صفحه اصلی نسخه تلفن همراه ارتباط آر اس اس
هشتمین ستاره
هرگز نگویمت که بیا و دسـتم بگیر دستم گرفته ای ز عنایت رها مکن

نتیجه تصویری برای حسن کربلایی گیلان


%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1-%d9%82%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d9%86%db%8c

***نسیم معرفت***


به نام خدا


** تذکراتی به دکتر محمد حسین قربانی و حسن کربلایی+نسیم معرفت

حضرت آیت الله زین العابدین قربانی از یک جایگاه حقیقی و حقوقی برخوردار است و ایشان نماینده ولی فقیه در استان گیلان  و از بزرگان علمی و معنوی در استان و بلکه در کشور می باشد . جناب آقای حسن کربلایی عزیزِ ما اگر اعتراض و ایرادی نسبت به عملکرد آیت الله قربانی و رئیس دفتر سابق ایشان(یعنی حجت الأسلام مهدی مجرد) داشته و دارد و ممکن است از جهاتی هم درست باشد ، باید گفتار و نوشتار خود را بطور منطقی و با کمال ادب و رعایتِ شأن و منزلت بزرگان مطرح نماید . راه های معقول تری برای بیان اعتراض و شکایت وجود داشت و دارد که متأسّفانه امثال آقای حسن کربلایی عزیز رعایت نمی کنند . با تجربه ای که ما از مسائل سیاسی و غیره در استان گیلان داریم معلوم شده که هیچگاه با اقداماتِ تند و افراطی و تنش زا و ... نمی توان به مراد و مقصود صحیح دست یافت . سخنرانی آتشین  و تحریک زا و غیر اصولی در برابر حضرت آیت الله قربانی و ...  نه تنها کاری و مشکلی را حل نمی کند بلکه موجب تشویش افکار عمومی و نگرانی متدینین و تشدید اختلاف ها و ... می گردد . به نظر  بنده برخی از گفتار ها و نوشتارهای آقای حسن کربلایی خارج از اصول اخلاقی و منطقی و دینی بوده وهست . با کار غیر اخلاقی و مغایر با ضوابط  اسلامی و دینی و... نمی توان ارزش ها ی دینی و انقلابی را در جامعه محقق ساخت . کسی که داعیه تحقق ارزش ها ی دینی و انقلابی در جامعه را دارد و بارفتار و گفتارش خود را انقلابی مطرح می سازد  پیش از هرچیزی باید انسان وارسته و ملتزم به آداب اخلاقی و دینی و ... باشد . حقِّ اعتراض و اشکال به عملکرد مسؤلان و بزرگان برای آحاد مردم محفوظ است ولی توهین و تحقیر از هیچ کسی پذیرفته نیست و متاسفانه امروزه بداخلاقی ها در جامعه زیاد شده و بدتر از آن ، بداخلاقی در لباس تدین و انقلابی گری است؟!!  البته قابل ذکر است که ما از امثال حضرت آیت الله زین العابدین قربانی انتظار داریم که ظرفیتِ پذیرشِ صدای اعتراض و نقد دیگران را در خود بیشتر بفرمایند تا چالش ها و حسّاسیت ها کمتر گردد و در پرتو محبت و احترام و اتحاد و ... همه نیروها و توانمندی ها ، صرف خدمت به اسلام و قرآن و اهلبیت (علیهم السلام)  و انقلاب و فرهنگ و ارزش ها و رفع مشکلات مردم شود . حیف است که حضرت آیت الله قربانی ، اهداف عالیه اسلامی را  که عمری با آن ها  آشنا می باشد فدای برخی گفت و شنود ها و بگو مگو های غیر مفید  و مضرّ بفرماید . گیلان ما با ظرفیت های مادی و معنوی که دارد باید به دور از این کشمکش های مضرّ و مُهلِک به جایگاه شایسته خود برسد ......

واما در رابطه با ماجرای جناب مستطاب حجت الأسلام آقای مهدی مجرد که با نظارت حضرت آیت الله قربانی به دست مبارک مرجع عالیقدر حضرت آیت الله صافی گلپایگانی در سال گذشته معمّم و مُلَبّس شد نکته ای عرض می کنم و آن اینکه ایشان از توانمندی های فوق العاده ای در برخی از امور اجرایی و غیره داشتند ولی متأسفانه به جهت عدم رعایت برخی از اصول اخلاقی و شرعی و دینی دچار آسیب گردید که مسائلی بوجود آمد که امیدوارم که به خوبی حل وفصل شود . اگر جناب آقای مهدی مجرد برخی امور را رعایت می کرد انسان بسیار موفقی می شد ولی ....    ...

واما در رابطه با سخنان جناب آقای دکتر محمد حسین قربانی (نماینده محترم آستانه اشرفیه) که در خطاب به آقای حسن کربلایی ایراد نمود  عرض می کنم  که آقای دکتر عزیز ،  شما سخنان درستی ایراد نفرمودید . آقای دکتر قربانی عزیز : تهدید و تحقیر دیگران با هر بیان و ژستی ، زشت و ناپسند است . آقای حسن کربلایی( چه گیلانی باشد و چه غیر گیلانی)  به عنوان یک مسلمان و مطّلع از مسائل می تواند با حفظ اصول اخلاقی و منطقی نسبت به اموری که در استان گیلان می گذرد اظهار نظر نماید . این چه ادبیاتی است که جنابعالی در برابر ایشان اِعمال فرمودید؟!! برخی تعبیرات شما نسبت به آقای حسن کربلایی بسیار ناپسند و دور از تعالیم دینی و اسلامی بود و امیدوارم با توجه به موقعیتی که دارید اینگونه گفتارها و رفتارها از جنابعالی تکرار نشود ...   بیاییم همه با هم در کنار یکدیگر  با صبر و متانت انقلابی و سیاسی و با مهر و محبت ، با بهره مندی از تعالیم نورانی قرآن واهلبیت علیهم السلام  به اسلام و قرآن و کشور و نظام و مردم  و مجرومین بخصوص  به مردم عزیز گیلان  خدمت کنیم و همت و تلاش و توانمندی خود را در راه اعتلاء ارزش های اسلام و  انقلاب و شهداء و...  صرف نماییم . بیاییم اختلاف ها را کاهش دهیم  و بر وحدت و مهر و همدلی بیفزایم و همه با هم به ریسمان الهی چنگ زنیم که فرمود :  وَاعتَصِموا بِحَبلِ اللَّهِ جَمیعًا وَلا تَفَرَّقوا * وَاذكُروا نِعمَتَ اللَّهِ عَلَیكُم إِذ كُنتُم أَعداءً فَأَلَّفَ بَینَ قُلوبِكُم فَأَصبَحتُم بِنِعمَتِهِ إِخوانًا *  وَكُنتُم عَلى شَفا حُفرَةٍ مِنَ النّارِ فَأَنقَذَكُم مِنها * كَذلِكَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَكُم آیاتِهِ لَعَلَّكُم تَهتَدونَ . یعنی و همگی به ریسمان خدا [= قرآن و اسلام، و هرگونه وسیله وحدت‌]، چنگ زنید، و پراکنده نشوید! و نعمت (بزرگِ) خدا را بر خود، به یاد آرید که چگونه دشمن یکدیگر بودید، و او میان دلهای شما، الفت ایجاد کرد، و به برکتِ نعمتِ او، برادر شدید! و شما بر لبِ حفره‌ای از آتش بودید، خدا شما را از آن نجات داد؛ این چنین، خداوند آیات خود را برای شما آشکار می‌سازد؛ شاید پذیرای هدایت شوید. (سوره آل عمران آیه 103 )

سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

پنج شنبه

29 مهر 1395 ه.ش

هیجدهم محرّم الحرام 1438 ه.ق



**سخنان دکتر محمد حسین قربانی (نماینده مردم استانه اشرفیه)

در خطاب به حسن کربلایی+ دیار میرزا


** برخی در گیلان می‌خواهند برای نماینده ولی‌فقیه تعیین تکلیف کنند ؟!! +آستان خبر


**در جریان استعفای مسئول دفتر آیت‌الله قربانی برخی افراطی‌گری کردند/ شما چه‌کاره هستید که برای نماینده ولی‌فقیه تعیین و تکلیف می‌کنید + سایت در سیاهکل



نتیجه تصویری برای علامت سوال متحرک

***نسیم معرفت***


به نام خدا

(انواع آیت الله) ؟!!!

