیشتر رشدِ طبیعى خود را پیدا كنند و بُن‏ بست و اختلاف و نزاعى در میان مردم رخ ندهد. در این آیه نوزده دستور مهم در مورد داد و ستد مالى و تنظیم قرار داد ها و اَسناد به ترتیب ذیل بیان شده است :

1 -در نخستین حكم مى‏فرماید : اى كسانى كه ایمان آورده‏ اید ! هنگامى كه بدهى مدت دارى ( به خاطر وام دادن یا معامله ) به یكدیگر پیدا كنید آن را بنویسید (یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا تَدایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلی‏ أَجَلٍ مُسَمًّی فَاکْتُبُوهُ). ضمنا از این تعبیر ، هم مساله مُجاز بودن قرض و وام روشن مى‏شود و هم تعیین مدت براى وامها. قابل توجه اینكه در آیه ، كلمه دَین به كار برده شده نه قرض ، زیرا قرض تنها در مبادله دو چیز كه مانند یكدیگرند به كار مى‏رود ، مثل اینكه چیزى را وام مى‏گیرد كه بعدا همانند آن را برگرداند ولى دین هر گونه بدهكارى را شامل مى‏شود ، خواه از طریق قرض گرفتن باشد یا معاملات دیگر مانند اجاره و صلح و خرید و فروش ، كه یكى از طرفین چیزى را به ذمه بگیرد ، بنابر این آیه موردبحث شامل عموم بدهى ‏هایى مى‏شود كه در معاملات وجود دارد ، مانند سَلَف و نسیه ، در عین اینكه قرض را هم شامل مى‏شود ، و اینكه بعضى آن را مخصوص بَیع سَلَف دانسته ‏اند كاملا بى دلیل است هر چند ممكن است شان نزول آن بَیع سَلَف باشد .

2 و 3 - سپس براى اینكه جلب اطمینان بیشترى شود ، و قرار داد از مداخلات احتمالى طرفین سالم بماند ، مى ‏افزاید : باید نویسنده‏ اى از روى عدالت ( سند بدهكارى را ) بنویسد ( وَ لْیَکْتُبْ بَیْنَکُمْ کاتِبٌ بِالْعَدْلِ ) . بنابر این ، این قرار داد باید به وسیله شخص سومى تنظیم گردد و آن شخص عادل باشد. گر چه ظاهر این جمله و جمله سابق این است كه نوشتن چنین قراردادهائى واجب است زیرا امر دلالت بر وجوب دارد ، و به همین دلیل بعضى از فقهاى اهل سنت ، این كار را واجب مى‏دانند ، ولى مشهور میان بزرگان علماى شیعه و اهل سنت به خاطر دلائل دیگر ، استحباب آن است.(یا اینكه امر جنبه ارشادى و راهنمائى براى پیشگیرى از نزاع و درگیرى دارد ) از آیه بعد(آیه 283 سوره بقره) كه مى‏فرماید : (فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً فَلْیُؤَدِّ الَّذِی اؤْتُمِنَ أَمانَتَهُ) : اگر به یكدیگر اطمینان داشته باشید آن كس كه حقى بر گردن او است باید به موقع حق را بپردازد ( گو اینكه نوشته‏ اى در كار نباشد ) استفاده مى‏شود كه این حكم مربوط به جایى است كه اطمینان كامل در بین نباشد و احتمال بروز اختلافاتى باشد . این نكته نیز قابل ملاحظه است كه عدالت در عبارت فوق ، وصفى براى كتابت است ، ولى از آن معلوم مى‏شود كه باید نویسنده عادل باشد تا نوشتنش از روى عدالت صورت گیرد.

4 -كسى كه قدرت بر نویسندگى دارد نباید از نوشتن خوددارى كند و همانطور كه خدا به او تعلیم داده است باید بنویسد ( وَ لا یَأْبَ کاتِبٌ أَنْ یَکْتُبَ کَما عَلَّمَهُ اللَّهُ ) . یعنى به پاس این موهبتى كه خدا به او داده نباید از نوشتن قرارداد شانه خالى كند ، بلكه باید طرفین معامله را در این امر مهم كمك نماید ( مخصوصا در محیط هائى مانند محیط نزول آیه كه افراد با سواد كم باشند).

جمله ( کَما عَلَّمَهُ اللَّهُ ) مطابق تفسیر فوق ، براى تاكید و تشویق بیشتر است ولى احتمال دارد كه اشاره به حكم دیگرى باشد ، و آن رعایت نهایت امانت در نوشتن است ، یعنى آن چنانكه خدا به او تعلیم داده ، سند را دقیقا تنظیم نماید.

آیا قبول دعوت براى تنظیم اسناد وجوب عینى دارد ؟ مسلما نه ، زیرا با انجام بعضى از دیگران ساقط مى‏شود ، به همین دلیل بعضى از فُقهاء حكم به وجوب كفائى آن كرده‏ اند ولى بسیارى گفته ‏اند كه این كار نیز مستحب است و نوعى تَعاوُن بِالبِرّ وَ التَّقوىَ ( كمك در انجام نیكى‏ها ) محسوب مى‏شود ، و از جمله‏ هاى آینده این آیه نیز می توان شواهدی بر استحباب  بدست آورد ، ولى به هر حال تا آنجا كه نظام جامعه اسلامى ایجاب مى‏كند ، این كار واجب است ، و در فراسوى آن ، مستحب مى‏باشد .

آیا نویسنده مى‏تواند اجرتى بگیرد و هزینه دوات و كاغذ و قلم بر عهده كیست ؟ شاید بعضى تصور كرده ‏اند همه اینها بر عهده كاتب است و حق اجرت را نیز ندارد ، ولى این سخن صحیح نیست. زیرا گرفتن اجرت بر این گونه واجبات اشكالى ندارد و هزینه ‏ها نیز به كسى تعلق مى‏گیرد كه كار براى او انجام مى‏شود.

5 -و آن كس كه حق بر ذمه او است باید املاء كند وبخواند و قرائت نماید (تا دیگری بنویسد) ( وَ لْیُمْلِلِ الَّذی عَلَیْهِ الْحَقُّ). مسلّما یكى از طرفین معامله باید صورت قرارداد را بگوید تا كاتب بنویسد اما كدام یك از طرفین ؟ آیه مى‏گوید : آن كس كه حق بر گردن او است باید املاء كند ، اصولا همیشه امضاى اصلى در اسناد ، امضاى بدهكار است و هنگامى كه با املاى او انجام بگیرد ، جلو هر گونه انكارى را خواهد گرفت .

