مرتبط با : مطالب حضرت آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی , 

 نتیجه تصویری برای علامت سوال

***نسیم معرفت***


 به نام خدا


قاعده مُعطِی الشَّیء لا یَکُونُ فاقِداََ لَهُ


سؤال :

طبق قاعده  فلسفی  که می گویند : مُعطِی شئ فاقد شئ نمی باشد  و یا فاقد شئ نمی تواند مُعطِی شئ باشد (ذات نایافته از هستی بخش_ کی تواند که شود هستی بخش) پس هر علتی هرآنچه را که به معلول می دهد باید واجد آن باشد  پس  مَعاذَ الله خداوند  که جسم و ماده و مانند آن را  خلق کرده  و نواقص و شروری که در عالم است  باید دارنده آن ها باشد در حالی که خداوند سبحان از جسم و ماده  بودن و...  پاک و مُبرّا  است.

 واما پاسخ:

هر کمالی که در عالم آفرینش است  همه  آن ها  به نحو اَتَمّ و اَکمل در خداوند مُتعال  که خالق است وجود دارد و هر نقص و شری که وجود دارد ساحت قدس خداوند از آن مبرا و پاک است
در باره اینکه آیا شرِّ مطلق ومحض وجود دارد یا نه  در جای خود (در مَباحث فلسفی و معرفتی ) ثابت شده است که در عالَمِ هستی ، شرّ مطلق ومحض وجود ندارد و گفته شده است که اساسا شرّ امر عدمی می باشد نه وجودی ، بنابرین شرّ  عقلاََ قابلیتِ وجود و تحقق در خارج را ندارد  و لباس وجود پیدا نمی کند . و اما شَرّ وشُرورِ نسبی که به اعتبار امرِ وجودی لحاظ و اعتبار می گردد در عالَم هستی به نحو مقید وجود دارد  و  وجودش هم به حَسَب مرتبه و شأن و موقعیت خودش است و به اصطلاح وُجودُ کُلِّ شَئِِ بِحَسَبِهِ . پس شرّ نسبی در عالَم وجود دارد . مثلا مریضی ( که امر عدمی است ) به اعتبار فقدان سلامتی (  سلامتی امرِ وجودی است )  یک امر شرّ تلقی می شود. نیش عقرب ومار و درندگی حیواناتِ درنده مثل گرگ وشیر و ببر ،   نسبت به ما  شرّ است ولی همین ویژگی ها و خصوصیات و صفات برای آن حیوانات خیر است و لازمه حیات و زندگی آنها می باشد. پس شرّ و شُروری که در عالَم است با سنجش و مقایسه و نسبت به امر دیگر به عنوان شرّ و بدی شناخته می گردد و گرنه هرچیزی که به طور وجودِ مستقل در نظر گرفته شود جز خیر از آن انتزاع نخواهد شد. ( دقت بفرمایید).


جناب جلال الدین مولوی رومی شاعر بلند آوازه در این رابطه چه زیبا فرموده است:


پس  بد  مطلق نباشد  در جهان
بد به نسبت باشد، این راهم بدان
زهر مار  آن مار  را  باشد  حیات
نسبتش  با  آدمی  باشد  مَمات