عنوان "آیت الله"، اگر چه در هزار سال اخیر، به ندرت برای علماء استفاده می­شده است، اما در نیم قرن اخیر، جزء رایج­ ترین عناوین علماء شده است؛ به گونه ای که به هرج و مرج گراییده است. اکنون روزی نیست که چند آیت الله، متولد نشوند و به تَبَع آن، چند آیت الله به دیار باقی نشتابند. برای تنویر افکار عمومی، در این چند سطر، سعی می­شود تا برخی از انواع "آیت الله ها" را ذکر کنیم ،تا شاید امر به معروفی شده باشد.

[نوع اول ] : رایج­ترین نوع از انواع آیت الله،   "آیت الله فوتی" است. در قم   روزی نیست که حداقل چند اعلامیه فوت با درج عنوان آیت الله بر در و دیوار نباشد، معمولاً شاید خود مُتوفَّی نیز روحش از آیت الله شدنش بی­ خبر باشد، اما بازماندگان مرحوم ، بسیار علاقمندند تا عزیز از دست رفته خود را با لقب آیت الله خطاب و معرفی نمایند. البته این نوع تسامح در عنوان، مختص این مورد خاص نیست و بسیار رایج است که مثلا دانشجوی فوت شده رشته مهندسی و یا پزشکی را مرحوم دکتر و مرحوم مهندس خطاب می­کنند.

نوع دیگر آیت الله، که گاهی ظهور می نماید؛ "آیت الله مقامی" است. یعنی شخصی تا دیروز حداکثر ، "حجت الاسلام و المسلمین" بوده است، اما امروز که مقام امام جمعه ­ای و یا رییس قوه­ ای را کسب می­کند، می­شود آیت الله؛ بیش از این نمی توان در این نوع آیت الله، سخن گفت؛ که لاجرم زبان سرخ، سرسبز می دهد به باد.

نوع سوم، "آیت الله کاری" است، و این نوع از خطاب عنوان، بسیار رایج است؛ به صورتی که مثلاً من و یا دیگری گره کارمان توسط "حجة الاسلام و المسلمینی" حل می شود،  اما  در نامه درخواست خود، برای رفع مشکل یا دریافت کمک هزینه و یا انواع امور دیگر، عنوان ایشان را می­نویسیم "جناب حضرت آیت الله"؛ به ظاهر این نوع خطاب، نمی تواند زیاد مشکل ساز باشد، اما از آن طرف، ممکن است به مرور زمان، افراد بیشتری این عنوان را برای این شخص به کار برند و کم کم، این توهم برای او حاصل شود، که نکند راستی راستی ما  آیت الله هستیم و خودمان خبر نداریم .

نوع دیگر(چهارم) و بسیار شایع آیت الله،   " آیت الله رسانه ای" است، یعنی افرادی هستند که در بین اهل علم حُجة الأسلام هستند و یا حداکثر به "حجة الاسلام و المسلمین" معروفند، اما رسانه ای یا رسانه هایی، چه تصویری و چه کاغذی، برای مقاصد رسانه ای خود و یا به عنوان رپرتاژ آگهی، او را "آیت الله" خطاب می کنند. فرض کنید مدیر مسوول روزنامه ای به قم سفر می کند و دیدارهایی با برخی علماء دارد، خوب کمترین کار او در روزنامه­ اش این است که، دهها نفر را ردیف کرده و تیتر می زند که ما با "آیت الله ها" دیدار داشته ایم،  این در صورتی که برخی از آن آیت الله ها، حتی در بین اهل علم قم نیز شناخته شده نیستند.

*  [نوع پنجم]  بی مناسبت نیست در بین معرفی انواع آیت الله،   "آیت الله واقعی" را نیز به صورت مختصر معرفی کنیم. در حوزه علیمه قم مرسوم است که تنها به افرادی که جزء اساتید سابقه­ دار حوزه هستند و از سطوح ابتدایی تا سطوح عالی رسمی (فقه و اصول) حوزه را تدریس کرده ­اند و اکنون حوزه درس معقول و قابل ارائه ای دارند و شاگردان متنوعی و فاضلی پرورده اند و نیز در بین اهل علم حوزه علمیه به فضل و دانش مشهورند، لقب آیت الله داده می شود. و معمولاً رسم این نیست که این لقب از افراد پایین به بالا داده شود. به عبارت ساده تر، این لقب پس از استعمال علمایی برجسته از اساتید طراز اول حوزه علمیه یا مراجع معظم تقلید برای شخص به مزبور، کاربرد رسمی پیدا می کند.

[نوع ششم ] .... ( البته نوع ششم را رفیقِ شفیقِ ما ذکر نفرمود یا اینکه در تایپ از قلم افتاده است که بنده یعنی  سید اصغر سعادت میرقدیم  ، اضافه می کنم :

آیت الله اِلهامی یا مُکاشَفَه ای  به این معنی که به گمان خود تصور می کند که به ایشان (در خواب یا ... ) الهام یا مکاشفه  شده که آیت الله می باشد . البته در این نوع از ادعای آیت الله بودن باید به مدعی آن نگاه کرد که کی باشد ؟!!!....  ولی از قرار معلوم  حُقّه ای در کار است ... ؟!)


نوع هفتم از انواع آیت الله، "آیت الله غُروری" است که شاید نامناسب ترین نوع استعمال آیت الله باشد. معمولاً در بین علماء به علت کسب فضایل اخلاقی، خود شخص، حَذَر (پرهیز)می کند از به کار بردن لقب آیت الله برای خودش و از عناوین اَلأَحقَر و همانند آن، برای ذکر نام خود و امضاء استفاده می کند. اما به ندرت دیده شده که افرادی از سر غرور، خود را آیت الله خطاب می کنند، تا درسی شود برای دیگران، که آنها نیز از این لفظ برای بزرگداشت او استفاده نمایند.

[ نوع هشتم ]"آیت الله سیاسی یا جناحی"، هشتمین نوع از آیت الله است، که در دوره حاضر بسیار نیز شایع است. این جناح برای پیشبرد اهداف سیاسی خود و یا رأی گیری از مردم، می گوید جناح ما را ده یا بیست "آیت الله" تأیید نموده و آن جناح دیگر نیز به شرح ایضاً. و یا برای اینکه این جناح ده ها عالم برجسته آیت الله دارد، آن جناح دیگر با تلاش بسیار، چند تا "آیت الله" برای خود دست و پا می کند تا در مقابل دیگران کم نیاورد.

[ نوع دهم ]  کم خطرترین نوع آیت الله،    "آیت الله اسمی" است، که نهمین نوع از انواع لیست این نوشتار است. منظور از آیت الله اسمی،    آیت الله ­هایی هستند، که واقعاً اسمشان در شناسنامه آیت الله است و از خوش روزگار، یک شبه ره صد ساله زدند. ایشان وقتی وارد حوزه علمیه شوند، ناخواسته می شوند، جناب آقای آیت الله فلانی. از این نوع آیت الله گریزی نیست، چرا که اسم است و اسم است و اسم.

نوع دهم، "آیت الله کتابی" است، این نوع از آیت الله، معمولاً در بین برخی مؤلِّفین و نویسندگان حوزوی، رایج است که برای فروش کتاب یا اهدافی که قبلاً گذشت، بر روی جلد کتاب منتشر شده می نویسند "آیت الله فلانی". البته اگر تدلیس نباشد، لاجَرَم مفاسد دیگری بر آن مترتب است، که از حوصله این مقال خارج است.