6 -بدهكار باید از خدا به پرهیزد و چیزى را فروگذار نكند ( وَ لْیَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَ لا یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئاً).

7 -هر گاه كسى كه حق بر ذمه او است ( بدهكار ) سَفیه یا ( از نظر عقل ) ضعیف ( و مجنون ) باشد و یا ( به خاطر لال بودن ) توانائى بر املاء كردن ندارد ، باید ولىّ او با رعایت عدالت املاء كند وبخواند و قرائت نماید (تا دیگری بنویسد)( فَإِنْ کانَ الَّذی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفیهاً أَوْ ضَعیفاً أَوْ لا یَسْتَطیعُ أَنْ یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْلِ) . بنابر این در مورد سه طایفه ، ولىّ باید املاء  و قرائت كند: 1- كسانى كه سفیه ‏اند و نمى‏توانند ضرر و نفع خویش را تشخیص دهند و امور مالى خویش را سر و سامان بخشند ( هر چند دیوانه نیستند ) 2- و كسانى كه از نظر فكرى ضعیف‏ اند یا مانند كودكان كم سن و سال و پیران فرتوت و كم هوش یا دیوانه ‏ها و افراد گنگ و لال  3- و یا كسانى كه توانایى املاء كردن را ندارند هر چند گنگ نباشند.

از این جمله ( فَإِنْ کانَ الَّذی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفیهاً أَوْ ضَعیفاً أَوْ لا یَسْتَطیعُ أَنْ یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْلِ) احكام دیگرى نیز به طور ضمنى استفاده مى‏شود ، از جمله ممنوع بودن تصرفات مالى سفیهان و ضعیف‏ العقلها و همچنین مساله جواز دخالت ولى در این گونه امور .

8 -ولىّ نیز باید در املاء و قرائت و اعتراف به بدهى كسانى كه تحت ولایت او هستند ، عدالت را رعایت كند ( بِالْعَدْلِ). نه چیزى بیش از حق آنها بگوید و نه به زیان آنها گام بردارد.

9 -سپس اضافه مى‏كند : علاوه بر این ، دو شاهد بگیرید ( وَ اسْتَشْهِدُوا شَهیدَیْنِ).

10 و 11 - این دو شاهد باید از مردان شما باشند (مِنْ رِجالِکُمْ). یعنى هم بالغ ، هم مسلمان باشند ( تعبیر به (رِجالِ) ، بالغ بودن را مى‏رساند و اضافه كردن آن به ضمیر(کُمْ) اسلام را ، زیرا مخاطب در اینجا گروه مسلمین است).

12 -و اگر دو مرد نباشند كافى است یك مرد و دو زن شهادت دهند ( فَإِنْ لَمْ یَکُونا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ ).

13 -از كسانى كه مورد رضایت و اطمینان شما باشند ( مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ ).   از این جمله مساله عادل بودن و مورد اعتماد و اطمینان بودن شهود ، استفاده مى‏شود كه در روایات اسلامى نیز به طور گسترده به آن اشاره شده است. ضمنا بعضى از این تعبیر استفاده كرده‏ اند كه شاهد باید متهم نباشد ( مانند كسى كه در آن دعوا منافع خاصى دارد).

14 -در صورتى كه شهود مركب از دو مرد باشند هر كدام مى‏توانند مستقلا شهادت بدهند اما در صورتى كه یك مرد و دو زن باشند ، باید آن دو زن به اتفاق یكدیگر اداء شهادت كنند تا اگر یكى انحرافى یافت ، دیگرى به او یادآورى كند ( أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَکِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْری ) .

زیرا زنان به خاطر عواطف قوى ممكن است تحت تاثیر واقع شوند ، و به هنگام اداء شهادت به خاطر فراموشى یا جهات دیگر ، مسیر صحیح را طى نكنند ، و لذا یكى ، دیگرى را یادآورى مى‏كند ، البته این احتمال در باره مردان نیز هست ، ولى در حدى پایین‏ تر و كمتر.

15 -یكى دیگر از احكام این باب این است كه هر گاه ، شهودرا ( براى تحمل شهادت ) دعوت كنند ، خود دارى ننمایند ( وَ لا یَأْبَ الشُّهَداءُ إِذا ما دُعُوا ). بنابر این تحمل شهادت به هنگام دعوت براى این كار ، واجب است. این احتمال نیز داده شده كه هم پذیرفتن دعوت براى تحمل شهادت ( دیدن واقعه ) لازم است ، و هم براى اداى شهادت.

16 -بدهى كم باشد یا زیاد  باید آن را نوشت چرا كه سلامت روابط اقتصادى كه مورد نظر اسلام است ایجاب مى‏كند كه در قراردادهاى مربوط به بدهكاریهاى كوچك نیز از نوشتن سند كوتاهى نشود ، و لذا در جمله بعد مى‏فرماید : و از نوشتن ( بدهى ) كوچك یا بزرگى كه داراى مدت است ملول و خسته نشوید ( وَ لا تَسْئَمُوا أَنْ تَکْتُبُوهُ صَغیراً أَوْ کَبیراً إِلی‏ أَجَلِهِ ) .

سپس مى‏ افزاید : این در نزد خدا به عدالت نزدیك‏تر و براى شهادت مستقیم ‏تر ، و براى جلوگیرى از شك و تردید بهتر است ( ذلِکُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ وَ أَقْوَمُ لِلشَّهادَةِ وَ أَدْنی‏ أَلاَّ تَرْتابُوا). در واقع این جمله اشاره به فلسفه احكام فوق در مورد نوشتن اسناد معاملاتى است ، مى‏گوید : تنظیم اسناد وقرارداد و دقت در آن از یك سو ضامن اجراى عدالت و از سوى دیگر ، موجب تقویت و اطمینان شهود به هنگام اداى شهادت و از سوى سوم مانع ایجاد بدبینى در میان افراد جامعه مى‏شود . این جمله به خوبى نشان مى‏دهد كه اسناد تنظیم شده مى‏تواند به عنوان شاهد و مدركى مورد توجه قضات قرار گیرد ، هر چند متاسفانه جمعى از فقهاء اعتناء چندانى به آن نكرده ‏اند.