  شر  و شرور  و نقایص که عدم ملکه و به عبارتی عدمِ مُضاف  هستند از امور انتزاعی و  اعتباری می باشند( البته برخی از صاحب نظران قایلند که  امور انتزاعی با اعتباری فرق دارند و خود اعتباریات نیز مختلفند ... ) و به طور کلی ، هر نقص و شری به یک امر وجودی بر می گردد. مثلا ظلم  و جور و کوری و زهر مار و عقرب    که یک نقص و یا شر است  به  یک امر وجودی بر می گردد. ظلم در جایی است که عدالت نباشد( عقل ما از عدم ملکه عدالت ، ظلم را انتزاع می کند)  و عدالت یک امر وجودی است نه عدمی .  کوری در جایی است که بینایی نباشد و بینایی یک امر وجودی است ....  پس همه شرور و نقایص که در عالم می بینیم  ،  عدمِ ملکه هستند نه عدمِ  محض .
 در فلسفه بر اساس  مبنای حکمت متعالی صدرایی  اصل و اساس با وجود است که قایلین آن را اَصالةُ الوُجودی می گویند و  ماهیت و ماهیات امور طُفَیلی هستند و اصالتی ندارد  و ماهیاتِ صِرفه  (نه ماهیات موجوده)  در ردیف  عدم ملکه و عدمِ مضاف محسوب می شوند....  (دقت شود)
 و به عبارت دیگر  تا وجودی نباشد ، ماهیات  هیچگونه  اثری  نخواهد  داشت   و تنها خاصیتی  که می توان  عقلا برای ماهیت و ماهیات  در نظر گرفت  همان تَعَیُّن  و  حد  داشتن  است و حد و تعین هر چیزی نشانه نقص آن شی است و خداوند سبحان از هر حد و تعینی که دال بر نقص است مبرا می باشد.  پس آنچه که منشا اثر است  ،  وجود  است  نه ماهیت و در جای خود ذکر شده که :    اَلماهِیَّةُ مِن حَیثُ هِیَ هِیِ لَیسَت إِلّا هِیِ.
 و اما  وجود  ،  همه آثار  به آن برمی گردد  و  هر چیزی که منشا  اثر و آثار  است  به یُمن و برکت وجود  است و  حکیم  ملاصدرا  عِلم  را  نیز   از مقوله  وجود  می داند  نه کیف قایم به نفس.
وقتی دانستیم که همه آثار  و  کمالات  به وجود  بر میگردد  نه به ماهیت  پس هر کمالی که در عالم آفرینش است از خداست و خداوند همه آن ها  را به نحو اَتَمّ و اَکمل دارا می باشد و از هر چه که دال بر حد و تَعَیُّن و  نقص و شر  است  منزه و پاک و مبرا است .  اینکه گفته می شود فاقد شئ مُعطِی شئ نمی شود  یا مُعطی شئ فاقد شئ نمی شود(
مُعطِی الشَّیء لا یَکُونُ فاقِداََ لَهُ) به عنوان یک قاعده فلسفی در همه جا  ساری و جاری است (این قاعده در مبحث علییت و معلولیت و جاهای دیگر  مطرح شده است) و خداوند هم  هر کمالی که در عالم آفرینش است ( و هر کمال هم به وجود بر می گردد نه ماهیت)  به نحو اَکمل و اَتَمّ  همه آن ها را واجد می باشد  و  جسمیت و شجریت و بقریت  و ماده بودن و مانند آن ها  از ماهیات و امور اعتباری یا انتزاعی است  که به عدم ملکه بر می گردد و  تَعَیُّن و حدِّ موجود  را نشان می دهد  و خداوند  واجد آثار و کمالات  وجودی است نه واجد آثار ماهیت که دال بر عدم و نقص و محدود بودن و مانند آن است . به عبارت دیگر خداوند  ایجاد  وجود  و اعطاء وجود  می کند  نه ایجاد ماهیت و ماهیات ، مخلوقات الهی نیستند بلکه ماهیات  مُنتَزَعاتِ عقلی هستند و عقل این قدرت را دارد که از هر موجودی  ماهیت  انتزاع  نماید .  صَدرُالمُتألِّهین در تبیین قاعده بَسیطُ الحَقیقَةِ کُلُّ الأَشیاءِ از قاعده مُعطِی الشَّئِ لایَکُونُ فاقِداََ لَهُ استفاده کرده و نتیجه گرفته که چون مطلق یعنی خداوند ، مبدأ هرگونه فضیلت و کمالی است که در موجوداتِ مُقیّده وجود دارد پس خود مطلق یعنی خداوند به داشتن همه فضایل و کمالات وجودی سزاوارتر است .  با توجه و دقت در مطالبی که عرضه داشتم  پاسخ سؤالی که در بالا طرح شد روشن می شود

سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

27 شهریور 1396 ه.ش
برابربا 27 ذیدالحجه 1438 ه.ق

 

** آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی

 





برچسب ها :
قاعده مُعطِی الشَّیء لا یَکُونُ فاقِداََ لَهُ+آیت الله سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی+هشتمین ستاره ,  فلسفه ,  طبق قاعده فلسفی که می گویند : مُعطِی شئ فاقد شئ نمی باشد و یا فاقد شئ نمی تواند مُعطِی شئ باشد (ذات نایافته از هستی بخش_ کی تواند که شود هستی بخش) ,