نوع یازدهم، "آیت الله فرقه ای" است، این نوع آیت الله، بسیار کمتر رایج است و معمولاً بین دو فرقه یا مذهب فرعی، برای اهداف ضدمذهبی خود به کار می روند. مثلاً شاید در بین برخی از روحانیون شیعه  افرادی انگشت شمار، گرایش به اصول اهل تسنن داشته باشند و یا مطلبی به نفع آنها ذکر کرده باشند، از این به بعد، آن اهل علم ،یقیناً با لقب "آیت الله" از سوی اهل تسنن خطاب می شود؛ که مثلا آیت الله فلانی در فلان کتاب یا فلان سخنرانی این مطلب را گفته است.

نوع دوازدهم، "آیت الله انتسابی" است. بسیاری از افراد که در ارتباط با برخی از علماء هستند، برای بزرگداشت خودشان، لقب آیت الله  مربوط به  آن روحانی( عالم) را  منتسب به خود می دهند. مثلاً فرض کنید اهل علمی، بنا به مصالحی، محافظی داره. خوب این محافظ، برای بزرگنمایی خود و کار خود، می گوید: من محافظ "حضرت آیت الله فلانی" هستم. و الی آخر ...      [ تذکر :  البته در نوع دوازدهم شخصِ مدعی ،  ادعای آیت الله بودن ندارد بلکه فقط  به جهت بزرگنمایی و انگیزه های دیگر خودش را منسوب به یک آیت الله می نماید «سعادت میرقدیم» ]

لقب آیت الله، انواع دیگری نیز دارد، که برای رعایت متقضای اختصار نوشتار، از ذکر آنها صرف نظر می کنیم. اما در پایان، آنچه بسیار مهم است این است که غالب این عناوین و القاب، نشان از ضعف نفس عالمان دین نیست، بلکه از سهل انگاری ما مردم است که خواسته یا ناخواسته، دست به این کار می زنیم. شاید بسیاری از علماء راضی به این عمل نباشند و ناخودآگاه در این وادی قرار گرفته باشند. بنابراین مناسب است که ما مردم به هم تذکر دهیم و رعایت کنیم تا این مفسده باعث نشود در آینده نزدیک لقب و عنوان، کم بیاوریم؛ چرا که اگر در گذشته علماء بسیار مهمی "ثِقةُ الاسلام" و یا "حُجَّةُ الأِسلام" بودند، اکنون اکثرا "آیت الله" هستند. و حتی در حال حاضر ، بیش تر از شصت نفر "آیت الله العظمی" می باشند. که اگر اکنون بخواهیم، عالمی را که از همه برجسته تر هست میان آنها خطاب کنیم، دیگر باید به ایشان، چه لقبی بدهیم تا ایشان در سلسله القاب قبلی سَر( و بالاتر) باشد، و رعایت احترام او را نموده باشیم؟!!



*  [نوع پنجم]  بی مناسبت نیست در بین معرفی انواع آیت الله،   "آیت الله واقعی" را نیز به صورت مختصر معرفی کنیم. در حوزه علیمه قم مرسوم است که تنها به افرادی که جزء اساتید سابقه­ دار حوزه هستند و از سطوح ابتدایی تا سطوح عالی رسمی (فقه و اصول) حوزه را تدریس کرده ­اند و اکنون حوزه درس معقول و قابل ارائه ای دارند و شاگردان متنوعی و فاضلی پرورده اند و نیز در بین اهل علم حوزه علمیه به فضل و دانش مشهورند، لقب آیت الله داده می شود. و معمولاً رسم این نیست که این لقب از افراد پایین به بالا داده شود. به عبارت ساده تر، این لقب پس از استعمال علمایی برجسته از اساتید طراز اول حوزه علمیه یا مراجع معظم تقلید برای شخص به مزبور، کاربرد رسمی پیدا می کند.



**(انواع آیت الله؟!)نوشته رفیق شفیق ما آقای کاظم استادی+نسیم معرفت


 

kazem ostadi  انواع آیت الله -  + نویسنده موّفقجناب آقای کاظم استادی قمی

 

kazem ostadi  انواع آیت الله -  + نویسنده موّفقجناب آقای کاظم استادی قمی


http://kazemostadi.persianblog.ir/post/99/



***نسیم معرفت***

** پیامبراکرم  (صَلَّی اللهُ عَلَیهِِ وَ آلهِ وَسَلَّمَ)إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ الْجَنَّةَ عَلَى كُلِّ فَحَّاشٍ بَذِی‏ءٍ قَلِیلِ الْحَیَاءِ- لَا یُبَالِی مَا قَالَ وَ لَا مَا قِیلَ لَه‏ . خداوند بهشت را بر هر فحّاش بد زبان بى شرمى كه باكى ندارد چه گوید و چه شنود، حرام كرده است.

**حضرت آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی



نتیجه تصویری برای ان الانسان لفی خسر

***نسیم معرفت***


به نام خدا

سلام علیکم

همه انسان ها در معرض خسارت و فساد هستند مگر کسانی مراقبت از خویش  کنند و تقوای الهی داشته باشند و خدا را در همه حال حاضر و ناظر اعمال خود بداند . اکثر انسان ها به خطا و لغزش ها ی  واقعی و غیر واقعی دیگران توجه دارند و از لغزش ها و عیب ها و خطاهای خود غافل هستند .
سلام خدا بر آنهایی که به اصلاح خود می پردازند و چشم عیبجویی ندارند....
قوله تعالی :

بَلِ الْإِنْسانُ عَلی‏ نَفْسِهِ بَصیرَةٌ (14)
وَ لَوْ أَلْقى‌ مَعاذِیرَهُ (15) «سوره قیامه آیه 14 و15» 


بلكه انسان خود بر نیك و بد خویش به خوبی آگاه است(14)و هر چند ( پرده ‏های ) عُذر بر ( چشم بصیرت ) خود بیفكند.

قوله تعالی :

وَالعَصرِ(1)اِنَّ الأِنسانَ لَفِی الخُسرِ(2) اِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ(3)


به عصر سوگند، (1) که انسانها همه در زیانند؛ (2) مگر کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‌اند، و یکدیگر را به حق سفارش کرده و یکدیگر را به شکیبایی و استقامت توصیه نموده‌اند! (3)

سوره عصر آیات 1 تا 3 .


شاعر چه نیکو فرمود :


عیب کسان منگر و احسان خویش
دیده  فُروبر  به    گریبان     خویش



سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی


**حضرت آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی




نتیجه تصویری برای پرچم متحرک ایران

***نسیم معرفت***


بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ

قِوامُ الثَّورَةِ الأِسلامِیَّةِ وَ الجُمهُورِیَّةِ الأِسلامِیَّةِ الأِیرانِیَّةِ بِخَمسَةِ أَشیاءَ وَ یَجِبُ عَلَینا  الأِعتِقادُ وَ الأِلتِزامُ بِها اَبَداََ :
اَلأوَّلِ : بِالوِلایَةِ الفَقیهِ
اَلثّانِی : وَالبَصیرَةِ
اَلثّالِثِ : وَالأِستِقلالِ وَ الحُرِّیَّةِ
اَلرّابِعِ : وَالأِتِّحادِ وَالوَحدَةِ
اَلخامِسِ : وَالقُرآنِ وَ العِترَةِ

@ اَلسَّیِّداَصغَر سَعادَت مِیرقَدیم
یَومُ العاشُور 1438 ه.ق

21مهر1395 ه.ش



@ پایه های انقلاب و جمهوری اسلامی ایران بر پنج چیز+نسیم معرفت

 
@ ترجمه :
قوام و پایه و اساسِ انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران به پنج چیز است  و بر ما لازم و واجب است که همیشه به آن ها معتقد و ملتزم باشیم :