17 -سپس یك مورد را از این حكم استثناء كرده ، مى‏فرماید : مگر اینكه داد و ستد نقدى باشد كه ( جنس و قیمت را ) در میان خود دست به دست كنید ، در آن صورت گناهى بر شما نیست كه آن را ننویسید ( إِلاَّ أَنْ تَکُونَ تِجارَةً حاضِرَةً تُدیرُونَها بَیْنَکُمْ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَلاَّ تَکْتُبُوها). (تِجارَةً حاضِرَةً ) به معنى معامله نقد است ، و جمله(تُدیرُونَها بَیْنَکُمْ )  ( در میان خود دست به دست بگردانید ) تاكیدى بر نقد بودن معامله است .

ضمنا از كلمه ( فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ ) ( مانعى ندارد ) استفاده مى‏شود كه در صورت معامله نقدى هم اگر سندى تنظیم كنند بجا است ، زیرا بسیار مى‏شود كه در معاملات نقدى نیز كشمكش هائى در مساله پرداختن وجه معامله و مقدار آن یا مسائل مربوط به خیارات پیدا مى‏شود كه اگر سند كتبى در میان باشد به آنها پایان مى‏دهد.

18 -در معامله نقدى گر چه تنظیم سند و نوشتن آن لازم نیست ، ولى شاهد گرفتن براى آن بهتر است ، زیرا جلوى اختلافات احتمالى آینده را مى‏ گیرد لذا  مى‏فرماید : هنگامى كه خرید و فروش ( نقدى ) مى‏كنید ، شاهد بگیرید ( وَ أَشْهِدُوا إِذا تَبایَعْتُمْ). این احتمال نیز وجود دارد كه منظور شاهد گرفتن در تمام معاملات است خواه نقدى باشد یا نسیه ، و به هر حال فقهاى شیعه و اهل سنت - جز گروه اندكى - این دستور را یك امر استحبابى مى‏دانند نه وجوبى - در آیه بعد نیز شاهدى بر این مساله وجود دارد. و مسلم است كه معاملات بسیار كوچك روزانه ، ( مثل خریدن نان و غذا و مانند آن ) را شامل نمى‏شود.

 

19 -در آخرین حكمى كه در این آیه ذكر شده ، مى‏فرماید : هیچگاه نباید نویسنده سند و شهود ( به خاطر بیان حق و عدالت ) مورد ضرر و آزار قرار گیرند ( وَ لا یُضَارَّ کاتِبٌ وَ لا شَهیدٌ ) . كه اگر چنین كنید از فرمان خدا خارج شدید ( وَ إِنْ تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِکُمْ ).

و به این ترتیب قرآن به كاتبان و شاهدان ، مصونیت و امنیت مى‏دهد ، و مؤكدا از مردم مى‏خواهد كه متعرض این اقامه كنندگان حق و عدالت نشوند. از آنچه گفتیم روشن شد كه جمله (وَ لا یُضَارَّ )به صورت فعل مجهول است یعنى این گروه نباید آزار ببینند ، نه اینكه به صورت فعل معلوم باشد به معنى نباید تحریف كنند و آزار دهند - كه جمعى از مفسران ذكر كرده ‏اند - زیرا این حكم در آغاز همین آیه آمده است و نیازى به تكرار ندارد .

و در پایان آیه بعد از ذكر آن همه احكام ، مردم را دعوت به تقوا و پرهیزكارى و اطاعت فرمان خدا مى‏كند ( وَ اتَّقُوا اللَّهَ). و سپس یادآورى مى‏نماید كه خداوند آنچه مورد نیاز شما در زندگى مادى و معنوى است به شما تعلیم مى‏دهد ( وَ یُعَلِّمُکُمُ اللَّهُ ). و او از همه مصالح و مفاسد مردم آگاه است و آنچه خیر و صلاح آنان است براى آنها مقرر مى‏دارد ( وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیمٌ. ).

نكته ‏ها:

1 -احكام دقیقى كه دراین آیه در مورد تنظیم سند ، براى معاملات ذكر شده است ، آن هم با ذكر جزئیات در تمام مراحل ، در طولانى ‏ترین آیه قرآن مجید ، بیانگر توجه عمیقى است كه قرآن ، نسبت به امور اقتصادى مسلمین و نظم كار آنها دارد ، مخصوصا با توجه به اینكه این كتاب آسمانى در جامعه عقب مانده ‏اى نازل گشت كه حتى سواد خواندن و نوشتن در آن ، بسیار كم بود و حتى آورنده این قرآن ، درسى نخوانده بود و به مكتب نرفته بود ، و این خود دلیلى است بر عظمت قرآن از یك سو ، و اهمیت نظام اقتصادى مسلمین از سوى دیگر. على بن ابراهیم در تفسیر معروفش مى‏گوید : در خبر آمده است كه در سوره بقره پانصد حكم اسلامى است و در این آیه پانزده حكم به خصوص وارد شده است .

   .......................          ادامه دارد.........................
**تنظیم قراردادهاواَسنادازدیدگاه قرآن(تفسیرآیه 282 سوره بقره)کلیک کنید

http://hakim-askari.rozblog.com/






برچسب ها :
تنظیم قراردادهاواَسنادازدیدگاه قرآن(تفسیرآیه 282 سوره بقره) ,  تفسیر ,  قرآن ,  سوره بقره آیه 282 ,  احکام اَسناد وقرارداد ها از نظر قرآن ,  استادسعادت میرقدیم , 
توسط : هشتمین ستاره | تنظیم قراردادهاواَسنادازدیدگاه قرآن(تفسیرآیه 282 سوره بقره) : نظر
مرتبط با : یادداشتها ومطالب متنوع از استاد سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی , 

 

***نسیم معرفت**

به نام خدا

** قرآن مایه حیات دلها و  جانها است

وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما کُنْتَ تَدْری مَا الْکِتابُ وَ لاَ الْإیمانُ وَ لکِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدی بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا وَ إِنَّکَ لَتَهْدی إِلی‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (آیه 52 سوره شُوری)
ترجمه :همان گونه (که بر پیامبران پیشین وحى فرستادیم) بر تو نیز روحى را به فرمان خود وحى کردیم; تو پیش از این نمى دانستى کتاب و ایمان چیست; ولى ما آن را نورى قرار دادیم که به وسیله آن هر کس از بندگان خویش را بخواهیم هدایت مى کنیم; و تو مسلماً به سوى راه راست هدایت مى کنى.

صِرَطِ اللَّهِ الَّذِى لَهُ مَا فى السمَوَتِ وَ مَا فى الأَرْضِ أَلا إِلى اللَّهِ تَصِیرُ الأُمُورُ .(آیه 53 سوره شُوری)


راه خداوندى كه تمام آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن او است ، آگاه باشید بازگشت همه چیز به سوى خدا است.

تفسیر : قرآن روحى است از جانب خدا

به دنبال بحث كلى و عمومى كه در باره وحى در آیه گذشته (وَ ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْیاً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولاً فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ ما یَشاءُ إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکیمٌ آیه 51 سوره شُوری)  آمد در آیات مورد بحث از نزول وحى بر شخص پیغمبر گرامى اسلام (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) سخن گفته ، مى‏فرماید : همانگونه كه بر پیامبران پیشین ، از طُرُق مختلف وحى فرستادیم ، بر تو نیز روحى را به فرمان خود وحى كردیم ( وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ).

تعبیر به کَذلِکَ  ( اینگونه ) ممكن است اشاره به این باشد كه تمام انواع سه گانه وحى كه در آیه قبل(آیه 51 سوره شُوری) آمده براى پیامبر اسلام  (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) تحقق یافت ، گاه مستقیما با ذات پاك پروردگار ارتباط مى‏ یافت ، و گاه از طریق فرشته وحى و گاه با شنیدن آوازى شبیه امواج صوتى چنانكه در روایات اسلامى نیز اشاره به همه اینها شده ، و شرح آن را ذیل آیه گذشته (آیه 51 سوره شُوری) بیان كردیم .

در اینكه منظور از روح در اینجا چیست ؟ دو قول در میان مفسران دیده مى‏شود :

تفسیر اول :  اینكه منظور از آن قرآن مجید است كه مایه حیات دلها و  جانها است ، این قول را غالب مفسران برگزیده ‏اند.

راغب اصفهانی در مفردات نیز مى‏گوید : سُمِّىَ القُرانُ رُوحاََ فِى قَولِهِ : وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا(آیه 53 سوره شُوری) وَ ذلِكَ لِكَونِ القُرآنِ سَبَباََ لِلحَیاةِ الأُخرَوِیَّةِ : قرآن در آیه وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا روح نامیده شده زیرا سبب حیات اخروى است .

این معنى با قرائن مختلفى كه در آیه وجود دارد مانند تعبیر به ( کَذلِکَ) كه اشاره به مساله وحى است و تعبیر به( أَوْحَیْنا ) و همچنین تعبیراتى كه در باره قرآن در ذیل همین آیه آمده است كاملا سازگار است.

گرچه روح در سایر آیات قرآن غالبا به معانى دیگرى آمده است ولى با توجه به قرائن فوق ظاهر این است كه روح در اینجا به معنى قرآن است.

در تفسیر آیه 2 سوره نحل [ یُنَزِّلُ الْمَلائِکَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلی‏ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاتَّقُونِ . فرشتگان را با روح ( الهی ) بفرمانش بر هر کس از بندگانش بخواهد نازل می کند ( و به آنها دستور می دهد ) که مردم را انذار کنید ( و بگویید: ) معبودی جز من نیست از ( مخالفت دستور ) من ، بپرهیزید! ]  نیز گفتیم كه قرائن نشان مى‏دهد روح در آن آیه نیز به معنای قرآن و وحى و نبوت است ، و در حقیقت این دو آیه یكدیگر را تفسیر مى‏كنند.

چگونه قرآن به منزله روح نباشد ، در حالى كه در آیه 24 انفال مى‏خوانیم :( یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ: اى كسانى كه ایمان آورده‏ اید اجابت كنید دعوت خدا و پیامبرش را هنگامى كه شما را به سوى چیزى فرا مى‏خواند كه مایه حیات شما است !

تفسیر دوم :  اینكه منظور روح القدس است ( و یا فرشته ‏اى كه حتى از جبرئیل و میكائیل برتر بوده و همواره پیامبر اسلام را همراهى مى‏كرد ) .

مطابق این تفسیر (أَوْحَیْنا) به معنى أَنزَلْنَا ( نازل كردیم ) مى‏باشد یعنى روح القدس یا آن فرشته عظیم را بر تو نازل كردیم ( گرچه (أَوْحَیْنا) به این معنا در آیات دیگر قرآن دیده نمى‏شود).

در بعضى از روایات كه در منابع معروف حدیث آمده نیز تاییدى بر این تفسیر دیده مى‏شود ، ولى همانگونه كه گفتیم تفسیر اول با قرائن متعدد موجود در آیه هماهنگ‏ تر  است ، لذا ممكن است اینگونه روایات كه روح را به معنى روح القدس یا فرشته بلند مقام خدا تفسیر كرده اشاره به معنى باطن آیه باشد .

به هر حال در دنباله آیه مى‏افزاید : تو پیش از این از كتاب و ایمان آگاه نبودى ، ولى ما آن را نورى قرار دادیم كه به وسیله آن هر كس از بندگان خویش را بخواهیم هدایت مى‏كنیم ( ما کُنْتَ تَدْری مَا الْکِتابُ وَ لاَ الْإیمانُ وَ لکِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدی بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا).

این لطف خدا بود كه شامل حال تو شد ، و این وحى آسمانى بر تو نازل گشت و ایمان به تمام محتواى آن پیدا كردى.

اراده خداوند بر این تعلق گرفته بود كه علاوه بر هدایت تو به این كتاب بزرگ آسمانى و تعلیمات آن ، بندگان دیگرش را در پرتو این نور آسمانى هدایت كند ، و شرق و غرب جهان بلكه تمام قرون و اعصار را تا پایان زیر پوشش آن قرار دهد.

بعضى از كج ‏اندیشان چنین پنداشته ‏اند كه این جمله نشان مى‏دهد پیامبر قبل از نبوت ایمان به خدا نداشت ، در حالى كه معنى آیه روشن است ، مى‏گوید : قبل از نزول قرآن ، قرآن را نمى‏دانستى ، و به محتواى و تعلیمات آن آگاهى و ایمان نداشتى ، این تعبیر هیچ منافاتى با اعتقاد توحیدى پیامبر و معرفت عالى او و آشنائیش به اصول عبادت و بندگى اوندارد ، خلاصه عدم آگاهى به محتواى قرآن مطلبى است و عدم معرفة الله مطلب دیگر.