1- ولایت فقیه


2-بصیرت


3-استقلال و آزادی


4- وحدت و اتحاد


5- قرآن و عترت



**حضرت آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی




***نسیم معرفت***


به نام خدا

سلام بر پیامبر بزرگ اسلام حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وآله و سلم
سلام بر حضرت علی و فاطمه علیهما السلام
سلام بر سبط اکبر حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام
سلام بر اهل بیت پیامبر علیهم السلام
سلام بر حسین علیه السلام
سلام بر اهل بیت امام حسین علیهم السلام
سلام برحضرت سجاد علیه السلام
سلام برعباس علیه السلام
سلام بر شهدای کربلا
سلام بر زینب سلام الله علیها
سلام بر علی اکبر و علی اصغر علیهما السلام
سلام بر همه شهدای راه حق وحقیقت
سلام بر شهدای سرزمین ایران
سلام بر ایثارگران و جانبازان
سلام بر پدران و مادران شهید
سلام بر خانواده های شهدا
سلام بر آزادی و حریت
سلام بر عزت و شرف و استقلال
سلام بر همه آزادگان عالم
سلام برهمه حقجویان جهان
سلام بر همه کسانی که تا پای جان دادن در برابر مستکبرین و ستمگران و طاغوتیان ایستادگی و مقاومت کردند
سلام بر همه عاشقان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام
سلام بر همه دلدادگان به اهل بیت پیامبر علیهم السلام

سلام بر منجی بشریت  حضرت بقیة الله الاعظم حجت بن الحسن العسکری علیهماالسلام
سلام بر بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت روح الله الموسوی الخمینی 
سلام بر ولی امر مسلمین جهان حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای

ودر پایان  : سلام بر همه عزادران حسینی  که با خلوص و عشق و علاقه وصف ناپذیر با تمام وجود عزاداری نمودند
سلام بر همه کسانی که هیات ها و جلسات عزاداری سیدالشهداء علیه السلام را برپا نمودند .....


سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی


نهم محرم الحرام 1438 ه.ق
20مهر1395 ه.ش


**حضرت آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی






نتیجه تصویری برای گل های زیبا نسیم معرفت

***نسیم معرفت***

شَراره حقیقت هنگامی برشَراشِر وجوت مستولی می شود که تشنه حقیقت باشی و شراب حقیقت را با عشق تَجَرُّع نمایی.

توضیح :

  (تجرع یعنی جُرعه جُرعه و به تدریج...)

برخی افراد به جهت ظرفیت بالایی که برخاسته از شناخت والا و درک عمیق  و عنایت الهی می باشد ، جام حقیقت را یک باره می نوشند  و به حق و حقیقت می رسند که اینان به غایت اندکند و برخی دیگر چاره ای جز 
تَجَرُّع ندارند  و کم کم  به حقیقت راه می یابند  که گروه اینان بسیارند و برخی نیز به یک باره از حقیقت اِعراض می کنند که تعدادشان قلیل است و برخی نیز به تدریج به مرحله  استنکاف و انکار  حقیقت می رسند که تعداد اینان نیز بسیارند . خوشا آنان که به یکباره و یا به تَجَرُّع به حق و حقیقت  راه می یابند .


**حضرت آیت الله سید اصغر سعادت میرقدیم لاهیجی



***نسیم معرفت***

به نام خدا

 


**درس هایی از کربلا وقیام امام حسین علیه السلام

 

تذکر: مطلب زیر درتاریخ 16/ 12 / 1385 نگارش یافت وبعضی عنوان ها قابل تقدیم وتأخیر می باشند.

درس هایی از کربلا وقیام امام حسین علیه السلام

1-درس توحید
2-درس خلوص واخلاص
3-درس توکل
4-درس راز ونیاز با پروردگار
5-درس امربه معروف ونهی ازمنکر
6-درس فریاد حق طلبانه دربرابرستمگران
7- درس شهادت
8-درس جانبازی وفداکاری همه جانبه
9-درس ایثار وازخودگذشتگی
10- درس مقاومت وسلحشوری واستقامت وپایداری
11- درس جهاد وپیکار دربرابر تبهکاران وستمگران
12- درس همراهی با ولایت ورهبری
13-درس جلوتراز زمان اندیشدن
14- درس عدم سازش بادشمنان اسلام
15-درس جوانمردی ومردانگی(فُتُوّت ومروّت)
16- درس شهامت ورشادت
17- درس کرامت وبزرگواری
18- درس نظم وانضباط
19- درس نگهبانی ودفاع از اسلام وقرآن ودین و ولایت
20-درس زهد واقعی نه تصنّعی
21- درس ذلت ناپذیری
22- درس بصیرت وهوشیاری وبیداری
23- درس اطاعت وحمایت همه جانبه ومستمر از رهبری و ولایت
24- درس دشمن شناسی
25- درس عشق
26-درس کمک به دیگران
27- درس میهمان نوازی
28- درس عفو وبخشش
29-درس وفا و وفاداری
30- درس انفاق و جود وبخشش
31-درس احیاء وحفظ ارزش ها وشعائر دینی
32-درس تعبد وبندگی
33-درس تعهد
34-درس حق شنوی وحق گرایی
35-درس امید وامیدواری
36-درس قاطعیت دربرابر دشمن
37-درس فریادرسی از یکدیگر
38-درس رازداری وحفظ اسرار
39-درس تسلیم ناپذیری دربرابر تهدیدهای دشمنان
40-درس سپاسگزاری وشکرازخداوند
41-درس معنویت ومعنویت گرایی
42-درس رزم ورزم آوری
43-درس عفت وپاکدامنی
44-درس خودسازی وتهذیب
45-درس خودشناسی
46-درس دوری ازغفلت وجهالت
47-درس تحمل وپایداری دربرابر مشکلات ومصائب
48-درس مهرورزی ومهربانی
49-درس امانتداری
50-درس حفظ و دفاع از حریم ناموس
51-درس در صحنه بودن ودوری از انزوای جاهلانه
52-درس کمال جویی و به کمال رسیدن
53-درس واقع نگری
54-درس درمحضر خدا بودن
55-درس ادب وحیاء
56-درس حق طلبی
57-درس توبه وانابه به درگاه خداوند
58-درس عزت واستقلال وسرافرازی
59-درس آمادگی دفاعی در برابر دشمنان ومتجاوزین
60-درس دفاع ودادرسی از مظلوم
61-درس مرعوب دشمن نشدن
62-درس افشاگری از کارهای ضددینی منحرفین ودشمنان اسلام
63-درس سوءظن به دشمنان
64-درس تشخیص وجداسازی خط حق از خط انحراف(جداسازی حق وباطل)
65-درس شکستن سکوت دربرابر خلاف ها وانحرافات
66-درس دوری از بی تفاوتی
67-درس نقاب گشایی از چهره های نفاق وتزویر
68-درس خدمت به مردم
69-درس تبلیغ وارشاد
70-درس دین باوری ودین مداری
71-درس اعتقاد واعتماد وامید به وعده های الهی
72-درس تسلیم وخضوع در برابرپروردگار
73-درس درد دینی داشتن
74-درس تفکر واندیشه وخردورزی
75-درس حرّیت و آزادگی
76-درس عدم اعتماد به دشمن
77-درس عدم وابستگی به دشمن
78-درس تعظیم وتکریم نماز
79-درس شناخت ومعرفت
80-درس دست رد زدن به دشمن( تسلیم ناپذیری دربرابر خواسته های ناحق دشمن)
81-درس فریب نخوردن دربرابر تطمیع وتزویر دشمن
82-درس برنامه وهدف داشتن در کارها بویژه درامورمهم وحیاتی
83-درس آینده نگری
84-درس انصاف
85-درس عدالت
86-درس نهراسیدن از کثرت نفرات وتجهیزات دشمن
87-درس مبارزه با بدعت ها وانحرافات
88-درس آگاه به زمان بودن
89-درس دوری از عوامل انحطاط وسقوط
90-درس دوری از اختلاف وتفرقه
91-درس پرهیز از کوته نگری
92-درس فراتر از زمان ومحیط بودن
93-درس اُنس با قرآن ویاد خدا
94-درس تربیت وادب واخلاق
95-درس عفت وپاکدامنی وحفظ حریم عفاف وحجاب
96-درس وحدت واتحاد وهمدلی
97-درس دفاع از ارزش های دینی وقرآنی
98-درس مسؤلیت پذیری
99-درس انجام وظیفه یا وظائف
100-درس دفاع ازمظلوم
101-درس عدم دلبستگی به مال واموال وزخارف دنیا
102-درس پرهیز از ریاست طلبی ودنیازدگی
103-درس پرهیز از شهرت طلبی
104-درس پرهیز از ریا وریاکاری
105-درس تقرب وقرب به پروردگار
106-درس پرهیز از هواهای نفسانی وشیطانی
107-درس پرهیز از مماطله وسستی وتأخیر در انجام وظایف
108-درس شناخت وشناسایی نقشه های دشمنان
109-درس مغلوب محیط و جوّ، نشدن(پرهیز از جوّزدگی)
110-درس عرفان وسیر وسلوک حقیقی ومنطبق با اسلام وقرآن واهلبیت علیهم السلام
111-درس صداقت وراستی
112-درس تقوی وپرهیزکاری
113-درس تولِّی وتبرِّی
114-درس بصیرت درحوادث وفتنه ها
115- درس مشورت درکارها
116-درس اعتماد به نفس وخودباوری
117-درس حفظ هویت دینی وانسانی
118-درس بی تفاوت نبودن نسبت به امورمسلمین وانسان ها
119-درس احترام وتکریم به دیگران
120-درس رعایت حقوق دیگران
121-درس احترام به بزرگترهای معنوی وسِنّی
122-درس پیوند خویشاوندی(صله رَحِم)
123-درس تدبیر درامور
124-درس خوش اخلاقی
125-درس نظافت وپاکی
126-درس همدردی با مظلوم
127-درس پرهیز از حرام وحرام خوری
128-درس گشاده رویی
129- درس مقاومت در برابر مصائب ومشکلات
130-درس عبرت از سرنوشت شوم دیگران ( درس عبرت از عاقبت شوم دنیا طلبان وستمگران ومنحرفین واهل فسق وفجورو…)
131-درس وفای به عهد
132-درس رعایت حقوق مردم وحق الناس
133-درس دوراندیشی
134-درس رعایت حدود شرعی وانسانی
135-درس کنترل زبان
136-درس استفاده از فرصت ها واوقات
137-درس وقار ومتانت
138-درس ثبات در عقیده ورأی درست وحق
139- درس عزم و اراده راستین داشتن
140-درس یاد مرگ وقیامت
141-درس برخورد کریمانه
142-درس شرح صدر داشتن
143-درس رسیدگی به حال دیگران
144-درس توجه به نسل جوان وتوانمندی های جسمی وروحی آنها
145-درس عاقبت به خیری
145-درس پرهیز از افراط وتفریط
146-درس اتمام حجت
147-درس حفظ سلامت وصفای دل
148- درس بازگشتن به خویشتن خویش
149-درس رضاء به قضای الهی
150-درس انقطاع الی الله