زندگى شخص پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) قبل از دوران نبوت كه در كتب تاریخ آمده است نیز گواه زنده این معنى است ، و از آن روشنتر سخنى است كه از امیر مؤمنان على (علیه‏ السلام‏) در نهج البلاغه آمده : وَ لَقَدْ قَرَنَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ بِهِ مِنْ لَدُنْ أَنْ کَانَ فَطِیماً أَعْظَمَ مَلَکٍ مِنْ مَلَائِکَتِه ، یَسْلُکُ بِهِ طَرِیقَ الْمَکَارِمِ وَ مَحَاسِنَ أَخْلَاقِ الْعَالَمِ لَیلَهُ وَ نَهَارَهُ: از همان زمان كه رسول خدا از شیر باز گرفته شد خداوند بزرگترین فرشته از فرشتگانش را با او قرین ساخت ، تا شب و روز وى را به راههاى مكارم ، و طرق اخلاق نیك سوق دهد .

در پایان آیه مى‏ افزاید : به طور مسلم تو به سوى راه مستقیم مردم را هدایت مى‏كنى ( وَ إِنَّکَ لَتَهْدی إِلی‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (آیه 52 سوره شُوری).

نه تنها قرآن نورى براى تو است كه نورى براى همگان است ، و وسیله هدایتى براى جهانیان به سوى صراط مستقیم ، این یك موهبت عظیم الهى است براى رهروان راه حق و آب حیاتى است براى همه تشنه‏ كامان.

همین معنى به تعبیر دیگرى در آیه 44 سوره فصلت آمده : ... قُلْ هُوَ لِلَّذینَ آمَنُوا هُدیً وَ شِفاءٌ وَ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ فی‏ آذانِهِمْ وَقْرٌ وَ هُوَ عَلَیْهِمْ عَمًی... :بگو این كتاب براى كسانى كه ایمان آورده‏ اند مایه هدایت و شفا است ، و كسانى كه به آن ایمان نمى ‏آورند گوشهایشان سنگین است !    سپس به عنوان تفسیرى بر صراط مستقیم مى ‏افزاید : راه خداوندى كه تمامى آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن او است (صِرَطِ اللَّهِ الَّذِى لَهُ مَا فى السمَوَتِ وَ مَا فى الأَرْضِ ...(آیه 53 سوره شُوری)

چه راهى مستقیم‏تر از راهى است كه به مبدء عالم هستى منتهى مى‏شود ؟ چه راهى صافتر از راهى است كه به خالق عالم هستى میرسد ؟ سعادت واقعى سعادتى است كه خدا به آن دعوت مى‏كند ، و راه وصول به آن تنها راهى است كه او براى آن انتخاب كرده است .

آخرین جمله این آیه كه در عین حال آخرین جمله سوره شورى است در حقیقت دلیلى است براى این معنى كه راه مستقیم تنها راهى است كه به سوى خدا مى‏رود ، مى‏فرماید : آگاه باشید ، بازگشت همه چیز به سوى خدا است (
أَلا إِلى اللَّهِ تَصِیرُ الأُمُورُ)

از آنجا كه او مالك عالم هستى و حاكم و مدبّر آن است ، و از آنجا كه برنامه‏ هاى تكاملى انسان باید تحت عنایت این مدبّر بزرگ قرار گیرد ، بنا بر این راه مستقیم تنها راهى است كه به سوى او مى‏رود ، و جز این راه ، هر طریق دیگر انحرافى است ، چرا كه به سوى باطل است ، مگر حقى جز ذات پاك او در عالم وجود دارد ؟ ! این جمله در عین حال بشارتى است براى پرهیزگاران ، و تهدیدى است براى ظالمان و گنهكاران كه بازگشت همه آنها به سوى خدا است .

و نیز دلیلى است بر اینكه وحى باید تنها از سوى خدا باشد ، چرا كه بازگشت همه اشیاء و تدبیر آنها به سوى او است ، و به همین دلیل او باید مبداء وحى بر پیامبران باشد ، تا هدایت واقعى صورت گیرد ، و به این ترتیب صدر و ذیل این آیات با یكدیگر مربوط و منسجم است .

نكته:

1 -پیامبر اسلام قبل از نبوت چه آئینى داشت ؟

در اینكه پیغمبر گرامى اسلام(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) قبل از بعثت هرگز براى بت سجده نكرد و از خط توحید منحرف نشد شكى نیست ، و تاریخ زندگى او نیز به خوبى این معنى را منعكس مى‏كند اما در اینكه بر كدام آئین بوده ؟ در میان علما گفتگو است.

بعضى او را پیرو آئین مسیح (علیه ‏السلام‏) مى‏دانند ، چرا كه قبل از بعثت پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) آئین رسمى و غیر منسوخ آئین او بوده است.

بعضى دیگر او را پیرو آئین ابراهیم (علیه‏ السلام‏) مى‏دانند ، چرا كه شیخ الانبیاء و پدر پیامبران است و در بعضى از آیات قرآن آئین اسلام به عنوان آئین ابراهیم معرفى شده مِلَّةَ أَبیکُمْ إِبْراهیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمینَ( حج - 78 ) .

بعضى نیز اظهار بى‏ اطلاعى كرده و گفته ‏اند : مى‏دانیم آئینى داشته ، اما كدام آئین ؟ بر ما روشن نیست ! گرچه هر یك از این اقوال وجهى دارد ، اما هیچكدام مسلّم نیست ، و مناسبتر از اینها قول چهارمى است و آن اینكه : پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) شخصا برنامه خاصى از سوى خداوند داشته كه بر طبق آن عمل مى‏كرده ، و در حقیقت آئین مخصوص خودش بوده ، تا زمانى كه اسلام بر او نازل گشت .

شاهد این سخن حدیثى است كه در نهج البلاغه آمده ، و در بالا ذكر كردیم كه مى‏گوید : خداوند از آن زمان كه رسول خدا از شیر باز گرفته شد بزرگترین فرشته ‏اش را قرین و همراه  وى ساخت ، تا شب و روز او را به راه هاى مكارم ، و طرق اخلاق نیك سوق دهد. ماموریت چنین فرشته‏ اى دلیل بر وجود یك برنامه اختصاصى است.

شاهد دیگر اینكه در هیچ تاریخى نقل نشده است كه پیغمبر اسلام(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) در معابد یهود یا نصارى یا مذهب دیگر مشغول عبادت شده باشد ، نه در كنار كفار در بتخانه بود ، و نه در كنار اهل كتاب در معابد آنان ، در عین حال پیوسته خط و طریق توحید را ادامه مى‏داد ، و به اصول اخلاق و عبادت الهى سخت پایبند بود .