**مقامات معنوی وعرفانی کربلا
1- مقام رضا
2- مقام شکر
3- مقام توکل
4- مقام صبر
5- مقام حمد وسپاس
6- مقام ذکر ومناجات
7- مقام عبادت وبندگی
8- مقام تسلیم
9- مقام تفکر
10-مقام توحید
11-مقام شرح صدر

16 / 12 / 1385
سیداصغر سعادت میرقدیم لاهیجانی





تصاویر متحرک از گل و دسته گلهای زیبا (2)

***نسیم معرفت***

hadi *

أَتَأْمُرُونَ الْنَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ وَأَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ . سوره بقره آیه 44 .

********************************************************



به نام خدا

سلام علیکم

اللهم صل علی محمد وآل محمد

جناب مستطاب آقای هادی عزیزم :  باز هم بدون سلام و یا جواب سلام  پیام دادید . با آیه شریفه 44 از سوره بقره قصد تعریض دارید ؟!!  آیه بسیار عالی ارسال فرمودید. خیلی خیلی سپاسگزارم.  اگرچه با احادیث و آیات و غیره  به بنده  تعریض می فرمایید ولی اشکالی ندارد .  من و تو و ما و شما و ایشان همه و همه  نیازمند تذکر و خیر خواهی هستیم . همه ما باید رذایل رو از خود دورکنیم و به اوصاف حمیده  مزین گردیم. از کبر و غرور و عجب و لجاجت و سوء ظن و قضاوت های نادرست  و  جهل و نادانی و کینه و عداوت  و  انحرافات فکری و انجماد در اندیشه و کج اندیشی  وکج فهمی و  .... دوری کنیم  و به تقوی و راستی و صدق و صداقت و پاکی و حُسن ظن و  بزرگواری و عفو و گذشت و خیرخواهی  و  ژرف اندیشی  و خرد ورزی و تواضع و مهرورزی و  ... متصف شویم .

هادی عزیزم :

باید :
اصل را بر اُخُوّت و برادری بگذاریم
اصل را بر محبت و دوستی بگذاریم

اصل را بر اتحاد و همدلی بگذاریم
اصل را بر خیرخواهی و نیکی بگذاریم

اصل را برحسن ظن بگذاریم

اصل را بر خِرد ورزی و عقل بگذاریم

.............  ................     ...........

به علماء و عالمان  وارسته و صالح احترام بگذاریم .
حقوق بزرگ تر ها ی سنی و علمی و معنوی را رعایت کنیم.
احترام بزرگان علمی ومعنوی خود را در مقام عمل و رفتار و گفتار مراعات کنیم.
در حدود تخصص خود اظهار نظر کنیم و پا را از گلیم خود فراتر نگذاریم.
عقل و اندیشه درست ، برما حاکم باشد نه تمایلات نفسانی و شیطانی و ... .
دربرابر مطالب حق و سخنان راستین لجاجت نکنیم .
از محضر علمی و معنوی  علماء و روحانیت مُعظّم و بزرگوار بهره مند شویم  و توقعات نامعقول از آن بزرگواران نداشته باشیم و بر آن ها تَحکُّم و بی ادبی نداشته باشیم.

از علماء  و اهل علمِ بزرگوار  فاصله نگیریم.


 روایتی از پیامبر اکرم
(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)   در اوایل طلبگی  در یکی از کتاب های شهید محراب حضرت آیت الله سید عبدالحسین دستغیب (ظاهرا در کتاب حکومت اسلامی ایشان)دیده بودم که نبی مکرم اسلام   (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  فرمود: هرگاه ملتی و امتی از علماء خود فاصله بگیرند مبتلا به سه بلا می شوند:


1- یا بی ایمان از دنیا خواهند رفت .
2-یا حاکم جائر و ستمگر  برآنها مسلط می شود .
3-یا برکت از زندگی شان برداشته می گردد.
بدانیم که هَتک حرمت عالمان دینی  و بی احترامی فِعلی وقولی و نوشتاری و... نسبت به آنها اثر وضعی ناگواری دارد و تجربه و تاریخ گواه و شاهد آن است و مجالی نیست که حکایت هایی در این رابطه متذکر شوم.
بدانیم که  همه کسانی که در برابر انبیاء و علماء ربانی بی ادبی کردند و می کنند متاسفانه برای خود دلایل بنی اسراییلی داشتند  .  شاگرد حضرت امام خمینی  (ره ) یعنی مرحوم آیت الله منتظری با دلایل شیطانی در برابر استادش مقاومت نمود  و لجبازی او باعث خسارت جبران ناپذیر شد.

بدانیم که کشمیری ها و بنی صدر ها  و مسعود رجوی ها  و گروهگ های منحرف و بانیان آن ها  مثل منافقین و گروهک فُرقان و... با دلایل و تسویلات شیطانی در برابر شهید بهشتی ها و مطهری ها و باهنر ها و ...  ایستادگی نمودند.  آنها هم می گفتند ما قرآن  و روایات می فهمیم و تفسیر می کنیم .  بنده قبل از اینکه طلبه شوم (اوایل انقلاب)مسؤل کتابخانه محل بودم و عاشق کتاب و کتابخوانی بودم . یادم هست که در آن زمان کتاب هایی از نهادهای آن زمان  به کتابخانه های محلات از جمله محل ما هدیه شد. بخشی از آن کتاب ها نوشته منافقین بود . تفسیر سوره صاد و تفسیر سوره های دیگر از اواخِر قرآن .  همه اش تفسیر انحرافی بود .