روایات متعددى نیز - طبق نقل علامه مجلسى در بحار الانوار - در منابع اسلامى آمده است كه پیامبر(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) از آغاز عمرش مؤید به روح القدس بود و با چنین تاییدى مسلّما بر اساس الهام روح القدس عمل مى‏كرد ( 1).

علامه مجلسى شخصا معتقد است كه پیامبر اسلام قبل از مقام رسالت داراى مقام نبوت بوده ، گاه فرشتگان با او سخن مى‏گفتند ، و صداى آنها را مى‏شنید ، و گاه در رؤیاى صادقه به او الهام الهى مى‏شد ، و بعد از چهل سال به مقام رسالت رسید ، و قرآن و اسلام رسما بر او نازل شد ، او شش دلیل بر این معنى ذكر مى‏كند كه بعضى از آنها با آنچه در بالا آوردیم هماهنگ است ( توضیح بیشتر را مى‏توانید در جلد 18 بحار الانوار صفحه 277 به بعد مطالعه كنید ) .

2 -پاسخ به یك سؤال

به دنبال این بحث این سؤال مطرح مى‏شود كه با توجه به آنچه در باره ایمان و اعمال پیامبر(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) قبل از نبوت گفته شد چرا در آیه فوق مى‏فرماید : ما کُنْتَ تَدْری مَا الْکِتابُ وَ لاَ الْإیمانُ وَ لکِنْ... تو قبلا نمى‏دانستى قرآن و ایمان چیست ! گرچه پاسخ این سؤال را به طور فشرده به هنگام آیه بیان كردیم ولى شایسته است توضیح بیشترى در این زمینه داده شود .

منظور این است پیامبر(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) قبل از نزول قرآن و تشریع شریعت اسلام از جزئیات این آئین و محتواى قرآن خبر نداشت.

اما در مورد ایمان با توجه به اینكه بعد از كتاب ذكر شده ، و با توجه به جمله ‏هائى كه بعد از آن در آیه آمده ، روشن مى‏شود كه منظور ایمان به محتواى این كتاب آسمانى است ، نه ایمان به طور مطلق ، بنا بر این تضادى با آنچه گفته شد ندارد و نمى‏تواند دستاویزى براى بیماردلانى كه مى‏خواهند نفى ایمان به طور مطلق از پیامبر كنند و حقایق تاریخى را نادیده بگیرند ، بوده باشد .

بعضى از مفسران پاسخ هاى دیگرى نیز از این سؤال داده ‏اند از جمله : الف : منظور از ایمان تصدیق و اعتقاد به تنهائى نیست ، بلكه مجموع اعتقاد و اقرار به زبان و اعمال است كه در تعبیرات اسلامى بر آن اطلاق شده است.

ب : منظور از ایمان اعتقاد به توحید و رسالت است و مى‏دانیم پیامبر اسلام (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  قبل از آن موحِّد بود اما ایمان به رسالت خویشتن هنوز پیدا نكرده بود .

ج : منظور آن قسمت از اركان ایمان است كه انسان از طریق دلیل عقل به آن نمى‏رسد ، و راه آن تنها ادله نقلى است ( مانند بسیارى از خصوصیات معاد).

د : در این آیه محذوفى در تقدیر است و معنى چنین است ما کُنْتَ تَدْری  كَیفَ تَدعُو الخَلقَ اِلَى الأِیمانِ : تو نمى‏دانستى چگونه مردم را به ایمان دعوت كنى. ولى به عقیده ما از همه پاسخها مناسبتر و هماهنگ‏تر با محتواى آیه همان پاسخ اول است.

..................     .................... ادامه دارد ....................

 جهت ادامه مطلب به آدرس زیر مراجعه شود:

http://hakim-askari.rozblog.com/


**قرآن مایه حیات دلها و جانها است(تفسیر آیه 52 و53 سوره شُوری)


***تنظیم واصلاح و اضافات : توسط  استاد سیداصغر سعادت میرقدیم 

 

 





برچسب ها :
قرآن مایه حیات دلها و جانها است(تفسیرآیه 52 و53 سوره شُوری) ,  تفسیر قرآن ,  آیات 52 و53 از سوره شُوری ,  قرآن ,  نور ,  استادسعادت میرقدیم , 
توسط : هشتمین ستاره | قرآن مایه حیات دلها و جانها است(تفسیرآیه 52 و53 سوره شُوری) : نظر

***نسیم معرفت**

شرح زندگانی امام هادی علیه السلام

امام علی بن محمد الهادی علیه السلام در نیمة ذی الحجه سال 212ق نزدیک شهر مدینه در روستای صُریا، چشم به دنیا گشود و در ماه رجب سال 254ق در سُرَّ مَن رَأی ( یا سامِرّا) توسط معتز عباسی به شهادت رسید. ایشان پس از پدر بزرگوارش 33 سال امامت شیعیان را بر عهده داشتند.[1]

نام مادر آن حضرت سمّانه مغربیه بود[2]؛ البته مدنب، حدیث و غزال هم گفته اند.[3]

[مادر گرامی امام هادی علیه السلام سمّانه مغربیه، معروف به سیّده است و در جنّات الخلود آمده است که آن بانو، همیشه روزه مستحبی می گرفت و در زهد و تقوا مثل و مانند نداشت.]

لقب های آن حضرت را نقی، هادی، امین، طیب، ناصح، مرتضی و... ذکر کرده اند. کنیه اش ابوالحسن است و به ایشان ابوالحسن ثالث می گویند.[4]

امام هادی علیه السلام از آغاز امامت در مدینه حضور داشتند و در مدت اقامت در این شهر نقش بسیار مهمی در رهبری شیعیان ایفا کردند؛ به طوری که حکومت عباسی از موقعیت ممتاز امام احساس خطر کرده و حضور ایشان در مدینه را به صلاح ندانست، متوکل برای کنترل بیشتر امام ع تصمیم گرفت ایشان را از مدینه به سامرا منتقل کند. در سال 233 ق بنابه گزارش هایی که جاسوسان از فعالیت های امام (علیه السلام ) داده بودند، متوکل به یحیی بن هرثمه مأموریت داد تا این انتقال را انجام دهد. با ورود یحیی بن هرثمه به مدینه، مردم که سخت مشتاق و شیفته امام خود بودند، اعتراض خود را علنی کردند؛ به طوری که یحیی بن هرثمه اعلام کرد که کاری به امام ع  ندارد و هیچ خطری امام   را تهدید نمی کند. پس از مدتی به بهانه این که در منزل امام بر ضد حاکم عباسی سلاح جمع آوری می شود به خانه امام ( علیه السلام) حمله بردند، ولی چیزی جز قرآن و ادعیه نیافتند. جالب اینکه خود یحیی بن هرثمه پس از بازگشت می گوید: «چیزی جز بزرگواری، ورع، زهد و شجاعت در او نیافتم».[5]