بدانیم که اگر حواس ما نباشد از جایی که انتظارش نیست منحرف می شویم .... ؟!!!
عموما کسانی که به علماء و اهل علم دهن کجی و بی ادبی و هتّاکی  کردند دچار شر شدند . امیدوارم که حضرتعالی مشمول چنین بَلیّه ای نشوید. .......
سعی کنیم نصایح و سخنان خیرخواهانه اهل علم و علماء را  با جان و دل گوش کنیم  و ....

هادی عزیزم :  خداوند شما را برای اسلام و قرآن و دین حفظ بفرماید.  خداوند رفتگان شما را غریق رحمت خویش فرماید.
خداوند عزیزانت را در پناه خویش از همه بلایای آسمانی و زمینی محافظت فرماید.


هادی عزیزم :  شما خصلت های زیبا و خوب و شایسته ای دارید :


1- مسلمان هستید
2-شیعه هستید
3-برادر دینی ما هستید
4- اهل مطالعه هستید
5- ........

هادی عزیزم:  امید است که یک ناهار یا شام  یا یک چای خوردن  بیام منزل تون در لاهیجان  و کمی یکدیگر رو از نزدیک دیدار کنیم  و  یک روبوسی و معانقه و مصافحه و گب و گُفتی با هم داشته باشیم .....

هادی عزیزم :   گل بارانت  می کنم :


تصاویر متحرک از گل و دسته گلهای زیبا (2)

تصاویر متحرک از گل و دسته گلهای زیبا (2)




خدا  یار  و یاور تون باشد ....

دوستدارتون :  سیداصغرسعادت میرقدیم لاهیجی

روز چهارشنبه

هفتم مهر 1395 ه.ش

بیست و ششم ذی الحجه 1437 ه.ق


** پاسخ به جناب آقای هادی عزیز +سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی


** پاسخ به جناب آقای هادی عزیز +سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی



 

نتیجه تصویری برای گل نسیم معرفت

***نسیم معرفت***

hadi *

حالا سلام!

امام صادق فرمودند:

مَن ذَهَبَ یَرى أَنَّ لَهُ عَلَى الآخَرِ فَضلاً فَهُوَ مِنَ المُستَكبِرینَ .

آقای سعادت!

فکر می کنم مطالب مفصلی که نوشتید مصداق بارز تَجاهُل العارِف است. شما می دانید که منظور "هادی"  چیست اما به حاشیه می روید.

.....................      ......................     ..........................

والسلام

*******************************

S.A Saadat

به نام خدا

سلام علیکم

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدِِ وَ آلِ مُحَمَّدِِ

هادی عزیزم :   بحمدالله با توضیحاتی که دادم کمی متقاعد شدید و جواب سلامی دادید . باز حدیثی که قبلا داده بودید تکرار فرمودید در حالی که تا حدی در باره آن توضیح داده بودم و  متن ارسالی پیشین بنده در پاسخ به آن حدیث شریف چنین بود  :

[  به نام خدا

سلام علیکم

هادی عزیزم -از حدیثی که ذکر کردید ممنونم-  در آغازین  پیامتون  سخنی از امام صادق
(عَلَیهِ السَّلامُ ) نقل فرمودید که آن حضرت فرمود :  (مَن ذَهَبَ یَرى أَنَّ لَهُ عَلَى الآخَرِ فَضلاً فَهُوَ مِنَ المُستَكبِرینَ.)  ولی بنده بخشی  دیگر از این حدیث شریف را که شما ذکر نفرمودید در اینجا می آورم که همه بهره مند شویم :  امام صادق (عَلَیهِ السَّلامُ ) فرمود :

مَن ذَهَبَ یَرى أَنَّ لَهُ عَلَى الآخَرِ فَضلاً فَهُوَ مِنَ المُستَكبِرینَ، (قالَ حَفصُ بنُ غیاثٍ): فَقُلتُ لَهُ إِنَّما یَرى أَنَّ لَهُ عَلَیهِ فَضلاً بِالعافیَةِ إذا رَآهُ مُرتَكِبا لِلمَعاصى، فَقالَ: هَیهاتَ هَیهاتَ! فَلَعَلَّهُ أَن یَكونَ قَد غُفِرَ لَهُ ما أتَى وَ أَنتَ مَوقُوفٌ مُحاسَبٌ أَما تَلَوتَ قِصَّةَ سَحَرَةِ مُوسَى (عَلَیهِ السَّلامُ )  ؟
هر كس خودش را بهتر از دیگران بداند، او از متكبران است. حفص بن غیاث مى گوید: عرض كردم: اگر گنهكارى را ببیند و به سبب بى گناهى و پاكدامنى خود، خویشتن را از او بهتر بداند چه؟ فرمودند: هرگز هرگز! چه بسا كه او آمرزیده شود اما تو را براى حسابرسى نگه دارند، مگر داستان جادوگران و موسى
(عَلَیهِ السَّلامُ ) را نخوانده اى؟  (الكافى  ج8،ص128. )

همه باید از کبر اجتناب بورزیم و بنده هیچگاه   چنین تصوّری ندارم و نخواهم داشت که از دیگران بهتر و برترم ولی توجه داشته باشید که اگر کسی  نسبت به دیگران  خیرخواهی و راهنمایی و ... داشته باشد معنایش آن نیست که از دیگران برتر و بهتر است . چه بسا ممکن است نزد خدا بهتر  از دیگری  باشد وچه بسا ممکن است آن دیگری  پیش خدا محبوب تر باشد .
................   ......................  .......................

در اینجا مناسب است که متنی را که در باره تکبر و کبر و غرور نوشته ام و در اینترنت هم قابل دسترسی است ذکر نمایم که امید است  برای همه ما مفید و نافع باشد :

 

@     هرکه کبر خواهد سروری نیابد

روزی در مکانی نشسته بودم و هر ازگاهی نگاهی به اطراف می دوختم . به ناگاه مردی دیدم که سوار برمرکب غرور بود واز تواضع وفهم به دور. رفیقی که در جنب من بود صدایش به اعتراض بلند شد که آقای سعادت این چه رفتاری است که او پیشه خویش ساخته ودیگران را حقیر پنداشته؟!!!
گفتم شخصیت آدمی وقتی به فراز آید وجان به تعالی واهتزاز آید که سلوک تواضع به اقتدار وعزت درپیش گیرد وجامه مذموم کبر برخود نگیرد وباد نخوت وغرور به غبغب نیندازد. آنکه جامه ننگین تکبر بپوشد نگون بخت است وبه وهم وخیال ، خویش را خوشبخت پندارد در حالی که جامه کبریایی فقط خداوند سبحان را سزاوار است وهرکس این جامه بپوشد رسوا شود وخدای از او بیزار است.  هرکه کبر خواهد سروری نیابد. درخلال گفتارهای  نیک خود به یاد سخن نغز و پُرمغز سعدی علیه الرحمه افتادم که در کتاب بوستان سراسر سرور وپندش چنین فرمود:

بزرگان نکردند در خود نگاه

خدا بینی از خویشتن بین مخواه

بزرگی به ناموس و گفتار نیست

بلندی به دعوی و پندار نیست

تواضع سر رفعت افرازدت

تکبر به خاک اندر اندازدت

هادی عزیزم :  مقصود و برداشت ناصواب شما را از برخی احادیث شریفی که ارسال نمودید کاملا آگاه هستم و اصطلاح تَجاهُل العارِف در این باره  مصداق ندارد . ضمنا ما دو اصطلاح داریم که یکی 
تَجاهُل العارِف است که در علم بدیع به آن پرداخته می شود و دیگری (تَجاهُل و تَغافُل از معایب دیگران است)  که علماء اخلاق در علم اخلاق ذکر فرمودند. اولا توضیحات بنده در رابطه با برخی از احادیث ارسالی شما که برداشت ناصحیحی از آن ها شده مصداق تَجاهُل العارِف نیست  و بر فرض که  تَجاهُل العارِف  هم باشد  باز آن توضیحات راهگشا و سودمند است انشاء الله   و  واضح می سازد که چنین برداشت هایی از احادیث درست نیست و استدعا دارم که به توضیحات داده شده عنایت و توجه بیشتری بفرمایید  .
یکی از آیاتی که ادعا شده که در ردیف
  تَجاهُل العارِف قرار دارد  آیه 17 از سوره طه می باشد که خداوند متعال در خطاب به حضرت موسی ع چنین فرمود :    وَما تِلْكَ بِیَمیِنكَ یا موسی .