متوکل در ساعات اولیه ورود امام به سامرا به شکلی اهانت آمیز با امام برخورد کرد و نه تنها به استقبال حضرت نیامد، بلکه دستور داد ایشان را در محلی که مخصوص گداها بود و به «خانُ الصَّعالیک» شهرت داشت، وارد کنند. بعد از استقرار امام هادی (علیه السلام )در سامرا تمامی رفت و آمدها و ارتباطات امام تحت کنترل بود و به محض شنیدن اینکه امام از اموال و سلاح شیعیان نگهداری می کند، نظامیان شبانه به خانة امام   هجوم می بردند؛ ولی چیزی به دست نمی آوردند.

در طول مدت حضور امام (علیه السلام) در سامرا هر روز بر عظمت و محبوبیت آن حضرت افزوده می گشت و همه ناخواسته در برابر امام  متواضع و خاشع بودند و سخت محترمش می داشتند.[6] البته نفوذ امام منحصر به شیعیان نبود و شامل درباریان عباسی هم می شد. حتی اهل کتاب هم به امام هادی ع  احترام می گذاشتند.

متوکل وقتی در اقدامات خود علیه امام (علیه السلام) ناکام ماند، به نزدیکان خود اعلام کرد که در کار امام هادی (علیه السلام) درمانده شده است؛ از این رو به محدودیت و فشار اکتفا نکرد و تصمیم به کشتن امام (علیه السلام) گرفت و حتی اقداماتی هم انجام داد؛ اما پیش از آنکه موفق شود، خود به هلاکت رسید.[7]

برخی از اقدامات امام هادی (علیه السلام)

1. ایجاد آمادگی فکری شیعیان جهت ورود به عصر غیبت

فراهم کردن زمینة ورود شیعه به عصر غیبت، از اقدامات اساسی امامان شیعه (علیهم السلام) بود، که همواره شیعیان را متوجه این امر می کردند. در این راستا امام هادی( علیه السلام) هم اقداماتی انجام داده اند:

الف) بیان روایات فراوان در مورد فرا رسیدن و نزدیک بودن عصر غیبت؛

ب) بشارت به ولادت حضرت حجت ومخفی بودن ولادت و هشدار  به این که مبادا مخفی بودن باعث تردید شما شیعیان گردد.

ج) کم کردن تماس مستقیم شیعیان با حضرت؛ به طوری که در سامرا مسائل شیعیان از طریق نامه یا نمایندگان حضرت پاسخ داده می شد؛ تا از قبل برای شرایط و تکالیف عصر غیبت و ارتباط غیر مستقیم با امام آمادگی داشته باشند؛[8]

د) تأیید برخی از کتب فقهی و اصول روایی شیعه

و) ارجاع سؤالات شیعیان به وکلا و توجیه وکلا نسبت به پرسش های شیعیان؛ با توجه به انحرافات و شبهات آن روز .

2. مبارزه با انحرافات:

غالیان کسانی بودند که بر مبنایی نادرست، امامان معصوم (علیهم السلام) را تا مقام خدایی (نَعوذُبِالله) بالا می بردند. امام هادی (علیه السلام ) همانند امامان قبلی ـ موضع خویش را در قبال آنان روشن می ساخت و آنان را از گروه شیعه نمی دانست و حتی در نامه های مختلف، غالیان را افرادی مشرک و کافر معرفی می فرمود و بیزاری خویش را از آنان به صورت آشکار اعلام می نمود.[9]

گروه دیگری از منحرفان، صوفیان بودند که معمولاً با کناره گیری از دنیا، به شکل ریاکارانه در مقابل امام هادی (علیه السلام) می ایستادند. امام هادی (علیه السلام) شیعیان را از نزدیک شدن و هم نشینی با آنان و ورود به جلسه هایشان به شدت برحَذَر می داشت و آنان را هم نشینان شیطان و نابود کنندة پایه های دین و پیروان این گروه را نادانان می دانست و کسانی را که به آنها گرایش پیدا می کردند، احمق معرفی می فرمود.[10]

3. تربیت نیرو و افراد شایسته

یکی از اقدامات و فعالیت های ائمه (علیهم السلام) پرورش شاگردان و افراد شایسته بوده است. امام هادی (علیه السلام ) نیز با توجه به پراکندگی شیعیان در مناطق مختلف و وجود شبهات و انحرافات، نیروهایی را که استعدادهای لازم را داشتند شناسایی کرده و آنان را جهت پیش برد اهداف اسلامی تربیت می فرمودند. این افراد افزون بر راویانی هستند که سخنان و روایات امام هادی (علیه السلام) را نقل می نمودند. برخی از این افراد همان کسانی هستند که وکالت آن حضرت را عهده دار بودند. برجسته ترین این افراد عبارتند از:

1. عبدالعظیم حسنی (ره)، که مرقد وی در شهر ری می باشد و از یاران امام عسکری (علیه السلام) بوده است.

2. حسن بن راشد، مشهور به ابوعلی . وی  وکیل امام هادی (علیه السلام ) بوده است.

3. عثمان بن سعید عَمری، که از یازده سالگی در محضر امام هادی علیه السلام بود و بعدها یکی از نایبان خاص امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شده است. [ عثمان بن سعید از قبیله بنى اسد بود و به مناسبت سکونت در شهر سامرّاء، «عسکرى» نیز نامیده مى‏ شد. در محافلشیعه از او به نام «سمّان»؛ (روغن فروش) یاد مى ‏شد، زیرا به منظور استتار فعالیت هاى سیاسى، روغن فروشى مى‏ کرد و اموال متعلِّق به امام را، که شیعیان به وى تحویل مى‏ دادند، در ظرف هاى روغن قرار داده به محضر امام عسکرى مى ‏رساند . او مورد اعتماد و احترام عموم شیعیان بود.]