هادی عزیزم : فرمودید که  مطالب ارایه شده شما  بر اساس استنباط و درکی که از حدیث ارسالی داشتید واضح بوده و نیازی به توضیح نداشته  است !!!  به محضر شریفتان عرض می شود که بسیاری اوقات چیزی را که واضح تَلقّی می کنیم در واقع خیلی هم روشن و آشکار نیست مخصوصا در رابطه با برخی آیات و روایات و مباحث مربوط به مسایل معرفتی و مانند آن . مثلا همین کلمه  وجود  که به حسب ظاهر روشن است و موضوع علم فلسفه می باشد و از امور عامه فلسفی است محل تاخت و تاز فلاسفه و متکلمین و عرفاء است و واقعا موجب حیرت و شگفتی انسان می شود و گاهی هم حیرت آور است . ابتدایی ترین بحث در فلسفه (و نیز در کلام و عرفان نظری) در باره  وجود  ، بحث از این است که آیا وجود مشترک لفظی است یا معنوی که قبول هر یک از این دونظر (اشتراک لفظی و اشتراک معنوی) نتایج فکری خاص خود را دارد . البته در مباحث فلسفی ثابت شده که مفهوم وجود  مشترک معنوی است .
بنده در رابطه با حدیث تواضع در برابر متواضعین صدقه است و تکبر در برابر متکبرین عبادت است توضیح مستدل عرضه داشتم  و شما آن را 
تَجاهُل العارِف  قلمداد کرده ولی حقیقت مطلب این است که با توضیحاتی که داده شده  اگر کمی توجه و دقت  مبذول داشته شود می توان به حاق متن حدیث پی ببریم  و اما آن توضیحی که قبلا در باره حدیث یاد شده  داده بودم از باب یادآوری و توجه به آن ، ناچارم  دوباره  در اینجا ذکر می کنم  در پیام قبلی بنده بنده چنین نوشته بودم :
[ به نام خدا

سلام علیکم

هادی عزیزم :باز پیام دادید و  جواب سلام ندادید و به حدیث شریفی از پیامبر اکرم
(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) تمسک نمودید که پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  فرمود :
تَواضَعُوا مَعَ المُتَواضِعینَ فَإنَّ التَّواضُعَ مَعَ المُتَواضِعینَ صَدَقَةٌ وَتَكَبَّرُوا مَعَ المُتَكَبِّرینَ فَإنَّ التَّكَبُّرَ مع المُتَكَبِّرینَ عِبادَةٌ . با کسانی که متواضع هستند ، فروتنی كنید كه تواضع در مقابل متواضعین صدقه است است و تكبر كنید با متكبرین كه تكبر كردن با متكبرین عبادت است. (بحار الانوار، ج75، ص94.)

همانطور که در پیام های قبلی به عرض رساندم  کلمات و سخنان معصومین
(عَلَیهِِمُ السَّلامُ ) نور است و این سخن نبی مکرم اسلام  (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) هم نورانی و درس آموز است  ولی قبلا هم متذکر شدم که متاسفانه برخی از  افراد  تفسیر و معنای نادرستی از روایات وآیات  می کنند و عرض شد که علامه شهید مطهری در برخی آثارش از این نوع کج فهمی ها نسبت به معارف دینی و اخلاقی و .... می نالد و متاسفانه جنابعالی باز به نکات ارایه شده توجه نفرمودید . دراین حدیث شریف پیامبر اکرم (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) می فرماید : کسانی که تسلیم حق و حقایق هستند و تواضع در برابر حق دارند شما نسبت به آنها تواضع کنید تا حق  در جامعه جلوه گر شود  و این تواضع هم نوعی صدقه است و کسانی که در برابر حق تکبر می ورزند شما مسلمین در برابرشان  مقاومت کنید و متکبرانه با آنها برخورد نمایید که این تکبر یک عمل عبادی محسوب می شود. حالا ممکن است سؤال کنید که حق چیست ؟  در پاسخ عرض می کنم که کلمه حق در علوم و اصطلاحات مختلف ( اصطلاح فقهی و حقوقی و کلامی و فلسفی و عرفانی و منطقی و لغوی و...)  بکار گرفته می شود و معناهای مختلفی دارند ولی نقطه مشترک همه آن ها همان معنای ثُبوت است لکن این ثبوت به اَشکال مختلف ظهور پیدا می کند .مثلا حق در اصطلاح فقه وحقوق  به معنای ثبوتِ اختصاص و سلطه و سلطنت و تسلُّط  نسبت به یک چیزی است. مثلا آقای زید نسبت به فلان شئ حق دارد یعنی این شئ مال اوست و اختصاص به او دارد و......... ................              .......................
با توجه به توضیحی که درباره حق داده شد  آنگاه وقتی که ما می گوییم قرآن حق است ، نبوت و امامت حق است ، قیامت و حساب و کتاب حق است ، سؤال نَکیر و مُنکر حق است ، قبر و قیامت حق است ....  تا حدی معنی و مفهوم حق برای ما روشن می گردد .  برخی مفاهیم را ما می توانیم از راه تقابُل درک کنیم که می گویند : تُعرَفُ الأَشیاءُ بِأضدادِها.  شب در مقابل روز  و صدق در برابر دروغ  و   روشنی در برابر تاریکی  و  وجود در برابر عدم و   حق در برابر باطل قرار دارد و می توان از راه تقابل به معنا و مفهوم هر یک رسید .   در امور دینی و قرآنی  با مسأله حق و باطل بسیار برخورد می کنیم .  فلان عقیده باطل است. فلان عقیده حق است . با توجه به توضیحات داده شده درباره مفهوم و معنای حق این مسأله نیز تاحدی برای ما روشن می گردد . البته در رابطه با تعریف حق و اقسام حق و ماهیت و حقیقت حق بحث ها و مطالب گسترده ای می باشد که در این مجال نمی گنجد .
حال راجع به آن حدیث شریفِ نَبَوی 
(صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  عرض می کنم که پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ)  فرمود :  کسی که زیر بار حق نمی رود (  کسی که متکبرانه  و مستکبرانه حقِ مظلوم را پایمال می کند و ظلم می کند و حیثیت مردم را برباد می دهد و  در برابر فرامین الهی و شعایر دینی خاضع نیست و  فساد و تباهی را ترویج می دهد و....)  در برابر این دسته از افراد  متکبرانه برخورد کنید تا بینی متکبران به خاک ذلت کشانده شود و تکبر در برابر چنین متکبِّری به فرمایش پیامبر اکرم (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) عبادت است .

هادی عزیزم : جنابعالی برداشت درستی از این حدیث شریف نَبَوی (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلهِ وَسَلَّمَ) نفرمودید . اگر خدای ناکرده  این نوع از برداشت های ناصواب و مضر از احادیث شریف و آیات در جامعه  افزایش یابد یک فاجعه و مصیبت بزرگ  است و آنگاه  هرکسی می تواند با استناد به یک حدیث و آیه ای به دیگران انگ ها  و برچسب های نادرست بزند . قبلا هم عرض کردم و باز عرض می کنم که مسایل دینی و معرفتی و... نیاز به کارشناس حاذق دارد .... 