4. تقویت سازمان وکالت

با توجه به لزوم ارتباط بین رهبری و پیروان و پراکندگی شیعیان در اقصی نقاط بلاد اسلامی و با وجود خفقان عباسی و لزوم حفظ شیعیان و از همه مهمتر با توجه به اینکه امام (علیه السلام) در حصر و تحت نظارت و کنترل بوده اند، خیلی از شیعیان در بلا تکلیفی به سر می بردند. به همین علت سازمان وکالت که به صورت مخفی شکل گرفته بود و از زمان امام صادق (علیه السلام) فعالیت خود را آغاز نمود بود ، در دوران امام هادی (علیه السلام) نیاز به تمهیدات بیشتری داشت.

در زمان امام هادی( علیه السلام ) شیعیان ایران، عراق، یمن ومصر ارتباط مستمر و خوبی با حضرت داشتند. وکلای امام (علیه السلام ) علاوه بر جمع آوری خمس و ارسال آن به امام ، در مسائل کلامی و فقهی نیز نقش سازنده ای داشته اند و در جا انداختن امامت امام بعدی و ورود شیعه به عصر غیبت، تلاش خستگی ناپذیری از خود به نمایش گذاشتند. (البته گاهی افرادی از این وکلا دستخوش انحراف از خط امام( علیه السلام) شده و مورد تکذیب آن حضرت هم واقع می شدند. در این شرایط کسان دیگری جایگزین آنها می شدند.[11])

این شبکه ارتباطی( وُکلاء و وکالت از طرف امام ع) چنان اهمیت داشت که متوکل را به فکر کنترل و نابودی آن انداخت و با تشکیل نیروهایی ویژه به دستگیری، شکنجه، حبس و شهادت برخی از وکلای امام (علیه السلام) در نقاط مختلف اقدام کرد؛ اما موفق نشد این شبکه گسترده را از میان بردارد.

5. تبیین مقام شامخ امامت از طریق زیارت غدیریه و زیارت جامعه

در زمان امام هادی (علیه السلام) اصل امامت باید معرفی می گردید؛ چون ائمه (علیهم السلام) و فضائل و جایگاه ایشان  ، رو به فراموشی می رفت. امام هادی (علیه السلام) پدران و اجداد گرامی خود را با بیان زیارات معرفی می کردند. مجموعه این زیارات و ادعیه به عنوان یک دائرة المعارف شیعه به حساب می آید و در بردارنده دلایل بسیار استوار در حقانیت ائمه اطهار و اهل بیت (علیهم السلام) می باشد.

الف) زیارت جامعه کبیره

این زیارت از مشهورترین ، برترین و شناخته شده ترین زیارات ائمه (علیهم السلام) است. شیعیان نسبت به خواندن آن بخصوص روزهای جمعه توجه خاصی دارند. شیخ طوسی (ره) در التهذیب و شیخ صدوق (ره) در الفقیه آن را نقل کرده اند. علامه مجلسی (ره) در مورد صحت سند آن ـ که به درجه قطع رسیده ـ می گوید: «این زیارت دارای بهترین سند، عمیق ترین مفهوم، فصیح ترین الفاظ، بلیغ ترین معناو عالی ترین شأن است.[12] امام هادی( علیه السلام )در این زیارت شاخصه ها و پایه های اصلی شیعه را بیان فرمودند.

ب) زیارت غدیریه

این زیارت به زیارت امیرالمؤمنین در عید غدیر خم معروف است. در سالی که مُعتصم ، امام هادی (علیه السلام) را از مدینه به سامرا فراخواند، امام (ع) به زیارت امام علی (علیه السلام )  در نجف اشرف رفته و این زیارت را قرائت کردند که در ضمن آن یکصد و پنجاه منقبت از مناقب امام علی (علیه السلام) بیان فرموده و از برخی مشکلات سیاسی و اجتماعی که ایشان را آزرده کرده بود، سخن گفتند.

این زیارت از زیباترین، اصیل ترین، بدیع ترین و پربارترین زیارت هاست. در زمانی این زیارت توسط امام هادی (علیه السلام) قرائت شد که امامت به فراموشی سپرده شده بود. امام هادی (علیه السلام) در ضمن زیارت با ترسیم مظلومیت امام علی (علیه السلام) و هشدار به مردم، آنان را از خواب غفلت بیدار می کند.


**برخی اصلاحات و کمی اضافات : توسط  استاد سیداصغر سعادت میرقدیم انجام گرفت 

--------------------------------------------------------------------------------

*. کارشناس تاریخ و مهدویت

[1] . شیخ مفید، ارشاد، ص327.

[2] . همان، ص307.

[3] . حسینی، محمدرضا، تاریخ اهل البیت علیه السلام ، ص123.

[4] . مناقب آل ابی طالب علیه السلام ، ج4، ص401، به کوشش محمدحسین دانش آشتیانی و سید هاشم رسولی محلاتی.

[5] . ابن جوزی، تذکرة الخواص، ص359.

[6] . اربلی، کشف الغمة، ج2، ص398؛ تحقیق سید هاشم رسولی.

[7] . ابن طاووس، جمال الاسبوع بکمال العمل المشروع، ص27 (به نقل از تاریخ تشیع، ج1، ص292).

[8] . محمد جواد طبسی،حیاة الامام العسکری علیه السلام ، صص325-316 (با اندکی تصرف و تلخیص).

[9] . اختیار معرفة الرجال، ص519، (به نقل از تاریخ تشیع، ج1، ص 294).

[10] . خوانساری، محمد باقر، روضات الجنات، صص 135 ـ 134، (به نقل از تاریخ تشیع، ج1، ص 294).

[11] . رسول جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ص513.

[12] . مزارالبحار، به نقل از باقر شریف قرشی، زندگانی امام علی الهادی علیه السلام ، ص168.


http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/6024/6029/63104/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85




برچسب ها :
شرح زندگانی امام هادی علیه السلام ,  زندگینامه امام دهم ع ,  امام هادی ع ,  امام علی النقی ع ,  استادسیداصغرسعادت میرقدیم , 
توسط : هشتمین ستاره | شرح زندگانی امام هادی علیه السلام : نظر

شادی روح مرحوم علامه حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی

گل تقدیم شما***رَحِمَ اللهُ مَن یَقرأُ الفَاتِحَةمَعَ الصَّلَوَاتِ(کلیک کنید)

مرحوم علامه حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی

***نسیم معرفت**





برچسب ها :
مرحوم علامه حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی ,  علامه ,  زین العابدین ,  عسکری ,  گیلان ,  رشت ,  امامزاده سیاهگوراب لاهیجان , 
توسط : هشتمین ستاره | مرحوم علامه حکیم زین العابدین عسکری لشت نشایی گیلانی : نظر


تعداد صفحات : 124

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  ... |