هادی عزیزم : شما در پیامتون گفتید که بنده به شما ( اسبِ چموش) خطاب کرده ام ؟! اصل متنی که قبلا براتون دادم و موجب سوء برداشت جنابعالی  شد  چنین است :


[     سلام علیکم

آقای هادی عزیز : امیدوار بودم که با مطالبی که عرضه داشتم  کمی متوجه شوید  ولی باز متاسفانه ادراک نفرمودید  و  باید بدانیم که روح مُتصلب در برابر مطالب حق خاضع نمی شود  . حضرت امیرالمومنین علیه السلام در نامه سی ویکم از نهج البلاغه فیض الاسلام  چنین می فرماید :ُ وَ إِیَّاکَ أَنْ تَجْمَحَ بِکَ مَطِیَّةُ اللَّجَاجِ  یعنی بپرهیز از اینکه مرکب لجاجت ترا به سرکشی و چموشی وادارد.  (جَمَحَ  الفَرَسُ : اسب سرکشی نمود. - فَرَسُُ جَمُوح به فتحِ جیم یعنی اسب سرکش- رَجُلُُ جَمُوح : به فتحِ جیم در جَموح یعنی مرد سرکش و چموش)  این سخن گهربار مولا علی (عَلَیهِ السَّلامُ ) برای همه ما درس است . لجاجت موجب محرومیت از حقایق و برکات است . بنده با مطالبی که عرض کرده بودم  قصد داشتم که فتح بابی برای شما شود ولی به حسب آنچه که از متن جوابیه تون پیداست خوی لجاجت  مانع پذیرش نصایح خیرخواهانه و مطالب حقه ای است  که عرض کرده بودم .
تسلیم در برابر نصایح خیرخواهانه یک عالِم برای شما سبب رشد وکمال است ...... پیشنهاد می کنم که در باره نکاتی که در طی چند پیام در صفحه خصوصی براتون دادم ( که البته این شما بودید که ابتدا پیام به صفحه خصوصی بنده ارسال نمودید و بنده به ناچار پاسخ دادم )   بیشتر تامل نمایی تا شاید متوجه شوی که قصد وغرض و مقصودم چه بوده است. به نظرم این شعر ابونُواس (شاعر عرب) برای جنابعالی صادق است :

حَفِظتَ شَیئاً وَ غابَت عَنکَ اَشیاء  .]


در این متن ارسالیِ بنده که قبلا براتون داده بودم   حدیثی را از نهج البلاغه فیض الاسلام آوردم که حضرت  امیرالمؤمنین
(عَلَیهِ السَّلامُ )   در نامه سی ویکم از نهج البلاغه فیض الاسلام  فرمود : وَ إِیَّاکَ أَنْ تَجْمَحَ بِکَ مَطِیَّةُ اللَّجَاجِ  یعنی بپرهیز از اینکه مَرکَب لجاجت ترا به سرکشی و چموشی وادارد.  و بعد کلمه  جَمَحَ در حدیثِ فوق  را معنی کردم و منظور این نبود که خدای ناکرده شما مَعاذالله اسب هستید . البته عرض کرده بودم که خویِ لجاجت شما مانع پذیرش نصایح و مطالب خیرخواهانه است . ..........]
 

به عبارت دیگر این حدیث شریف می خواهد بگوید که در برابر کسی که در جامعه تجاهر و تظاهر به کبر و تکبر می کند و با تکبرش تحقیر مردم می کند و حقوق مردم و حقوق الهی را  رعایت نمی کند و....  شما مسلمین باید مقاومت کنید و در برابر کبر و تکبر و خوی  استکبارگری او ، تکبر نمایید تا تنبیه شود  واین تکبر در برابر چنین متکبرینی عبادت است و به نظرم این حدیث علاوه بر بعد اخلاقی  ، ابعاد سیاسی دارد که به آن توجه نفرمودید . شبیه این مطلب در باره قاعده لاضرر ولاضرار فی الاسلام است که علاوه بر برداشت های حقوقی و فقهی ، تفسیر حکومتی وسیاسی نیز از آن می شود که حضرت امام خمینی ره  نظرش این است که حدیث (لاضرر ولاضرار) حکم حکومتی وسیاسی پیامبر ص بوده است .(فتامل جیدا )
این حدیث شریف( که شما آنطور برداشت فرمودید و مقصودتون بود  )  نمی گوید که اگر دو تا برادر دینی باهم سوء تفاهم کردند و  یکی تلقی کرد که دیگری متکبر است پس با او متکبرانه برخودد کنید که این کار عبادت است ؟!!!!
اگر چنین برداشت های کنیم  وحدت و همدلی بین برادران دینی پاشیده می شود  و هر کسی به توهم اینکه فلانی متکبر است  سلام او را جواب نمی دهد؟!!  و در برابرش تکبر می ورزد و در نتیجه شقاق و اختلاف در جامعه گسترده می شود و خلاف مقصود پیامبر ص و اهل بیت علیهم السلام و قرآن حاصل می شود که دعوت به وحدت و همدلی و اخوت و... بود .

هادی عزیزم :  حدیث شناسی و درک معارف حقه و مانند آن ها  واقعا نیازمند کارشناسان حاذق می باشد همچنانکه رشته های تخصصی دیگر نیز چنین است . با دیدن یک آیه و یک حدیث نمی توان حکم صادر کرد . برخی احادیث و آیات دلالتشان واضح و روشن است ولی آیات و روایات قابل توجهی هست که  در فهمیدن و درک و استنباط آن ها حتما باید از اهلش که دارای تخصص است  استفاده نمود  و به اصطلاح هر کسی را بهر کاری ساختند . 
ضمنا یک نکته دیگر عرض کنم که در اوایل انقلاب یادم هست که معروف بود و می گفتند که در روایت است که هرکس سه بار نماز جمعه را ترک کند منافق است و بعد بعضی ها می گفتند مثلا مراجع و برخی بزرگان که در نمازجمعه شرکت نمی کنند اَلعَیاذ بِالله ......

واما در باره بخشی از متن زیر که قبلا داده بودم  و شما در این پیامتون از آن اظهار نگرانی فرمودید توضیح کوتاهی عرض می کنم  و اما متن ارسالی پیشین چنین بود :
..................................... ...........

آقای هادی عزیز:  تا مادامی که در پیله تفکرات خاص خودت باشی مطلب همان است که می گویید : (...تسلیم نخواهید شد.)    شاعر دراین باره می گوید:
چو کرمی کو میان به نهان است
زمین وآسمان او همان است

کرم ابریشم و برخی کرم های دیگر آنقدر در خود می تنند که گاهی  می میرند و هلاک می شوند.  البته باز صد رحمت به آن کرم که بر دور خود می تند و خیلی اوقات  حصار تنگ پیله اش را می درد و  سوراخ می کند و به صورت پروانه زیبا در می آید و پرواز می کند و  اینگونه کرم ها و مانند آن ها  دنیایی عجیبی دارند و چرخه زندگی شان اعجاب آور و عبرت آموز برای همه ما می باشد ولی  گاهی برخی انسان ها چنان در پیله تفکرات خاص و نامعقول خود قرار می گیرند که ممکن است  درآن محدوده پیله  خود  منحرف وهلاک و نابود شوند و  نه تنها پرواز نداشته بلکه به دره سقوط بیفتند و راه نجاتی نداشته باشند ، اینها کسانی هستند که بادست خود  خانه های سعادت و خوشبتخی خود را ویران و خراب می کنند ودر شأن آنها آیه شریفه 2 از سوره حشر صادق است که  فرمود :

 یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُمْ بِأَیْدیهِمْ ....َ فَاعْتَبِرُوا یا أُولِی الْأَبْصار
......... ...             ... .......
این متن در ظاهر کمی تلخ است ولی گویای یک واقعیت بود که نمی خواهم دوباره بازگو کنم .
نه من و نه شما و نه هیچکس دیگر نباید برای خود حصارهایی که مانع رشد فکری و معنوی و... می باشد  درست کنیم .

سیداصغرسعادت میرقدیم  -هفتم تیر 1395 ه.ش- روز چهارشنبه -ساعت 3 وربع عصر


** پاسخ به جناب آقای هادی عزیز +سایت حکیم زین العابدین عسکری گیلانی لشت نشایی




تعداد صفحات : 2 1 2